جستجوی حقیقت در رینگ و زندگی؛ نگاهی به مسیر مذهبی و اعتقادی محمدعلی کلی
وقتی صحبت از محمدعلی کلی میشود، ذهنها فوراً به سمت رقص پاهای بینظیر او در رینگ بوکس، ضربات برقآسا و مبارزات تاریخیاش با جو فریزر و جورج فورمن میرود. اما برای شناخت واقعی این اسطوره، باید از طنابهای رینگ فراتر رفت و به عمق تحولات روحی و مذهبی او سفر کرد. تبدیل شدن کاسیوس کلی به محمدعلی، صرفاً یک تغییر نام ساده یا یک مانور تبلیغاتی نبود، بلکه آغازگر یک مسیر پرپیچخم اعتقادی بود که زندگی، جایگاه اجتماعی و حتی سبک مبارزه او را برای همیشه دستخوش تغییر کرد. او با آگاهی کامل از هزینههای سنگین تغییر دین در جامعه نژادپرست آن زمان آمریکا، قدم در راهی گذاشت که هویت جدیدش را شکل داد.
برای درک دقیق مذهب محمدعلی، باید خط زمانی زندگی او را به دقت بررسی کنیم؛ چرا که باورهای دینی او در طول چند دهه دچار دگرگونی و تکامل شد. او در محیطی مسیحی بزرگ شد، در جوانی به یک جریان رادیکال و بومی اسلامی در آمریکا پیوست، سپس به بدنه اصلی اسلام روی آورد و در نهایت سالهای پایانی عمر خود را با نگاهی عرفانی سپری کرد. بررسی این مسیر به ما کمک میکند تا بفهمیم او در نهایت به کدام مذهب از مذاهب اسلامی گرایش داشت و چگونه باورهایش، او را از یک قهرمان ورزشی به یک رهبر معنوی و اجتماعی جهانی تبدیل کرد.
آغاز سفر معنوی با امت اسلام
در اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی، کاسیوس کلی جوان در اوج شهرت ورزشی خود، با گروهی به نام «امت اسلام» (Nation of Islam) آشنا شد. این سازمان که توسط الایجا محمد رهبری میشد، ترکیبی از تعالیم اسلامی، ملیگرایی سیاهپوستان و مبارزه با برتریجویی سفیدپوستان بود. برای کلی که از تبعیض نژادی سیستماتیک در آمریکا به ستوه آمده بود، این جریان فراتر از یک مذهب، یک پناهگاه هویتی و ابزاری برای بازپسگیری عزت نفس پایمالشدهاش بود. او تحت تأثیر شخصیتهای کاریزماتیکی چون مالکوم ایکس، رسماً پیوستن خود را به این گروه اعلام کرد و نام معنوی محمدعلی را برگزید.
با این حال، عقاید جریان «امت اسلام» با اسلام سنتی و ارتدوکس تفاوتهای بنیادینی داشت. این گروه در آن زمان باورهایی داشت که با اصول اولیه تمام مذاهب بزرگ اسلامی (چه شیعه و چه سنی) همخوانی نداشت؛ از جمله نگاه نژادی به مقوله دین و ادعای نبوت برای بنیانگذار مذهبشان. محمدعلی در این دوران، بیش از آنکه درگیر جزییات فقهی و کلامی شیعه یا سنی باشد، تمرکز خود را بر روی پیامدهای اجتماعی و ضد نژادپرستی این جنبش معطوف کرده بود و اسلام را راه نجات سیاهپوستان میدانست.
چرخش به سمت اسلام سنتی و تسنن
نقطه عطف بزرگ در زندگی مذهبی محمدعلی در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی رقم خورد. پس از درگذشت الایجا محمد در سال ۱۹۷۵، پسرش وارث دین محمد رهبری جنبش را بر عهده گرفت و تصمیم گرفت این سازمان را از عقاید رادیکال نژادی پاک کرده و به سمت بدنه اصلی اسلام سنتی هدایت کند. محمدعلی که خود نیز به پختگی فکری بیشتری رسیده بود، همراه با این موج به مذهب اهل سنت پیوست. او متوجه شد که اسلام واقعی، دینی جهانی و فراتر از مرزهای نژادی است که در آن سپیدی بر سیاهی برتری ندارد، مگر به تقوا.
او در این دوره رسماً فرایض دینی خود را بر اساس فقه اهل سنت (به طور مشخص مکتب حنفی که در میان مسلمانان آمریکا رایجتر بود) انجام میداد. محمدعلی بارها به سفر حج رفت و در مصاحبههای خود با شگفتی از تجربه حضور در کنار میلیونها مسلمان از سراسر جهان با رنگ پوستها و نژادهای مختلف یاد کرد. در این مقطع از زندگی، او به عنوان یک مسلمان سنی مذهب در جهان شناخته میشد که تلاش میکرد تصویر درستی از اسلام را به جامعه غربی معرفی کند.
تأثیر مالکوم ایکس بر تغییر دیدگاه علی
نمیتوان از گرایش محمدعلی به اسلام سنتی صحبت کرد و نامی از مالکوم ایکس نبرد. مالکوم، دوست و مرشد معنوی علی در ابتدای مسیر بود که زودتر از او به انحرافات امت اسلام پی برد و پس از سفر به مکه، به اسلام سنتی و تسنن روی آورد. اگرچه در ابتدا به دلیل وفاداری علی به الایجا محمد، رابطه این دو رو به تیرگی رفت، اما بعدها علی همواره از اینکه در آن زمان پشت مالکوم را خالی کرده بود، ابراز پشیمانی میکرد.
مسیر فکری که مالکوم ایکس آغاز کرد، سالها بعد توسط محمدعلی کامل شد. تجربه حج و دیدن برابری مطلق انسانها در لباس احرام، همان جادویی بود که ابتدا مالکوم و سپس علی را از بند نگاه نژادی آزاد کرد و آنها را به آغوش اسلام فراملی و فقه اهل سنت سوق داد.
تمرینات مذهبی علی در دوران اوج
در سالهای پس از دهه ۷۰، محمدعلی به شدت به انجام واجبات دینی خود بر اساس فقه تسنن پایبند بود. او نمازهای روزانه را اقامه میکرد، روزه میگرفت و بخش زیادی از درآمد خود را صرف امور خیریه و ساخت مساجد در ایالات متحده میکرد. برای او، رینگ بوکس دیگر هدفی برای کسب شهرت نبود، بلکه سکویی بود تا بتواند صدای اسلام را به گوش جهانیان برساند.
ارادت ویژه محمدعلی به اهل بیت و امام علی (ع)
با وجود اینکه محمدعلی به لحاظ فقهی و رسمی یک مسلمان اهل سنت محسوب میشد، اما رابطه دلی و ارادت ویژهای به اهل بیت پیامبر اسلام، به ویژه حضرت علی بن ابیطالب (ع) داشت. نامی که او برای خود برگزیده بود، ترکیبی از نام پیامبر (ص) و جانشین و داماد او بود و این موضوع برای او صرفاً یک تشابه اسمی ساده به شمار نمیرفت. او در طول زندگی خود بارها به کشورهای اسلامی سفر کرد و در این سفرها، تمایل شدیدی برای زیارت اماکن مقاصد شیعیان از خود نشان داد.
در یکی از ماندگارترین سفرهای او در سال ۱۹۹۳ (۱۳۷۲ شمسی)، محمدعلی به ایران سفر کرد. او در این سفر به زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) در مشهد رفت و تصاویر گریه و توسل او در حرم اهل بیت، بازتاب گستردهای در جهان اسلام داشت. همچنین او در سفری به عراق، به زیارت حرم امام علی (ع) در نجف و امام حسین (ع) در کربلا رفت. این رفتارها نشان میدهد که او اگرچه در چارچوب فقهی تسنن زندگی میکرد، اما از نظر عاطفی و معنوی، احترام و ارادت عمیقی برای مکتب تشیع و پیشوایان آن قائل بود.
سفر به ایران و تجدید عهد معنوی
سفر محمدعلی به ایران تنها یک بازدید دیپلماتیک یا ورزشی نبود، بلکه یک تجربه عمیق روحی برای او به شمار میرفت. او در نمایشگاه کتاب تهران شرکت کرد، با مردم کوچه و بازار عکس گرفت و در نماز جمعه تهران حضور یافت. همنشینی او با مسلمانان شیعه در ایران و حضورش در اماکن مذهبی، نشاندهنده روح وسیع او بود که خود را محصور در مرزبندیهای مذهبی نمیدید.
در دیدارهایی که او در این سفر داشت، همواره از نام خود یعنی «علی» با افتخار یاد میکرد و میگفت که تلاش میکند شجاعت و عدالت را از ناموارهاش، یعنی امیرالمؤمنین علی (ع)، الگوبرداری کند. این سفر پیوند عاطفی او را با شیعیان برای همیشه مستحکم کرد.
زیارت عتبات عالیات در عراق
حضور محمدعلی کلی در نجف اشرف و کربلای معلی، یکی دیگر از فرازهای شگفتانگیز زندگی اوست. اسطورهای که بزرگترین بوکسورهای جهان را به زانو درآورده بود، در مقابل ضریح امام علی (ع) و امام حسین (ع) با تواضع و خضوع کامل زانو زد و به نیایش پرداخت. برای او، شجاعت در میدان نبرد الگوهایی عینی مانند امام علی (ع) داشت.
نزدیکان او نقل کردهاند که علی همواره از شخصیت امام علی (ع) به عنوان مظهر شجاعت توام با عدالت و ایمان یاد میکرد. این ارادت قلبی باعث شده بود که بسیاری از شیعیان در سراسر جهان، او را فرای مرزهای مذهبی، برادر ایمانی حقیقی خود بدانند.
سالهای پایانی و گرایش به عرفان و تصوف
در دهههای پایانی زندگی، به ویژه زمانی که بیماری پارکینسون توان جسمی محمدعلی را تحلیل برده بود، زاویه دید او به دین باز هم وسیعتر و عمیقتر شد. او به همراه دخترش، هانا، به مطالعه پیرامون تصوف و عرفان اسلامی روی آورد. او شیفته آموزههای پیران صوفی شد که بر عشق الهی، صلح درونی و خدمت به انسانیت بدون توجه به ظواهر و مرزبندیها تاکید داشتند.
دخترش هانا در کتابی اشاره میکند که محمدعلی در سالهای آخر عمرش کتابهای عرفانی زیادی میخواند و بر این باور بود که تمام ادیان و مذاهب در جوهر خود به یک حقیقت واحد اشاره دارند. در این دوران، مذهب برای علی دیگر یک چهارچوب فقهی خشک نبود، بلکه یک تجربه زیسته از عشق، تسلیم در برابر اراده خدا و مهربانی با تمام خلق خدا بود. او از پیله تعصبات مذهبی کاملاً رها شده بود و در دریای معرفت و معنویت شنا میکرد.
پاسخ به یک پرسش متداول: شیعه یا سنی؟
اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ قطعی و علمی بدهیم، باید بگوییم محمدعلی کلی از نظر رسمی، فقهی و تشکیلاتی یک مسلمان اهل سنت بود. او پس از خروج از جنبش امت اسلام، به مذهب تسنن پیوست، فرایض خود را طبق فقه سنتی انجام داد و در جامعه آمریکا نیز به عنوان یک مسلمان سنی شناخته میشد. این واقعیت تاریخی و شناسنامهای اوست که نباید آن را انکار کرد.
اما حقیقت وجودی محمدعلی در این قالب سنتی محصور نماند. او یک «مسلمان فرامذهبی» بود که روحی شیعی در کالبد تسنن داشت. ارادت بیحدوحصر او به اهل بیت (ع)، زیارتهای مکرر او از عتبات عالیات و مشهد مقدس، و در نهایت رویکرد عرفانی و صوفیانهاش در پایان عمر، از او شخصیتی ساخت که چتر محبتش بر سر همه مسلمانان باز بود. او پلی میان مذاهب بود؛ سنی مذهبی که عاشق علی (ع) بود و شیعیان او را پاره تن جهان اسلام میدانستند.
تبلور ایمان در کنشگریهای اجتماعی
ایمان محمدعلی صرفاً در سجاده و مسجد خلاصه نمیشد؛ تجلی اصلی مذهب او در خیابانها و در مواجهه با ظلم قدرتها بود. بزرگترین تجلی ایمان او زمانی رخ داد که در اوج دوران ورزشیاش، از رفتن به جنگ ویتنام سر باز زد. او اعلام کرد که به عنوان یک مسلمان، دینش به او اجازه نمیدهد در جنگی ناعادلانه علیه مردم بیگناه شرکت کند، آن هم در حالی که همنوعان سیاهپوستش در آمریکا از ابتداییترین حقوق انسانی محروم هستند.
این تصمیم شجاعانه به قیمت محرومیت چندساله از بوکس، پس گرفتن عناوین قهرمانی و خطر زندان برای او تمام شد. اما علی روی اصول اعتقادی خود ایستاد. این کنشگری به جهان نشان داد که اسلام برای محمدعلی یک کلاه تزیینی نیست، بلکه قطبنمای اخلاقی سنگینی است که او حاضر است برای آن همهچیز، حتی ثروت و شهرت افسانهایاش را فدا کند.
میراث معنوی اسطوره برای جهان اسلام
امروز که سالها از درگذشت این قهرمان بزرگ میگذرد، میراث او همچنان زنده است. محمدعلی توانست تصویر خشن و مخدوشی را که رسانههای غربی از اسلام ارائه میدادند، با رفتار انسانی، شوخطبعی، شجاعت و صلحطلبی خود بازسازی کند. او به میلیونها جوان مسلمان در سراسر جهان اعتماد به نفس داد تا به هویت و دین خود افتخار کنند.
او نشان داد که میتوان در بالاترین سطح از شهرت و موفقیت جهانی بود، اما در برابر پروردگار جهان سر تعظیم فرود آورد. میراث او فراتر از جزییات فقهی شیعه و سنی، اتحاد، برادری و ایستادگی در برابر ظلم تحت پرچم اسلام معتدل و انسانی بود.
پرسشهای متداول
۱. آیا محمدعلی کلی در اواخر عمر شیعه شد؟ خیر، مدرک رسمی مبنی بر تغییر مذهب او به تشیع وجود ندارد. او تا پایان عمر به عنوان یک مسلمان اهل سنت (با گرایشهای شدید عرفانی و تصوف) زندگی کرد، هرچند ارادت قلبی بسیار بالایی به اهل بیت و امامان شیعه داشت.
۲. دلیل اصلی تغییر نام کاسیوس کلی به محمدعلی چه بود؟ او نام کاسیوس کلی را یک «نام بردگی» میدانست که اجداد سفیدپوستش به خانواده او تحمیل کرده بودند. او نام محمدعلی را برگزید تا هویت آزاد، اسلامی و جدید خود را فریاد بزند.
۳. برخورد محمدعلی با واقعه ۱۱ سپتامبر و موج اسلامهراسی چه بود؟ او به شدت این اقدامات تروریستی را محکوم کرد و در بیانیهای رسمی اعلام کرد که اسلام دین صلح است و این آدمکشها هیچ نسبتی با اسلام واقعی ندارند. او از این فرصت برای تبیین چهره رحمانی اسلام در رسانههای آمریکا استفاده کرد.