جمعه , 26 شهریور 1400 - 8:01 قبل از ظهر

کارگردان فیلم فارست گامپ 

کارگردان فیلم فارست گامپ

فارست گامپ یک فیلم کمدی-درام عاشقانه آمریکایی در سال 1994 به کارگردانی رابرت زمکیس و نویسندگی اریک روت است.و  کارگردان فیلم فارست گامپ بود که این فیلم زیبا برا بدین شکل به واسطه ی تیم قوی و حرفه ای بازیگران و دیگر همکاران به تصویر کشیده است . این فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته وینستون گرم در سال 1986 ساخته شده است  و در آن بازیگرانی چون تام هنکس ، رابین رایت ، گری سینیز ، میکلتی ویلیامسون و سالی فیلد حضور دارند. این داستان چندین دهه از زندگی فارست گامپ (هنکس) را نشان می دهد ، مردی کند ذهن اما مهربان از آلاباما که شاهد و ناخواسته چندین رویداد تاریخی مشخص در قرن 20 ایالات متحده را تحت تأثیر قرار می دهد. فیلم تفاوت اساسی با رمان دارد.

کارگردان فیلم فارست گامپ عکسبرداری اصلی بین اوت و دسامبر 1993 ، عمدتا در جورجیا ، کارولینای شمالی و کارولینای جنوبی انجام داده است .  از جلوه های بصری گسترده برای تلفیق هنکس در فیلم بایگانی شده و ساخت صحنه های دیگر استفاده شد. این موسیقی متن شامل آهنگ هایی است که دوره های مختلف فیلم را منعکس می کند.

فیلم فارست گامپ در 6 ژوئیه 1994 در ایالات متحده اکران شد و به دلیل کارگردانی ، اجراها ، جلوه های تصویری ، موسیقی و فیلمنامه Zemeckis تحسین شد این فیلم در گیشه بسیار موفق بود. این فیلم به پردرآمدترین فیلم در آمریکا در آن سال اکران شد و بیش از 677 میلیون دلار درآمد جهانی در طول تئاتر داشت و این دومین فیلم پردرآمد سال 1994 پس از شیر شاه بود. این موسیقی متن بیش از 12 میلیون نسخه فروش کرد. فارست گامپ موفق به کسب اسکار بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای هنکس ، بهترین فیلمنامه براساس متریال قبلی تولید یا منتشر شده ، بهترین جلوه های تصویری و بهترین تدوین فیلم شد. بسیاری از نامزدهای جوایز از جمله گلدن گلوب ، جوایز فیلم آکادمی بریتانیا و جوایز انجمن بازیگران نمایش را دریافت کرد. در اصل کارگردان فیلم فارست گامپ نیز با این فیلم درخششی دو چندان برای خود ساخت .

خلاصه ای از داستان فارست گامپ

در سال 1981 ، در یک ایستگاه اتوبوس در ساوانا ، جورجیا ، شخصی به نام فارست گامپ داستان زندگی خود را برای غریبه هایی که کنار او روی نیمکت نشسته اند ، تعریف می کند.

در سال 1951 ، در گرینبو ، آلاباما ، فارست جوان مجهز به بریس پا برای اصلاح ستون فقرات منحنی است و قادر به راه رفتن صحیح نیست. او با مادرش که یک خانه شبانه روزی خارج از خانه آنها را اداره می کند و بسیاری از مستاجران را به خود جلب می کند ، تنها زندگی می کند ، از جمله یک الویس پریسلی جوان ، که برای فارست گیتار می زند و حرکات تند رقص فارست را در اجراهای خود وارد می کند. در روز اول مدرسه ، فارست با دختری به نام جنی کوران آشنا می شود و این دو بهترین دوست می شوند.

فارست غالباً به دلیل ناتوانی جسمی و هوش پایین مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. در حالی که از چندین قلدر فرار می کرد ، بندهای او قطع می شوند ، و این امر نشان می دهد که فارست یک دونده بسیار سریع است. این استعداد سرانجام به وی اجازه می دهد در سال 1963 در دانشگاه آلاباما بورسیه فوتبال دریافت کند ، جایی که مربی او Bear Bryant است. او شاهد ایستادن فرماندار جورج والاس در درب منزل مدرسه است كه در آن وی كتابی را به ویویان مالون جونز بازمی گرداند ، به عنوان یك بازیكن برتر تبدیل می شود ، در تیم تمام آمریکایی ها نام دارد و با رئیس جمهور جان اف كندی در وایت دیدار می كند .

فارست پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه در سال 1967 ، وارد ارتش ایالات متحده می شود. در طول آموزش مقدماتی ، او با یک سرباز همنشین ملقب به “Bubba” دوست می شود ، که فارست را راضی می کند بعد از خدمت آنها با او به کار میگو بپردازد. در سال 1968 ، آنها به ویتنام اعزام می شوند و در لشکر 9 پیاده در منطقه دلتای مکونگ خدمت می کنند. بعد از ماهها عملیات عادی ، جوخه های آنها هنگام گشت زنی در کمین قرار می گیرند و بابا در عمل کشته می شود. فارست چندین نفر از مجروحان زخمی را نجات می دهد – از جمله ستوان خود ، دن تیلور ، که هر دو پایش را از دست می دهد – و به دلیل قهرمانی توسط رئیس جمهور لیندون بی جانسون ، مدال افتخار دریافت می کند.

در راهپیمایی ضد جنگ “راهپیمایی به پنتاگون” ، فارست با مردی ملاقات می کند که “یک پرچم آمریکایی برای پیراهن داشت” و برای مدت کوتاهی با جنی ، که یک سبک زندگی هیپی دارد زندگی می کند ، دوباره متحد می شود. او همچنین استعداد پینگ پنگ را پیدا می کند و هنگامی که در دیپلماسی پینگ پنگ با تیم های چینی رقابت می کند ، به یک سلبریتی ورزشی تبدیل می شود و برای وی مصاحبه ای را در کنار جان لنون در نمایش دیک کاوت نشان می دهد. او تعطیلات و سال جدید 1972 را در شهر نیویورک با ستوان دان می گذراند که به دلیل از دست دادن پاهایش تلخ شده است. فارست به زودی رئیس جمهور ریچارد نیکسون را ملاقات می کند و در مجتمع واترگیت اسکان داده می شود ، جایی که به طور تصادفی شاهد برخی افراد با چراغ قوه در ساختمان است و وی را بیدار نگه می دارد. فارست سرانجام از ارتش ترخیص می شود.

 

اوج زندگی فارست گامپ در داستان

با بازگشت به گرینبو ، فارست شرکتی را که دست و پاچه های پینگ پنگ درست می کند ، تأیید می کند. او از درآمد خود برای خرید قایق میگو در Bayou La Batre استفاده می کند ، وعده خود را به Bubba وفا می کند. ستوان دن در سال 1974 به فورست پیوست و در ابتدا موفقیت چندانی نداشتند. بعد از اینکه قایق آنها به تنها کشتی زنده مانده از طوفان کارمن تبدیل شد ، آنها مقدار زیادی میگو می کشند و شرکت میگو Bubba Gump را ایجاد می کنند ، پس از آن ستوان دن سرانجام از فارست بخاطر نجات جان خود تشکر می کند. ستوان دان در آنچه فکر می کند فارست “نوعی شرکت میوه” باشد سرمایه گذاری می کند و این دو میلیونر می شوند ، اما فارست نیمی از درآمد را نیز به خانواده بابا می دهد. فارست سپس به خانه برمی گردد تا مادرش را در اثر مرگ سرطان ببیند.

در سال 1976 ، جنی – در اوج بهبودی از سالها مصرف مواد مخدر و سو abuse مصرف – به دیدار فارست بازگشت و پس از مدتی او را به خواستگاری خود درآورد. آن شب او به فارست گفت که او را دوست دارد و آن دو عاشق می شوند ، اما او صبح روز بعد را ترک می کند. فارست دلشکسته ، می دود و سه سال آینده را در ماراتن بی امان کراس کانتری سپری می کند و دوباره به شهرت می رسد. او سرانجام تصمیم می گیرد که از دویدن (استعاره و جسمی) خسته شده است و به خانه گرینبو برمی گردد.

در سال 1981 ، فارست فاش کرد که در ایستگاه اتوبوس منتظر است زیرا نامه ای از جنی دریافت کرده و از او خواسته است که به ملاقات او برود. از آنجا که فارست سرانجام با جنی پیوند می یابد ، او را به پسرشان معرفی می کند ، به نام فارست گامپ ، جونیور جنی به فارست می گوید او بیمار است و به دلیل بیماری ناشناخته ای مبتنی بر هپاتیت C بیمار است و هر سه به گرین بوو برمی گردند. جنی و فارست سرانجام ازدواج می کنند ، اما او یک سال بعد می میرد. فیلم با دیدن فارست پسرش در اولین روز مدرسه به پایان می رسد.

جمله های معروف و ماندگار فارست گامپ

کارگردان فیلم فارست گامپ توانست تیم خود را به بهترین شکل جهت دهد و جمله های ماندگاری از این فیلم به جا مانده است که به قرار زیر می باشند .

فارست گامپ: من ممکن است یک انسان باهوش نباشم ، اما می دانم عشق چیست.

فارست گامپ: مامان همیشه می گفت: “زندگی مثل یک جعبه شکلات بود ، شما هرگز نمی دانید چه چیزی می گیرید.”

رابرت لی زمکیس

رابرت لی زمکیس (متولد 14 مه 1952)  کارگردان ، تهیه کننده و فیلمنامه نویس فیلم آمریکایی است که اغلب به عنوان یک مبتکر در جلوه های تصویری شناخته می شود. وی برای اولین بار در دهه 1980 به عنوان کارگردان فیلم عاشقانه سنگ (1984) و کمدی علمی-تخیلی سه گانه فیلم بازگشت به آینده و همچنین کمدی زنده-اکشن / انیمیشن Who Framed Roger Rabbit (1988) مورد توجه عموم قرار گرفت. در دهه 1990 ، او فیلم Death Becomes Her را کارگردانی کرد و سپس به کرایه چشمگیر تری تبدیل شد ، از جمله فارست گامپ 1994 ، که برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی شد. این فیلم برنده بهترین فیلم شد. فیلم هایی که وی کارگردانی کرده است طیف گسترده ای از ژانرها را شامل می شود ، هم برای بزرگسالان و هم برای خانواده ها.

ویژگی های فیلم های Zemeckis

به جلوه های ویژه پیشرفته ، از جمله استفاده اولیه از قرار دادن گرافیک رایانه ای در فیلم های زنده در Back to the Future Part II (1989) و Forrest Gump و پیشگامان است. تکنیک های ضبط عملکرد در The Polar Express (2004) ، Monster House (2006) ، Beowulf (2007) ، A Christmas Carol (2009) و Welcome to Marwen (2018) دیده می شوند. گرچه Zemeckis اغلب به عنوان کارگردانی که فقط به جلوه های ویژه علاقه مند است کبوتر بوده است ، [3] از کار او توسط چندین منتقد از جمله دیوید تامسون دفاع کرده است ، وی نوشت که “هیچ کارگردان معاصر دیگری از جلوه های ویژه برای اهداف دراماتیک و داستانی بیشتر استفاده نکرده است .

مطلب پیشنهادی

کارگردان سریال بریکینگ بد 

کارگردان سریال بریکینگ بد جورج وینسنت گیلیگان جونیور (متولد 10 فوریه 1967) نویسنده ، تهیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *