سینمای اکشن فانتزی حافظه کوتاهی دارد؛ فیلمها در این زیرژانر از راه میرسند، زیر سر و صدای فیلمهای پرفروش یا بازاریابی ضعیف دفن میشوند و از گفتگوها محو میگردند، حتی اگر فوقالعاده باشند. این فیلمها بهترینهای دو ژانر را با هم ترکیب میکنند: افسون و تخیلِ فانتزی، و جهش آدرنالینی که یک سکانس اکشن با طراحی حرکات عالی برای تماشاگر به ارمغان میآورد.
پنج فیلم حاضر در این لیست، همگی سرنوشت مشابهی داشتهاند؛ یعنی برای مخاطبانی اندک اکران شدهاند، کمتر دیده شدهاند و تقریباً در بحثهای این ژانر که باید مدام به آنها ارجاع داده شود، غایب هستند. هر یک از آنها جرأت داشتند متفاوت باشند و کارهای دشواری را انجام دهند که سایر فیلمهای فانتزی نمیتوانستند امتحان کنند، و موفق شدند آنها را به خوبی به سرانجام برسانند.
«سولومون کین» توانست عمیقتر از بزرگترین فرانشیزهای فانتزی پیش برود
رابرت ای. هاوارد شخصیت «سولومون کین»، شمشیرزن و تفنگدار پیوریتن سرگردان را در اواخر دهه ۱۹۲۰ در مجلات عامهپسند خلق کرد و این شخصیت بیش از ۸۰ سال برای یک اقتباس سینمایی بلند منتظر ماند. ام. جی. باست، نویسنده و کارگردان، این فیلم فانتزی تاریک همنام با شخصیت را ارائه کرد و آن را شایسته این انتظار ساخت. جیمز پیورفوی نقش کین را به عنوان یک مزدور قرن شانزدهمی بازی میکند که میفهمد روحش به جهنم واگذار شده است و خشونت را کاملاً کنار میگذارد، اما تنها برای این که دوباره توسط ارتش یک جادوگر به درون آن کشیده شود.
بازیگران مکمل شامل پیت پاستلویت، ماکس فون سیدو، مکنزی کروک و جیسون فلمینگ هستند که همگی اثری فراتر از آنچه بودجه فیلم و انتشار نهایی آن در شبکه ویدئوی درخواستی (VOD) در ایالات متحده پیشنهاد میکرد سزاوار آن است، ارائه میدهند. فیلم «سولومون کین» که تاریک، بارانزده و با فضایی واقعی در جمهوری چک فیلمبرداری شده است، بهترین اقتباس ساختهشده از آثار رابرت ای. هاوارد تا به امروز، و یک داستان خاستگاه با وزن اخلاقی بیشتر نسبت به اکثر فیلمهای فانتزی پرهزینه (و حتی سهگانهها) است.
«برادری گرگ» یک معمای قدیمی را به فیلمی با مخاطرات بالا تبدیل کرد
کریستوف گان، کارگردان فرانسوی، از معمای تاریخی و واقعی «هیولای ژوودان» الهام گرفت؛ موجودی که بیش از ۱۰۰ نفر را در مناطق روستایی فرانسه قرن هجدهم کشت و هرگز به طور قطعی شناسایی نشد، و فیلمی را پیرامون آن ساخت که همزمان چیزهای زیادی بود. این اثر به طور همزمان یک درام لباس تاریخی، یک فیلم رزمی، یک تریلر توطئه سیاسی و یک فیلم موجودات محور بود.
ساموئل لو بیهان نقش گرگوار د فرونساک را بازی میکند؛ شوالیهای و طبیعتشناس سلطنتی که توسط لوئی پانزدهم برای بررسی کشتارها فرستاده شده است و برادر خونی ایروکویی او، مانی، با بازی مارک داکاسکوس او را همراهی میکند. مونیکا بلوچی و وینسنت کسل تیمی از بازیگران را تکمیل میکنند که به طور کامل در این ترکیب ژانری باشکوه و بیمهابا سهم داشتند. این فیلم که با بودجه ۲۹ میلیون دلاری ساخته شد، بیش از ۷۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت و به یکی از سرگرمکنندهترین فیلمهای آن دهه تبدیل شد.
«اژدهاکش» تاثیرگذارترین اژدهای سینما را داشت

تولید مشترک متیو رابینز بین پارامونت و دیزنی، فیلمی است که نشان داد یک اژدهای سینمایی جدی چگونه میتواند باشد و هیچ چیز در دهههای پس از آن از زیر سایه تأثیر فیلم «اژدهاکش» فرار نکرده است. پیتر مکنیکول در اولین حضور سینمایی خود نقش گالن را بازی میکند؛ شاگرد جادوگری که به یک پادشاهی محاصرهشده قرون وسطایی سفر میکند تا «ورمیثراکس پجوراتیو» را بکشد، اژدهایی چنان پیر که فقط درد و کینه را میشناسد.
تیم جلوههای ویژه ILM، از جمله فیل تیپت، از یک تکنیک نوآورانه به نام گو-موشن (Go-Motion) برای متحرکسازی این موجود استفاده کردند و ورمیثراکس به عنوان یکی از متقاعدکنندهترین اژدهاهای جلوههای میدانی (عملی) در تاریخ سینما باقی مانده است. این فیلم یکی از بهترین فانتزیهای تاریک ساختهشده بود؛ داستانی که مایل بود یک دنیای قرون وسطایی غیرقهرمانانه را با قربانیها، اخلاقیات لکهدار، فمینیسم و حتی یک بحث اخلاقی درباره اینکه یک اژدهای شیطانی واقعاً چقدر شیطانی است، به تصویر بکشد، به ویژه اگر این تمام چیزی باشد که او در کل زندگی خود شناخته است.
«قلمرو آتش» یک اکشن فانتزی با ایدهای بزرگ است
فیلم اژدهاییِ پساآخرالزمانی راب بومن، بسیار بهتر از امتیاز ۴۲ درصدی آن در راتن تومیتوز و فروش متوسطش در گیشه است. داستان فیلم که در سال ۲۰۲۰ در انگلستان میگذرد، هجده سال پس از آن رخ میدهد که کارگران ساختمانی در حال حفاری متروی لندن، به طور تصادفی یک اژدهای در حال خواب زمستانی را بیدار کردند و فاجعهای را رقم زدند که بشریت را به گروههای پراکندهای از بازماندگان کاهش داد.
در فیلم «قلمرو آتش»، کریستین بیل در نقش کوئین، رهبر جامعهای که از یک قلعه در نورثآمبرلند محافظت میکند، و متیو مککانهی در نقش یک فرمانده نظامی آمریکایی که وارد میشود و ادعا میکند میتواند این موجود را بکشد، به ایفای نقش میپردازند. مککانهی با سر تراشیده، خالکوبیها و رفتاری جنونآمیز، به جذابیت فیلم میافزاید. فیلم درک میکند که اژدهاها زمانی بهترین کارکرد را دارند که به عنوان یک نیروی زیستمحیطی تلقی شوند تا یک ابزار روایی، و سکانسهایی که در آنها این موجودات شکار میکنند واقعاً ترسناک است. «قلمرو آتش» به پایان بشریت از طریق یک اژدها و نه یک سیارک نگاه میکند و بیش از بسیاری از داستانهای دیگر، شایسته جایگاهی در میز فانتزی است.
«سقوط» داستانی منحصربهفرد با جلوههای بصری زیبا است

تارسم سینگ بخش عمدهای از هزینه فیلم «سقوط» را به تنهایی در طول چهار سال تأمین کرد و بدون استفاده از جلوههای کامپیوتری (CGI) در ۲۴ کشور فیلمبرداری نمود و یک زبان بصری را کاملاً از مکانهای واقعی بنا کرد. این شامل شهر آبی جودپور، دشتهای نمک نامیبیا و معابد بالی بود و ثابت کرد که جلوههای کامپیوتری رقیبی برای چیزهای واقعی نیستند. لایس پِیس نقش روی را بازی میکند؛ یک بدلکار هالیوودی در دهه ۱۹۲۰ لوسآنجلس که پس از یک حادثه در صحنه فیلمبرداری، بستری و متمایل به خودکشی است و با دختر بچهای به نام الکساندریا (با بازی کاتینکا اونتارو) دوست میشود.
روی برای او داستانی درباره پنج قهرمان میگوید که به دنبال انتقام از یک فرماندار شرور هستند؛ بخشی برای سرگرم کردن او و بخشی به دلایل تاریکتری که فیلم به تدریج آشکار میکند. داستانِ درون داستان با لباسها و جزئیات فوقالعادهای باز میشود و این اثر یکی از نادیدهگرفتهشدهترین شاهکارهای موجود است.