با بازگشت فصل سوم سریال «سیلو» در تابستان امسال، طرفداران آثار علمی-تخیلی بار دیگر با ادامه داستان جذاب و تماشایی گراهام یوست (سازنده سریال) و هیو هاوی (نویسنده رمان) همراه شدهاند. اگرچه سازه اصلی این سریال محیطی بسته و دلگیر دارد، اما داستانسرایی و پیشینه افسانهای «سیلو» بسیار گسترده و عمیق است. در این آینده پادآرمانشهری، بازماندگان جامعه بشر در یک سیلوی زیرزمینی ۱۴۴ طبقه زندگی میکنند و هیچ دسترسی به دنیای بیرون ندارند؛ یا حداقل اینطور به آنها گفته شده است. ربکا فرگوسن فوقالعاده، نقش جولیت نیکولز را بازی میکند؛ مهندسی که خود را در میان توطئهای بزرگ درباره تاریخچه سیلو و حقایقی که رهبران آن از ساکنان پنهان میکنند، میبیند.
سریال «سیلو» در عین هیجانانگیز بودن، ملو و با حوصله داستان خود را روایت میکند و بینندگان را با خود همراه میسازد تا جولیت بهمرور تکههای این معمای بزرگ را کنار هم بگذارد. اگر شیفته این سریال شدهاید و به دنبال آثار مشابهی میگردید، جای درستی آمدهاید. در ادامه، لیستی از مجموعههای تلویزیونی را معرفی میکنیم که برای طرفداران «سیلو» جذاب خواهند بود؛ بهویژه کسانی که از تماشای تضادهای طبقاتی، توطئههای پیچیده، دنیای پادآرمانشهری و پتانسیل داستانیِ محیطهای بسته لذت میبرند. از تماشای آنها لذت ببرید.
۱. فالاوت (Fallout)
محصول آمازون پرایم ویدیو

اگر تماشای تلاش بازماندگان یک آخرالزمان برای کشف دنیای فراتر از یک پناهگاه زیرزمینی برای شما جذاب است، سریال «فالاوت» باید انتخاب بعدی شما باشد. این اقتباس تلویزیونی که بر اساس مجموعه بازیهای ویدیویی معروف «فالاوت» ساخته شده، ۲۰۰ سال پس از یک نابودی هستهای رخ میدهد. شخصیت اصلی داستان، لوسی (با بازی الا پورنل)، در «پناهگاه ۳۳» به دنیا آمده است؛ پناهگاهی خودکفا که نظم و روحیهای شاد و بیخیال بر آن حاکم است. وقتی پدرش هنک (با بازی کایل مکلاکلن) که رهبر پناهگاه است ناپدید میشود، لوسی امنیت خانه خود را رها میکند تا به دنیای بیرون قدم بگذارد.
رفتار شاداب و سادهلوحانه لوسی، تضاد بسیار خندهدار و عجیبی با سرزمینهای ویران، خشن و بیرحم کالیفرنیای پس از آخرالزمان ایجاد میکند. لوسی در طول مسیر خود با شخصیتهای عجیب زیادی روبهرو میشود؛ از جمله «غول» (با بازی والتون گاگینز) که یک جایزهبگیر با ارتباطی مرموز به دنیای پیش از جنگ است. او همچنین با ماکسیموس (با بازی آرون موتن) آشنا میشود که از اعضای گروه شبهنظامی «انجمن برادری فولاد» است. با وجود تفاوتهای شخصیتی فراوان، لوسی و جولیت (در سریال سیلو) هر دو ساکنان پناهگاهی هستند که مجبور شدهاند تمام باورهای خود را درباره دنیایی که در آن بزرگ شدهاند زیر سوال ببرند. همین موضوع باعث میشود «فالاوت» یک پیشنهاد عالی برای طرفداران «سیلو» باشد.
۲. بهشت (Paradise)
محصول هولو

شباهتهای بسیار زیادی میان دو سریال «بهشت» و «سیلو» وجود دارد، اما بدون لو رفتن اولین چرخش داستانی بزرگ سریال، نمیتوان دقیقاً به آنها اشاره کرد. این سریال که توسط دن فوگلمن (خالق سریال این ما هستیم) ساخته شده، با بازی استرلینگ کی برون در نقش خاویر کالینز، یک مامور سرویس مخفی، روایت میشود. او در یک محله بیعیبونقص زندگی میکند و وظیفهاش محافظت از رئیسجمهور سابق، کال برادفورد (با بازی جیمز مارسدن) است. زندگی ظاهراً عالی خاویر زمانی از هم میپاشد که کال به قتل میرسد و خاویر به متهم ردیف اول تبدیل میشود.
درست مانند سریال «سیلو»، این قتل در سریال «بهشت» نیز به افشای توطئهای منجر میشود که پیامدهای گستردهای برای تمام تمدن بشری دارد. در حالی که خاویر درباره مرگ کال تحقیق میکند و تصمیم دارد نام خود را پاک کند، با نیروهای قدرتمندی مواجه میشود که دنیای او را شکل میدهند. در همین حال، مخاطب نیز آرامآرام به حقیقت تکاندهندهای که پشت این ظاهر زیبا و تمیز پنهان شده است، پی میبرد. سریال «بهشت» تصمیمهای بزرگ و جسورانهای در روایت میگیرد، اما پیچوخمهای متعدد داستان به کمک شخصیتپردازیهای قوی به بار مینشیند و مسائل غیرممکن را با حقیقت احساسی پیوند میزند. این مجموعه هر چه جلوتر میرود، هیجانانگیزتر میشود و بیننده را مجذوب خود نگه میدارد.
۳. زیر گنبد (Under the Dome)
محصول سیبیاس

هر دو سریال «سیلو» و «زیر گنبد» ماجرای جوامعی را دنبال میکنند که بدون هیچ راه فرار مشخصی، در یک محیط گرفتار شدهاند. این سریال که بر اساس رمانی به همین نام از استیون کینگ ساخته شده، در شهر کوچک چسترز میل در ایالت مین جریان دارد. یک روز، ناگهان گنبد شفاف و عظیمی روی شهر ظاهر میشود؛ ساکنان را در داخل شهر اسیر میکند و مانع از ورود هر کسی از دنیای بیرون میشود.
با ایجاد وحشت در میان مردم، گروهی از اهالی شهر دور هم جمع میشوند تا تنشها را مدیریت کنند و علت پیدایش این گنبد و راههای فرار از آن را بررسی کنند. با توجه به کمبود شدید منابع، ساکنان و مسافران چسترز میل مجبورند برای بقا با یکدیگر همکاری کنند. در حالی که برخی افراد از جمله باربی (با بازی مایک ووگل)، سرباز کهنهکار جنگ عراق، و جولیا (با بازی راشل لفو)، روزنامهنگار شهر، خود را وقف منافع عمومی میکنند، دیگران از این بحران برای منافع شخصی بهره میبرند. مهمترین آنها یک سیاستمدار محلی به نام بیگ جیم (با بازی دین نوریس) است که رفتهرفته به دلیل کسب قدرت، به مرز جنون میرسد.
اگرچه این اثر شاید در میان بهترین سریالهای اقتباسشده از روی کتابهای استیون کینگ قرار نگیرد (بهویژه بعد از اینکه داستان در فصل دوم کمی از مسیر اصلی خود خارج میشود)، اما همچنان یک ماجراجویی پر از هیجان است که ارزش تماشا کردن دارد.
۴. برفشکن (Snowpiercer)
محصول تیانتی

دنیای «سیلو» به معنای واقعی کلمه بر اساس طبقات اجتماعی تقسیمبندی شده است؛ به طوری که افراد قدرتمند در واحدهای مرفه نزدیک به بخشهای بالایی زندگی میکنند، در حالی که ساکنان طبقه کارگر در عمیقترین سطوح سازه مستقر هستند. سریال «برفشکن» محصول شبکه تیانتی که بر اساس فیلمی محصول سال ۲۰۱۳ به کارگردانی بونگ جون هو ساخته شده، رویکردی مشابه و طبقاتی را به موضوع آخرالزمان دارد. در این داستان، تغییرات اقلیمی دنیا را به یک سرزمین یخزده و مرده تبدیل کرده است و آخرین بازماندگان تمدن بشری در یک قطار سریعالسیر که دائماً در حال حرکت است زندگی میکنند تا از سرمای کشنده نجات یابند.
این قطار توسط یک میلیاردر ساخته شده و هر بخش آن به یک طبقه اجتماعی اختصاص دارد؛ ثروتمندان در واگنهای جلویی زندگی میکنند و فقیرترین مسافران در انتهای قطار محبوس شدهاند. این اختلافات باعث ایجاد تنش همیشگی میشود که در قالب دو شخصیت اصلی سریال به تصویر کشیده میشود. دیوید دیگز نقش لیتون را بازی میکند، کارآگاه سابق دایره قتل که در انتهای قطار زندگی میکند، در حالی که جنیفر کانلی در نقش ملانی، مدیر بخش رفاهی قطار، برای حفظ نظم تلاش میکند. ملانی، لیتون را برای حل یک پرونده قتل در قطار استخدام میکند، بدون اینکه بداند لوسیون در حال برنامهریزی برای یک انقلاب است.
۵. برنامهنویسان (Devs)
محصول افایکس

مانند «سیلو»، سریال «برنامهنویسان» نیز با یک معمای قتل آغاز میشود که به نقطهای برای طرح سوالات بزرگتر درباره بشریت و ماهیت اراده آزاد تبدیل میگردد. این مجموعه که توسط الکس گارلند ساخته شده، دقیقاً به اندازه فیلمهای سینمایی او فلسفی است و رابطه انسان با فناوری و ناشناختهها را بررسی میکند. سونویا میزونو، همکار همیشگی گارلند، در نقش لیلی، یک مهندس نرمافزار در یک شرکت فناوری مرموز به نام آمایا بازی میکند. وقتی دوستپسر او پس از اولین روز کاریاش ناپدید میشود، تحقیقات لیلی سوالات بیشتری را نسبت به پاسخها ایجاد میکند.
بررسیهای لیلی او را به فارست (با بازی نیک آفرمن)، مدیرعامل مرموز شرکت آمایا میرساند. سریال «برنامهنویسان» افشاگریهای تکاندهنده و رفتارهای خشونتآمیز را در این داستانِ توطئههای شرکتی و جبرگرایی تکنولوژیک به تصویر میکشد. مانند تمام آثار گارلند، این سریال از نظر بصری خیرهکننده و از نظر تم داستانی بسیار غنی است، هرچند بعید است که بتوانید تا پایان سریال تمام گرههای داستانی را کاملاً باز کنید. این مجموعه با وجود اینکه یک اثر دلهرهآور است، روندی آرام دارد و به شخصیتهای خود فرصت کافی میدهد تا درباره وضعیت فناوری و آینده بشریت تامل کنند.
۶. قلمرو پاککنندگان (Scavengers Reign)
محصول نتفلیکس

سریالهای «قلمرو پاککنندگان» و «سیلو» از نظر تم و سبک تفاوتهای زیادی با هم دارند. اما هر دو دارای داستانسرایی صمیمانه، خلاقانه و جهانسازی فوقالعادهای هستند که برای طرفداران کنجکاو سبک علمی-تخیلی جذاب خواهد بود. این اثر که یکی از سریالهای محبوب ما درباره آینده است، یک انیمیشن خیرهکننده است که ماجرای خدمه یک فضاپیمای باری را پس از سقوط در یک سیاره دوردست پر از موجودات بیگانه دنبال میکند.
خدمه پس از سقوط متفرق میشوند. سام (با بازی باب استفنسون)، فرمانده کشتی، به همراه یک متخصص گیاهشناسی به نام اورسولا (با بازی سونیتا مانی) در بخشی از سیاره گیر افتادهاند، در حالی که آزی (با بازی وونمی موساکو) با یک ربات خراب به نام لوی (با بازی عالیا شوکت) همراه میشود. در نقطهای دیگر، کامن (با بازی تد تراولستد) آرامآرام شروع به از دست دادن سلامت روان خود میکند.
«قلمرو پاککنندگان» سریالی آرام و باحوصله است که تماشای آن بسیار لذتبخش خواهد بود. این سیاره بیگانه پر از گیاهان و جانوران شگفتانگیز است و جنبههای فلسفیتر سریال، بهویژه بررسی رابطه انسان و دنیای طبیعی، آثار هایائو میازاکی را یادآوری میکند. ورود به این جهان خلاقانه حس فوقالعادهای دارد و ما هنوز از اینکه شبکه اچبیاو مکس هرگز فصل دوم این سریال را تمدید نکرد، ناامید هستیم.
۷. گستره (The Expanse)
محصول آمازون پرایم ویدیو

«گستره» یکی از دستکمگرفتهشدهترین سریالهای علمی-تخیلی تمام دوران است و طرفداران «سیلو» از پیشینه داستانی عمیق، سیاستهای طبقاتی شدید و فضای توطئهآمیز آن لذت خواهند برد. در حالی که «سیلو» دشواریهای اجرای قانون در یک پناهگاه زیرزمینی را نشان میدهد، سریال «گستره» در کنار دیگر شخصیتها، ماجرای یک کارآگاه در فضا را دنبال میکند. این سریال که اثری درخشان در سبک علمی-تخیلی فرضی است، در آیندهای رخ میدهد که انسانها منظومه شمسی را تسخیر کردهاند. این گسترش قلمرو به جای اتحاد تمدنها، تضادهای موجود را عمیقتر کرده و سه جناح بزرگ را در مقابل هم قرار داده است: جامعه نظامی مریخ، سازمان ملل متحد در زمین، و کمربند سیارکی که محل زندگی طبقه کارگر یا همان «کمربندنشینان» است.
جو میلر (با بازی توماس جین) کارآگاه ساکن در این بخش است که روی پرونده یک زن مفقودشده کار میکند. کریسجن آواسارالا (با بازی شهره آغداشلو) سیاستمداری است که به عنوان نماینده سازمان ملل فعالیت میکند، در حالی که جیمز هولدن (با بازی استیون استرایت) رهبری یک گروه از خدمه را در یک سفینه جنگی مریخی به غنیمت گرفته شده بر عهده دارد. داستانهای آنها به طور جداگانه آغاز میشود اما به مرور زمان به هم گره میخورد، چرا که هر کدام وارد توطئهای میشوند که پیامدهای آن کل کهکشان را تغییر میدهد. در طول شش فصل عالی، «گستره» یکی از بلندپروازانهترین حماسههای علمی-تخیلی تلویزیون را به نمایش میگذارد.
۸. ۱۲ میمون (12 Monkeys)
محصول سایفای

سریال «۱۲ میمون» مفهوم یک توطئه گسترده در یک جامعه پس از آخرالزمان را به اوج خود میرساند و انتخابی بینظیر برای طرفداران «سیلو» است که به دنبال یک داستان پیچیده و فکری میگردند. این اثر که بر اساس فیلمی به همین نام محصول سال ۱۹۹۵ با بازی بروس ویلیس ساخته شده، در سال ۲۰۴۳ آغاز میشود؛ دههها پس از آنکه یک ویروس مرگبار بیشتر جمعیت جهان را نابود کرده است. جیمز کول (با بازی آرون استنفورد) به سال ۲۰۱۵ سفر میکند تا جلوی گروهی به نام «ارتش ۱۲ میمون» را برای انتشار این ویروس بگیرد و در این راه با یک ویروسشناس به نام دکتر کاساندرا ریلی (با بازی آماندا شول) همراه میشود. جیمز و کسی با تیمی از افراد عجیبوغریب متحد میشوند؛ از جمله یک بیمار روانی با بازی امیلی همپشایر که بازی بهیادماندنی را از خود به نمایش میگذارد.
اگرچه «۱۲ میمون» در ابتدا کمی گیجکننده به نظر میرسد، اما با تعریف قوانین مشخص برای سفر در زمان و پایبندی به آنها، از دامهای رایج اینگونه داستانها نجات پیدا میکند. اقدامات جیمز و کسی پیامدهای فاجعهباری به همراه دارد، از جمله احتمال پاک شدن کامل جیمز از هستی، و سریال به خوبی با این چالشها دستوپنجه نرم میکند. علاوه بر پیوند دادن تمام گرههای داستانی به یک پایانبندی رضایتبخش، «۱۲ میمون» احساسات عمیقی را ایجاد میکند که حتی بلندپروازانهترین ایدههای آن را برای مخاطب قابل لمس نگه میدارد.
۹. از جانب (From)
محصول امجیام پلاس

ساکنان سیلو در سریال «سیلو» به معنای واقعی کلمه در زیر زمین محبوس شدهاند و هیچ دانش دستاولی از وحشتی که ممکن است در بیرون از خانه استوانهای آنها وجود داشته باشد، ندارند. در سریال «از جانب»، که یک اثر ترسناک و دستکمگرفتهشده از شبکه امجیام پلاس است، مفهوم محبوس شدن در یک مکان، پیامدهای بسیار خشنتر و شومتری دارد. در اینجا ترس از فضای بسته مشکلی ایجاد نمیکند، اما موجودات ترسناک قطعاً مایه وحشت هستند.
هارولد پرینو نقش بوید استیونز، کلانتر این شهر کوچک را بازی میکند. وقتی خانواده ماتیوز در حین سفر جادهای خود به طور تصادفی وارد این شهر میشوند، به راز تاریک آن پی میبرند: هیچکس که وارد این شهر میشود، نمیتواند از آن خارج شود. هر چقدر که خانواده ماتیوز تلاش میکنند تا از شهر دور شوند، دوباره به همان جاده اول بازمیگردند. بدتر از آن، موجودات وحشتناکی که ظاهری شبیه به انسان دارند اما تا زمانی که شکم شما را سفره نکنند دستبردار نیستند، شبها بیرون میآیند و ساکنان شهر را شکار میکنند.
سریال «از جانب» تاییدیه استیون کینگ را دریافت کرده است و به راحتی میتوان دلیل آن را فهمید. داستان پر از خون و صحنههای تکاندهنده است، اما در عین حال بسیار خلاقانه بوده و شخصیتهای آن به خوبی پرداخته شدهاند. این اثر مانند سریال «لاست» معماهای زیادی را برای حدس زدن در اختیار بینندگان قرار میدهد، هرچند امیدواریم پایانبندی رضایتبخشتری داشته باشد.
۱۰. آندور (Andor)
محصول دیزنی پلاس

اگرچه «آندور» از نظر فنی به عنوان پیشدرآمدی برای فیلم «یک سرکش» (Rogue One) عمل میکند، اما آنقدر اثر برجستهای در مجموعه «جنگ ستارگان» است که جایگاه آن در این دنیای داستانی اهمیت خود را از دست میدهد. دقیقاً مانند سریال «سیلو»، این مجموعه نیز یک حکومت دیکتاتوری را دنبال میکند که کنترل خود را از طریق پروپاگاندا، ترس و مجازاتهای وحشیانه حفظ میکند. دیهگو لونا در نقش کاسیان آندور، یک دزد بدبین بازی میکند که به یکی از مهرههای اصلی در جریان شورش علیه امپراتوری کهکشانی تبدیل میشود. رقیب آندور، سیریل کارن (با بازی کایل سالر) نام دارد؛ بازرسی که قصد دارد آندور را به زانو درآورد.
اگرچه در ابتدا برنامهریزی شده بود که «آندور» یک سریال پنج فصلی باشد، تونی گیلروی (سازنده اثر) آن را در دو فصل خلاصه کرد و تنها بخشهای اصلی داستان را روایت نمود. این سریال به جای اینکه تلاش کند تا تمام خطوط داستانی را به دنیای بزرگتر «جنگ ستارگان» متصل کند، روی شخصیتها و انگیزههای آنها تمرکز دارد. این مجموعه با نگاهی سیاسی و به طرز تکاندهندهای بهموقع، ماهیت ظالمانه امپراتوری را به شکلی نشان میدهد که کمتر اثری در دنیای «جنگ ستارگان» موفق به انجام آن شده است. با دیالوگهای فوقالعاده و مونولوگهای خیرهکننده از استلان اسکارشگورد و فیونا شاو، «آندور» به عنوان یکی از بهترین دستاوردهای این مجموعه شناخته میشود.
۱۱. ایستگاه یازده (Station Eleven)
محصول اچبیاو مکس

مانند «سیلو»، سریال «ایستگاه یازده» محصول شبکه اچبیاو مکس به این موضوع میپردازد که پس از یک فاجعه جهانی که پایان دنیا را رقم میزند، کدام جنبههای جامعه از بین میروند و کدامیک پابرجا میمانند. این اثر که بر اساس رمانی به همین نام نوشته امیلی سنت جان مندل ساخته شده، ۲۰ سال پس از یک آنفولانزای ویرانگر رخ میدهد که بیشتر تمدن بشری را نابود کرده است. مکنزی دیویس نقش کریستین را بازی میکند؛ بازیگری که با یک گروه تئاتر سیار آثار شکسپیر را اجرا میکند. این سریال همچنین دوران کودکی کریستین (با بازی ماتیلدا لاولر) را در روزهای اولیه همهگیری نشان میدهد، زمانی که او با کمک یک غریبه مهربان (با بازی هیمش پاتل) نجات پیدا میکند.
«ایستگاه یازده» یکی از بهترین سریالهای پس از آخرالزمانی تمام دوران است و ایده تراژیک آن به عنوان نقطهای برای شروع یک داستان عمیقاً امیدوارکننده عمل میکند. کریستین از هنر برای معنا بخشیدن به زندگی خود استفاده میکند، در حالی که یک رمان گرافیکی پیشگویانه که توسط یک زن (با بازی دانیل ددوایلر) قبل از شیوع بیماری خلق شده، به منبعی از امید و معنا برای دیگران تبدیل میشود. این اثر روندی نسبتاً آرام دارد و برای پیشبرد داستان به چرخشهای ناگهانی تکیه نمیکند؛ «ایستگاه یازده» ضرورت ارتباطات انسانی را در مواجهه با ترس به تصویر میکشد.
۱۲. باران (The Rain)
محصول نتفلیکس

شخصیتهای اصلی سریال دانمارکی «باران» و سریال «سیلو» چند ویژگی مشترک دارند. آنها سالها را در یک پناهگاه سپری کردهاند، بدون اینکه بدانند چه وحشتی در سرزمینهای ویرانشده بیرون منتظر آنهاست، اما تمایل زیادی به کشف آن دارند. با این حال، در سریال «باران» شخصیتهای اصلی حتی بیشتر در انزوا بودهاند. آنها خواهر و برادری به نامهای سیمون (با بازی آلبا آگوست) وراسموس (با بازی لوکاس لینگارد تونسن) هستند که پس از پنهان شدن توسط پدرشان، شش سال را در یک پناهگاه میگذرانند. آنها به دلیل بارش بارانی مرگبار که حامل ویروسی کشنده است و هر کسی را لمس کند میکشد، مجبور به این گوشهنشینی شدهاند. به گفته پدرشان، راسموس ممکن است کلید نجات بشریت را در دست داشته باشد.
وقتی آنها در نهایت پناهگاه را ترک میکنند، برای آنچه در بیرون منتظرشان است آماده نیستند. جای تعجب نیست که افراد بدی در دنیای بیرون وجود دارند که برای بقا حاضر به کشتن دیگران هستند. با این حال، سیمون بخشی از معصومیت خود و امید به اینکه تمام این مشکلات حل خواهند شد را حفظ میکند. سریال «باران» ریتم تندی دارد و اطلاعات جالبی درباره نحوه پیشرفت دنیا ارائه میدهد. برخی از منطقهای داستانی پیرامون باران مرگبار همیشه درست از آب در نمیآیند، اما این مجموعه به اندازه کافی سرگرمکننده است که بتوان از این ایرادات چشمپوشی کرد.
۱۳. صعود (Ascension)
محصول سایفای

سریال «صعود» ما را به یاد سریال «بهشت» شبکه هولو میاندازد و ماهیت بسته و محدود داستان آن، دیوارهای نفوذناپذیر سریال «سیلو» را تداعی میکند. این مینیسریال با یک ماجرای قتل در یک فضاپیمای خودکفا آغاز میشود؛ درست شبیه به معمایی که داستان «سیلو» را به حرکت درمیآورد. صعود، یک فضاپیما با ۶۰۰ ساکن است که ۵۰ سال از ماموریت ۱۰۰ ساله خود را برای سکونت در یک سیاره دوردست سپری کردهاند. این فضاپیما در سال ۱۹۶۳ و در اوج جنگ سرد زمین را ترک کرده است و زندگی در آن هنوز سبک و سیاستهای اواسط قرن بیستم آمریکا را منعکس میکند.
تنش اصلی داستان با قتل یک زن جوان آغاز میشود. کاپیتان ویلیام دنینگر (با بازی برایان وان هولت) تمایلی به باز کردن این پرونده پیچیده ندارد، اما با این حال به افسر آرون گالت (با بازی برندون پی بل) ماموریت میدهد تا درباره این جنایت تحقیق کند؛ جنایتی که ممکن است با یک شورش در میان طبقه کارگر مرتبط باشد. در همین حال، همسر جاهطلب کاپیتان، ویوندرا (با بازی تریشا هلفر)، برنامههای خود را برای حفظ نفوذش دارد. چرخشهای داستانی تکاندهنده این اثر باعث میشود بینندگان آرزو کنند کاش این سریال بیشتر از شش قسمت بود، اما متاسفانه این تمام چیزی بود که شبکه سایفای سفارش داد.
۱۴. ۱۸۹۹ (1899)
محصول نتفلیکس

این سریال که توسط خالقان اثر علمی-تخیلی معروف نتفلیکس یعنی «تاریک» (Dark) ساخته شده، داستانی به همان اندازه ترسناک و مرموز را روایت میکند. در حالی که «سیلو» ماجرای گروه متنوعی از افراد را دنبال میکند که در یک پناهگاه زیرزمینی زندگی میکنند و بر اساس طبقه اجتماعی تقسیم شدهاند، سریال «۱۸۹۹» شخصیتهای اصلی خود را در یک کشتی بخار در همان سال محبوس میکند. کشتی کربروس در حال سفر از انگلستان به نیویورک است و مسافران بینالمللی آن امیدوارند زندگی جدیدی را در قاره آمریکا آغاز کنند. اما متاسفانه، سفر بسیار سختی در انتظار آنهاست.
در ابتدا، کشتی کربروس با پرومتئوس مواجه میشود؛ کشتی مشابهی که به طرز مرموزی در وسط اقیانوس رها شده است. از آن نقطه به بعد، شرایط بسیار وحشتناکتر میشود. تلاشهای مسافران برای حل این معما تنها به پیچیدهتر شدن آن منجر میشود و به زودی خشونت و هرجومرج در کشتی شکل میگیرد. این سریال حس خفقانآوری مشابه با «سیلو» دارد، زیرا تمام این مسافران از سراسر جهان در کشتیای گرفتار شدهاند که هر لحظه مرگبارتر به نظر میرسد. گفتن اطلاعات بیشتر بدون لو رفتن داستان غیرممکن است، بنابراین باید خودتان آن را تماشا کنید. یک هشدار کوچک: نتفلیکس این سریال را تنها پس از یک فصل لغو کرد، بنابراین سازندگان آن تنها توانستند بخش کوچکی از معماهای بیشمار این مجموعه را برملا کنند.
۱۵. قصههایی از حلقه (Tales from the Loop)
محصول آمازون استودیوز

اگر از داستانسرایی شخصیتمحور سریال «سیلو» لذت میبرید اما به دنبال اثری با ریتم بسیار آرامتر هستید، به تماشای «قصههایی از حلقه» بنشینید؛ سریالی دستکمگرفتهشده از پرایم ویدیو. این اثر که بر اساس کتاب هنری سایمون استالنهاگ ساخته شده، در شهر کوچکی در غرب میانه به نام مرسر جریان دارد؛ شهری که میزبان مرکز فیزیک تجربی مرسر است که با نام «حلقه» نیز شناخته میشود. این مرکز دانشمندانی را استخدام میکند که مرزهای واقعیت را از طریق فناوری جابهجا میکنند و سازههای عجیب آنها مانند آثاری از یک زمان دیگر در سراسر حومه شهر دیده میشود.
اگرچه قسمتهای مختلف دارای شخصیتهای مشترک هستند، اما «قصههایی از حلقه» به صورت یک مجموعه آنتولوژی عمل میکند و هر قسمت به بررسی نحوه تعامل ساکنان شهر با یک فناوری متفاوت از این مرکز میپردازد. در مرسر، امور غیرطبیعی به امری عادی تبدیل شدهاند. دو کودک راهی برای تعویض بدن خود پیدا میکنند. نوجوانان عاشق متوجه میشوند که میتوانند زمان را متوقف کنند. دختر جوانی در گذشته گرفتار میشود. این سریال از این آزمایشهای تکنولوژیک برای تامل در تمهای کاملاً انسانی مانند بزرگ شدن، تنهایی و از دست دادن استفاده میکند. «قصههایی از حلقه» دارای طراحی تولید خیرهکنندهای است که طرفداران سازه زیبای «سیلو» را خشنود خواهد کرد و ارزش وقت گذاشتن را دارد.