داستان سریال «شهر دوردست» میان دو دنیای کاملاً متفاوت جریان دارد؛ زندگی گذشته «آلیا» در کانادا و واقعیتهای تلخ و سرسختی که او در ماردین با آنها روبرو میشود؛ جایی که قوانین، سنتها و قدرت «خاندان آلبورا» همهچیز را تحت شعاع خود قرار میدهد. در حالی که گذشتهای که آلیا فکر میکرد به خوبی میشناسد پیش چشمانش فرو میپاشد، او ناخواسته وارد نبردی میشود که هرگز انتظارش را نداشت. در ادامه با بازیگران کلیدی این سریال و شخصیتهایی که ایفا میکنند، آشنا میشوید:
جهان آلبورا (اوزان آکبابا)
رئیس خاندان آلبورا که زمینهای وسیعی را در نزدیکی مرز ماردین تحت کنترل دارد. مردی سرد و منطقی که هرگز اجازه نمیدهد احساسات، قضاوتش را تحت تأثیر قرار دهد. جهان فردی آرام، سنجیده و تیزهوش است و با چنان سرسختی و پافشاری قدم برمیدارد که کمتر کسی جرئت به چالش کشیدن او را پیدا میکند.

آلیا آلبورا (سینم اونسال)
بیوه «بوران آلبورا» و مادر «دنیز جهان». آلیا که با ارزشهای غربی بزرگ شده، زنی متفکر، استوار و در تصمیمگیریهایش قاطع است. آزادی، شغل و مادری، ارکان اصلی هویت او و چیزهایی هستند که برایشان میجنگد.
صداقت آلبورا (گونجا جیلاسون)
همسر «عاصم آلبورا» و مادر بوران، جهان، ناره و کایا. او عمیقاً به سنتها پایبند است و تمایلی به پذیرش تغییرات دنیای پیرامونش ندارد. از نظر او، زیر پا گذاشتن آداب و رسوم محلی به معنای به خطر انداختن جان است. صداقت در اجرای قوانینی که به آنها باور دارد، میتواند بسیار سختگیر و بیرحم باشد.
دنیز جهان آلبورا (کوزی گِزر)
پسر آلیا و بوران. خاک ماردین، یعنی زادگاه پدرش، برای او دنیایی امن و تا حدودی جادویی به نظر میرسد. عمارت آلبورا برای او به دژی تبدیل میشود که در آن احساس امنیت میکند؛ عمارتی محصور در میان خانوادهای که به تازگی آنها را شناخته است. او خیلی زود جهان آلبورا را الگوی خود قرار میدهد.
اجمل آلبورا (موفیت کایاجان)
برادر کوچکتر عاصم، همسر فیدان و پدر شاهین و زرین. اجمل فردی جاهطلب و شیفته قدرت است که همیشه تلاش میکند در جبهه قویتر قرار بگیرد و باور دارد که هدف، وسیله را توجیه میکند. اشتیاق او برای کنترل خاندان آلبورا و زمینهایشان، تبدیل به کینهای عمیق نسبت به برادرزادههایش شده است.

شاهین آلبورا (آلپر چانکایا)
پسر اجمل و فیدان و پسرعموی جهان، کایا و ناره. او با آنها بزرگ شده و بوران، جهان و کایا را مانند برادران خود میداند. شاهین همیشه عاشق ناره بوده و حتی ازدواج ناره هم این حس را تغییر نداده است. تنش همیشگی میان وفاداری به پدر و مادر خودش و وفاداری به خانواده عمویش، بار سنگینی بر دوش او میگذارد.
دمیر بایبارس (فریت کایا)
دشمن اصلی خانواده آلبورا و پسر «نادیم بایبارس». مردی خشن و تندخو که رفتاری غیرقابلپیشبینی دارد و بهندرت از منطق پیروی میکند. او کینهای دیرینه از جهان به دل دارد که اکنون به یک وسواس فکری و روانی تبدیل شده است.
ناره آلبورا بولوت (صحرا شاش)
دختر عاصم و صداقت؛ خواهر بوران، کایا و جهان. ناره مانند برگی گرفتار در طوفانِ خاندان آلبورا است. او برای محافظت از سلامت روان خود، پس از سالها تحمل آسیبهای روحی، به درون لاک خود فرو رفته است.
کایا آلبورا (آتاکان اوزکایا)
کوچکترین فرزند عاصم و صداقت و برادر بوران، جهان و ناره. از دست دادن پدر در سنین نوجوانی، او را به فردی بیثبات و غیرقابلکنترل تبدیل کرده است. کایا به کسانی که دوستشان دارد بشدت وفادار است، اما با کسانی که دشمن میپندارد، بیرحمانه رفتار میکند.
زرین آلبورا (دیلین دوئر)
زرین دختر اجمل و فیدان و خواهر شاهین است. او در میان دو شاخه از خاندان آلبورا بزرگ شده که هرگز نتوانستهاند واقعاً در یک جبهه کنار هم بمانند. زندگی در چنین شکافی اثر خود را بر او گذاشته است؛ او این تنش را با خود حمل میکند و گاهی این تنش، خیلی سریع و بدون فیلتر فوران میکند. به همین دلیل، زرین دست به انتخابهای عجولانه و احساسی میزند؛ از آن دست تصمیماتی که بعداً آرزو میکند کاش بیشتر دربارهشان فکر کرده بود.
نادیم بایبارس (نازمی کریک)
رئیس خاندان بایبارس و پدر دمیر. طایفه بایبارس در کار قاچاق هستند و سالهاست که درگیر یک خصومت خونی و دیرینه با خاندان آلبورا شدهاند. نادیم با وجود اینکه مسئولیتهایی را به پسرش واگذار میکند، اما هرگز به طور کامل به او اعتماد نداشته است.
فیدان آلبورا (ایلکای کایکو)
فیدان همسر اجمل و مادر شاهین و زرین است. او بر این باور است که صداقت و جهان در زندانی شدن اجمل نقش داشتهاند و این فکر عمیقاً در ذهن او ریشه دوانده است. به همین دلیل، او از دیدن وقتگذرانی شاهین با خانواده جهان خرسند نیست و از آن دسته افرادی نیست که نارضایتی خود را پنهان کند.
مینه دوغان (مینه کیلیچ)
او رابطهای نزدیک و در عین حال پیچیده با جهان دارد و در مواجهه با او از نظر عاطفی آسیبپذیر است. مینه به مدت هشت سال به عنوان رئیس بیمارستانی در ماردین فعالیت کرده و یک دختر از ازدواج قبلی خود دارد. او با شناختی که از خاندان آلبورا دارد، بعید میداند که هرگز بتواند رسماً با جهان ازدواج کند، اما در عین حال توانِ رها کردن او را هم ندارد.
مظفر سانجاک (سینان دمیرر)
از حامیان وفادار خاندان آلبورا. او با وجود سن و سالش، همچنان پرانرژی و فعال است. مظفر که زمانی دست راست عاصم بود، برای جهان ارزش و احترام بسیار زیادی دارد و جهان تقریباً مانند یک پدر با او رفتار میکند.
قدیر یولجو (بوراک شافاک)
مردی وفادار به خاندان آلبورا که سالها در کنار عاصم ایستاد و اکنون با همان ثبات قدم از جهان حمایت میکند. قدیر به پاکیزه علاقه دارد، اما پاکیزه به ابراز علاقههای او بیتوجه است.
ارول تاشکین (باریش یالچین)
وکیل خاندان آلبورا که عملاً عضوی از این خانواده محسوب میشود. او نزدیک به بیست سال است که در کنار آنها حضور دارد و هم دوست صمیمی و هم دستیار مورد اعتماد جهان است.
امو سانجاک (زینب کانکونده)
همسر مظفر. او در کنار خاندان آلبورا بزرگ شده و عمارت را خانه خود میداند. او پس از سالها بیفرزندی، صاحب پاکیزه شد؛ دختری که برایش بسیار عزیز است. زنی گرم، دلسوز و با روحیهای مادرانه.

حسن کارالی (محمت پولات)
برادر صداقت. او در فقر بزرگ شد، اما وقتی قدم به کارهای غیرقانونی گذاشت، با پول آشنا شد. او با اجرای دستورات خواهرش (صداقت) روزگار میگذراند و سرپاست.
پاکیزه سانجاک (یارن گولدیکن)
دختری جوان، باهوش و کنجکاو. او عاشق شاهین است و امیدوار است که روزی شاهین بالاخره متوجه او شود و به احساساتش پاسخ دهد.