ناتانیا؛ چهرهی نوظهور و صاحبسبک موسیقی پاپ که با هر نُت، یه حس تازه خلق میکنه : اگر هنوز اسم ناتانیا پاپولا به گوشتون نخورده، بهتره هرچه زودتر باهاش آشنا بشید. این هنرمند که توی لیست صد استعداد برتر NME قرار گرفته، با آهنگهای هیت شدهاش مثل Foolish و Dangerous حسابی توی تیکتاک غوغا کرده و حالا نزدیک به ۲۰۰ هزار شنونده ماهانه توی اسپاتیفای داره. این خواننده و آهنگساز ۲۳ ساله اهل شمال غرب لندن، یک سال گذشته رو صرف ساختن سبکی کرده که بین الکترونیک، R&B، سول و دنس در نوسانه؛ سبکی کنترلشده، وسیع و غیرقابلتعریف که توی هیچ چارچوبی جا نمیشه.
این خلاقیت و اصالت، اخیراً نظر سزا (SZA) رو هم جلب کرده. سزا زیر ویدیوی لبخوانی ناتانیا با آهنگ رویایی On Ur Time کامنت گذاشت و باعث شد آهنگی که اصلاً برای وایرال شدن ساخته نشده بود، به خاطر بار عاطفی قویاش، حسابی شنیده بشه.
ناتانیا در حالی که با صدایی نرم و آروم از طریق زوم صحبت میکنه، توضیح میده: «من On Ur Time رو زمانی ساختم که توی یه رابطهی بلاتکلیف (Situationship) بودم و واقعاً دلشکسته بودم.» جرقهی این آهنگ موقع دوچرخهسواری توی پارک زده شد، اون هم زمانی که ناتانیا سال سوم رشته ادبیات انگلیسی در دانشگاه UCL بود. اون میگه: «واقعاً برام سخت بود که احساساتم رو درباره اون چالش عاطفی بیان کنم و اصلاً نمیتونستم از فکرش بیام بیرون.» بعد از اینکه از کنار همون نیمکتی رد شد که اولین بار اونجا با پارتنرش وقت گذرونده بود، به خونه برگشت و پشت پیانو نشست؛ جایی که همیشه وقتی احساساتش غیرقابلکنترل میشن، بهش پناه میبره. کلمات خودبهخود جاری شدن: «اولین چیزی که از دهنم درومد این بود: میدونی، از اون پارکی که با هم آشنا شدیم رد شدم…»

اون زمان، ناتانیا با دقت به آثار هنرمندهایی گوش میداد که بلد بودن شکست عشقی رو با جزئیات دقیق توصیف کنن. اون میگه: «من عاشق سزا هستم، چون درباره عشقهای شکستخورده خیلی صادقانه مینویسه. وقتی از جدایی میگه، بلده جوری به تکتک جزئیات و ظرافتهایی که تا حالا نشنیدی حمله کنه که آدم مات میمونه؛ دقیقاً مثل مدل نوشتن امی واینهاوس.»
این تاثیرپذیری مستقیماً توی آهنگ هم دیده میشه، جایی که ناتانیا از اسم واقعی سزا (سولانا) استفاده میکنه: «اصلاً نقشه قبلی نداشتم، فقط گفتم سولانا داره از اسپیکرم پخش میشه، چون واقعاً داشت پخش میشد.» وقتی بعداً سزا آهنگ رو آنلاین پیدا کرد و اون رو به مخاطبهای بیشتری معرفی کرد، واکنشها ناتانیا رو شوکه کرد: «اصلاً فکر نمیکردم On Ur Time همون آهنگی باشه که باعث بشه اینهمه آدم با پروژهام آشنا بشن. برای همین وقتی سزا پیداش کرد، واقعاً تو شوک بودم.»
این غریزه که «وقتی کلمات کم میارن باید به پیانو پناه برد»، یکشبه به وجود نیومده. ناتانیا با یادگیری پیانوی کلاسیک تا سطوح بالا بزرگ شده، اما اون دیسیپلین خشک موسیقی کلاسیک، اولش نتونست به ابزاری برای بیان احساساتش تبدیل بشه. اون میگه: «پیانو برام خیلی سخت بود. درک موسیقایی من بیشتر متکی به گوشمه و توی نتخوانی ضعیفم.» اون میتونست قطعات سخت و پیچیده رمانتیک و مدرن از شوپن و راخمانینف رو بنوازه، اما اون قطعات براش مثل یه فضای بسته بودن؛ بیشتر تکنیکی بودن تا احساسی.
همه چیز وقتی عوض شد که اون یکی از دانشآموزهای قدیمیتر رو دید که بعد از مدرسه داشت جاز میزد. همون ملاقات دنیای موسیقایی ناتانیا رو زیر و رو کرد؛ اون دختر رو تا یه آکادمی موسیقی دنبال کرد و اونجا یاد گرفت که چطور آهنگها رو با گوشش بنویسه و به جای نتها، هارمونی و «احساس» رو جذب کنه.