جمعه , 31 جولای 2026 - 1:49 ب.ظ

رتبه‌بندی ۷ فیلم ترسناک استیون اسپیلبرگ

استیون اسپیلبرگ پایه و اساس حرفه فیلم‌سازی خود را با خلق بیش از پنج دهه جادوی سینمایی در ژانرهای مختلف بنا کرده است. ماجراجویی‌های اکشن («مهاجمان صندوقچه گم‌شده»)، درام‌های تاریخی («فهرست شیندلر»)، داستان‌های جنایی («اگه می‌تونی منو بگیر»)، قصه‌های علمی‌تخیلی («هوش مصنوعی») و فیلم‌های موزیکال («داستان وست‌ساید»)؛ شما نام ببرید، اسپیلبرگ آن را ساخته است. با وجود این تنوع لحن، آثار او در حوزه وحشت یا نادیده گرفته شده‌اند یا اصلاً به رسمیت شناخته نمی‌شوند، حتی از سوی خود این کارگردان. اسپیلبرگ در شماره مارس ۲۰۲۶ مجله امپایر ادعا می‌کند: «من هنوز یک فیلم ترسناک کارگردانی نکرده‌ام، اما همیشه دلم می‌خواسته این کار را بکنم و شاید یک روز این کار را انجام دهم.»

این تصور که اسپیلبرگ هرگز یک فیلم ترسناک کارگردانی نکرده، عجیب و به طور قطع نادرست است. حتی آثاری از او که صراحتاً چنین برچسبی ندارند، حداقل به نوعی به ژانر وحشت نزدیک هستند که به کلیشه‌ها و ساختار ژنتیکی این ژانر ادای احترام می‌کنند. فیلم «آرواره‌ها» ممکن است تعداد زیادی کشته، یک شرور قاتل آبزی و یک پسر بازمانده داشته باشد که به سختی از مرگ حتمی فرار می‌کند، با این حال هنوز هم با افرادی مواجه می‌شوید که ادعا می‌کنند این فیلم صرفاً یک اثر ماجراجویی-هیجان‌انگیز است. برای برخی، وحشت هنوز هم یک کلمه نامناسب تلقی می‌شود و پیوند دادن آن با یکی از پرکارترین فیلم‌سازان تمام دوران، باعث می‌شود آثار او کمتر از آنچه هست به نظر برسد، در حالی که این موضوع اصلاً با حقیقت همخوانی ندارد.

تا سال ۲۰۲۶، اسپیلبرگ حداقل هفت فیلم دارد که می‌توان آن‌ها را یا فیلم‌های کاملاً ترسناک دانست یا دارای عناصر کافی از این ژانر دانست که بتوان آن‌ها را زیر همان چتر طبقه‌بندی کرد. با در نظر گرفتن این موضوع، بیایید آن‌ها را رتبه‌بندی کنیم و در مورد اینکه چه تعداد از این تصاویر وحشت‌انگیز خلق‌شده هنوز هم تا به امروز پابرجا هستند، صحبت کنیم.

۷. چیزی شرورانه (Something Evil)

استیون اسپیلبرگ پس از کسب موفقیت بزرگ با وحشت واقع‌گرایانه فیلم «دوئل»، سال بعد با فیلم «چیزی شرورانه» توجه خود را به امور ماوراءالطبیعه معطوف کرد. این فیلم تلویزیونی محصول سال ۱۹۷۲، داستان سندی دنیس، برنده جایزه اسکار را در نقش مارجوری وردن دنبال می‌کند؛ هنرمندی که همسرش پل (با بازی دارن مک‌گون) را متقاعد می‌کند تا پس از عاشق شدن به یک خانه روستایی قدیمی، خانواده‌شان را از نیویورک به مناطق روستایی پنسیلوانیا منتقل کنند. در پی خرید این ملک، مارجوری متوجه نماد عجیبی می‌شود که روی انبار نقش بسته است و این امر او را مجبور می‌کند تا آن را در پروژه‌های هنری مختلف خود بازآفرینی کند. مشخص می‌شود که این نماد یک جادو برای دفع ارواح شروری است که ممکن است عامل ایجاد یک سری صداهای عجیب و مرگ‌های «تصادفی» با هدف تسخیر یکی از اعضای خانواده باشند یا نباشند.

فیلم «چیزی شرورانه» اغلب در کارنامه فیلم‌سازی اسپیلبرگ فراموش می‌شود، که این موضوع هم به دلیل عدم دسترسی راحت به آن و هم به این دلیل است که یک افت آشکار نسبت به «دوئل» محسوب می‌شود. این داستان با مدت زمان تنها ۷۳ دقیقه به سختی فرصتی برای تنفس پیدا می‌کند و به عنوان یک فیلم تلویزیونی تنها تا حد مشخصی می‌تواند مرزها را جابه‌جا کند. اما حتی با وجود محدودیت‌هایش، اسپیلبرگ همچنان موفق می‌شود تصاویر ترسناکی را از فیلم‌نامه رابرت کلوز خلق کند، مانند صحنه‌ای که مارجوری در میان باد و پیچک‌ها گرفتار شده و برای پسرش استیو (با بازی جانی ویتاکر) فریاد می‌کشد. این فیلم بسیار شبیه به پیش‌درآمدی برای فیلمی است که بعدها به «ارواح خبیثه» تبدیل شد (فیلمی که اسپیلبرگ تهیه‌کنندگی و نویسندگی مشترک آن را بر عهده داشت، اما آن را کارگردانی نکرد).

در حالی که تجسم فیزیکی شرارت از طریق یک ظرف حاوی ماده لزج و تپنده قرمز رنگ که فریادی کودکانه سر می‌دهد نشان داده می‌شود، فیلم «چیزی شرورانه» وحشت خود را از پارانویای مارجوری و چگونگی تأثیر آن بر بقیه اعضای خانواده به دست می‌آورد.

۶. جهان گمشده: پارک ژوراسیک (The Lost World: Jurassic Park)

اگر فیلم «کینگ‌کنگ» محصول ۱۹۳۳ را بتوان در دسته فیلم‌های ترسناک قرار داد، پس فیلم «جهان گمشده: پارک ژوراسیک» (که در حال حاضر در پلتفرم پیکاک در حال پخش است) نیز در همین دسته جای می‌گیرد. هر دو فیلم درباره گروه‌های کاوشگری هستند که با یک چشم‌انداز پنهان پر از دایناسورها روبه‌رو می‌شوند، برای حفظ جان خود فرار می‌کنند، یک موجود خطرناک را برای اهداف سرمایه‌داری به ایالات متحده می‌آورند و در نهایت باد می‌کارند و طوفان درو می‌کنند. اگرچه این فیلم به هیچ وجه به اندازه اثر جریان‌ساز «پارک ژوراسیک» موفق نیست، اما دنباله سال ۱۹۹۷ استیون اسپیلبرگ، یک اثر ثانویه خوب است که این جانوران ماقبل تاریخ را از دریچه‌ای بسیار بی‌رحمانه‌تر بررسی می‌کند. در اینجا، آن‌ها صراحتاً حیواناتی آزاد هستند که هیچ مانعی برای مهار آن‌ها وجود ندارد. و مانند نسخه قبلی، تنها مسئله زمان مطرح است تا اوضاع به هم بریزد.

فیلم «جهان گمشده» بر پایه مجموعه‌ای از سکانس‌ها بنا شده است که بیش از پیش ناچیز بودن بشریت را در برابر این غول‌های عظیم‌الجثه با دندان‌های تیز، دم‌های ناهموار و چابکی فوق‌العاده‌شان نشان می‌دهد. زاویه دید از بالا که در آن ولوسیراپتورها به آرامی در میان علف‌های بلند به سمت ماموران شرکت این‌جن می‌آیند، یکی از ترسناک‌ترین نماها در میان تمام فیلم‌های اسپیلبرگ است. صحنه بو کشیدن دایناسور تی‌رکس در داخل چادر، پیش‌غذای وحشتناکی برای طغیان او در خیابان‌های سانفرانسیسکو است، که خودش به تنهایی از مجموع هر چهار فیلم «دنیای ژوراسیک» تأثیرگذارتر است.

نقطه درخشش «جهان گمشده» به عنوان یک فیلم ترسناک در این است که نشان می‌دهد مداخله دوباره انسان در طبیعت، نتایج خشونت‌آمیز بیشتری به همراه دارد. بقا به احترام گذاشتن به این تعادل وابسته است، و حتی گاهی اوقات این هم کافی نیست. شخصیت‌هایی با قلب پاک مانند ادی کار (با بازی ریچارد شیف) ممکن است مستقیماً در اسارت بچه تی‌رکس نقشی نداشته باشند، اما این موضوع مانع از آن نمی‌شود که دایناسورهای پدر و مادر او را با آرواره‌های عظیم خود تکه‌تکه نکنند.

۵. ایندیانا جونز و معبد مرگ (Indiana Jones and the Temple of Doom)

بین صحنه ذوب شدن صورت در «مهاجمان صندوقچه گم‌شده» و زوال سریع بدن در «آخرین جنگ صلیبی»، فیلم‌های «ایندیانا جونز» همواره با عواقب وحشتناکی برای افرادی که سعی می‌کنند خود را بالاتر از یک نیروی کیهانی قرار دهند، سروکار داشته‌اند. گرفتن تصمیمات هوشمندانه و داشتن قلبی پاک همان چیزی است که گروه‌های کاوشگر را از گرفتار شدن در خشم دردناک خداوند نجات می‌دهد. این موضوع به فیلم «ایندیانا جونز و معبد مرگ» محصول ۱۹۸۴ (که در حال حاضر در دیزنی پلاس پخش می‌شود) نیز سرایت می‌کند؛ فیلمی که ابتدا به عنوان یک اثر ماجراجویی دیگر آغاز می‌شود، پیش از آنکه قهرمانان ما ناگهان خود را در میان یک فیلم ترسناک در حال وقوع ببینند. هیجان سفر ایندی (با بازی هریسون فورد)، شورت راند (با بازی کی هوی کوان) و ویلی اسکات خواننده باشگاه شبانه (با بازی کیت کپشا) به دور دنیا، با مجبور شدن به بقا در میان یک فرقه مرگبار که به نام خدای شیطانی خود «کالی» دست به قربانی کردن انسان‌ها، جادوی سیاه و بردگی کودکان می‌زنند، از بین می‌رود.

جدایی هم‌زمان استیون اسپیلبرگ و جورج لوکاس از همسرانشان در آن دوره، انرژی منفی و بی‌رحمانه ملموسی به فیلم تزریق می‌کند که مدت‌ها قبل از رسیدن گروه ایندی به هند خود را نشان می‌دهد. اما به محض گرفتار شدن در دام فرقه تاگی، «معبد مرگ» به فیلمی به مراتب تاریک‌تر تبدیل می‌شود؛ جایی که مۆلا رام، کاهن بزرگ (با بازی آمریش پوری)، قلب در حال تپش یک مرد را از سینه‌اش بیرون می‌کشد و سپس او را به آرامی به درون یک گرداب آتشین از گدازه‌های مذاب پایین می‌فرستد.

با توجه به اینکه این فیلم یک پیش‌درآمد است (و یکی از بهترین‌ها در نوع خود)، ما می‌دانیم که ایندی زنده از آنجا خارج خواهد شد، اما فیلم با استفاده از یک معجون خون‌مانند که او را مجبور به قربانی کردن دوستانش می‌کند، کار بزرگی در به چالش کشیدن این امنیت انجام می‌دهد. اگر فیلم شما آن‌قدر هیجان‌انگیز و شدید بود که مستقیماً به ایجاد یک درجه‌بندی سنی کاملاً جدید در انجمن سینمایی آمریکا کمک کرد، پس شما قطعاً در حال بازی در زمین فیلم‌های ترسناک هستید.

۴. دوئل (Duel)

سال‌ها پیش از آنکه استیون اسپیلبرگ به یکی از بزرگ‌ترین نام‌ها در تاریخ سینما تبدیل شود، او یک جوان جویای نام و تشنه موفقیت بود که کارهای قراردادی زیادی برای بخش تلویزیونی شرکت یونیورسال انجام می‌داد. موفقیت بزرگ او در سال ۱۹۷۱ با فرصت کارگردانی فیلم هیجان‌انگیز و پرتعلیق «دوئل» رقم خورد، فیلمی که از آن زمان به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های ساخته شده برای تلویزیون شناخته می‌شود. این فیلم که بر اساس داستان کوتاهی به همین نام نوشته ریچارد متیسون ساخته شده است، یک بازی طولانی موش و گربه بین یک فروشنده مضطرب لوازم الکترونیکی به نام دیوید من (با بازی دنیس ویور) در خودروی پلیموث ولیانت قرمز رنگش و یک کامیون تانکر زنگ‌زده پیتربیلت با راننده‌ای نادیده است. این دو در کنار هم در یک باله از تنش مداوم قرار دارند، چرا که کامیون دائماً به دیوید اجازه می‌دهد نفس راحتی بکشد و سپس دوباره کمپین وحشت خود را برای خارج کردن او از جاده از سر می‌گیرد.

اگرچه فیلم «دوئل» می‌تواند بیشتر در بخش آثار هیجان‌انگیز قرار گیرد، اما این حضور شخصیت منفی داستان است که آن را به سمت ژانر وحشت سوق می‌دهد. یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌ها جایی است که دیوید فکر می‌کند راننده کامیون در داخل یک کافه حضور دارد و این موضوع او را به حالتی از پارانویا و خودبیمارانگاری می‌کشاند. اما اصلاً مهم نیست که راننده واقعی چه کسی است، زیرا ظاهر و ابهت کامیون فراتر از این ایده است که انسانی پشت آن شیشه گل‌آلود قرار دارد. این کامیون پیتربیلت، شیطانی روی چرخ‌هاست که با پلاک‌های قربانیان قبلی خود پوشانده شده است. افراد دیگر عبور آن را می‌بینند، با این حال کامیون هیچ تمایلی به تعقیب آن‌ها ندارد، چرا که دیوید در جاده‌های آفتاب‌سوخته به سوی نابودی، طعمه‌ای کاملاً آماده است. وقتی کامیون از صخره سقوط می‌کند، انتشار صداهایی شبیه به غرش دایناسور باعث می‌شود که حتی بیشتر شبیه به یک هیولای چرخ‌دار به نظر برسد. اسپیلبرگ مهارت بالایی در حفظ شدت تعلیق در هر دو نسخه تلویزیونی و سینمایی فیلم نشان می‌دهد، مهارتی که بعدها آن را در فیلم «آرواره‌ها» گسترش داد.

۳. پارک ژوراسیک (Jurassic Park)

رمان پرفروش مایکل کرایتون درباره یک پارک تفریحی از دایناسورهای مهندسی‌شده ژنتیکی که از کنترل خارج می‌شوند، خشن‌تر و بدبینانه‌تر از فیلم پرفروش اقتباس‌شده از آن است، اما اقتباس استیون اسپیلبرگ نیز دست‌کمی از یک فیلم ترسناک ندارد. این یک جور شعبده‌بازی است که چگونه فیلم «پارک ژوراسیک» محصول ۱۹۹۳ (که در حال حاضر در پیکاک پخش می‌شود) به آرامی وحشت خود را آشکار می‌کند. فیلم‌نامه دیوید کپ پس از اینکه طعم توانایی‌های یک ولوسیراپتور را از درون سایه‌ها به مخاطب می‌چشاند، ترمز را می‌کشد و روی ایجاد حس انتظار تمرکز می‌کند. جان هموند (با بازی ریچارد اتنبرو) با این وعده که چیزی فراتر از محدوده تصور به دکتر آلن گرنت (با بازی سام نیل) و دکتر الی ساتلر (با بازی لورا درن) نشان خواهد داد، نزد آن‌ها می‌آید. آن‌ها به محض ورود به این جزیره تفریحی، با تصویر شگفت‌انگیز یک براکیوسوروس زنده مواجه می‌شوند.

با این حال، بدبینی به‌جای دکتر ایان مالکم (با بازی جف گلدبلوم)، یک مارپیچ نزولی ایجاد می‌کند که توهم امنیت در برابر این حیوانات ماقبل تاریخ را برای همیشه از بین می‌برد. وحشت ناشی از تلاش برای کنترل طبیعت با واقعیت هولناک توانایی‌های دایناسورها، به ویژه گوشت‌خواران، روبه‌رو می‌شود. اسپیلبرگ با قرار دادن تیم جوان (با بازی جوزف مازلو) و لکس (با بازی آریانا ریچاردز) در خودروی جیپ، عملاً زنگ شام را برای تی‌رکس غول‌پیکر به صدا درمی‌آورد و یکی از ترسناک‌ترین سکانس‌های دهه ۹۰ را رقم می‌زند. این صحنه با شدت بازی قایم‌موشک در آشپزخانه با ولوسیراپتورها که بی‌رحمی و هوشمندی خود را هنگام قفل کردن روی طعمه نشان می‌دهند، همخوانی دارد.

«پارک ژوراسیک» به عنوان یکی از برترین فیلم‌های مربوط به موجودات غول‌پیکر پابرجا مانده است، جایی که وجود دایناسورها دیدگاهی چندبعدی به خود می‌گیرد که در آن شگفتی و خونریزی دست در دست هم حرکت می‌کنند.

۲. جنگ دنیاها (War of the Worlds – 2005)

اقتباس استیون اسپیلبرگ از «جنگ دنیاها» (که در حال حاضر در پارامونت پلاس پخش می‌شود) یکی از بزرگ‌ترین تغییرات را در همان اولین لحظات تهاجم نسبت به رمان اچ. جی. ولز ایجاد می‌کند. صاعقه‌های پی‌درپی و شدید، ناشی از فرود سفینه‌های زیست‌مکانیکی بیگانگان به زمین نیستند، بلکه یک سیگنال فعال‌سازی هستند که آنچه را که از قبل دفن شده بود بیدار می‌کنند. سیاره زمین از مدت‌ها قبل توسط یک نیروی ناشناخته محکوم به نابودی شده بود و اولین موج حمله آن‌ها، روز قیامت آخرالزمانی است که ما هرگز برای آن آماده نبودیم. همه این‌ها از زاویه دید زمینی و خیابانی یک کارگر طلاق‌گرفته اسکله به نام ری فریر (با بازی تام کروز) روایت می‌شود که به همراه فرزندانش (با بازی داکوتا فانینگ و جاستین چتوین) به سختی از نابودی کامل جامعه خود فرار می‌کند. فیلم به هوشمندی از زاویه دید معمول دفاع نظامی چشم‌پوشی می‌کند و در عوض نابودی جهان را از طریق یک خانواده از هم پاشیده که برای بقا می‌جنگند، دنبال می‌کند.

فیلم «جنگ دنیاها» یادآور شور و هیجان پارانوئید ناشی از حملات ۱۱ سپتامبر است و اینکه چگونه غیرمنتظره بودن آن، جو ایالات متحده را یک‌شبه تغییر داد. زاویه علمی‌تخیلی بیگانگان، که از نظر وسعت و میزان تخریب بسیار عظیم هستند، مکمل وحشت ناشی از واکنش‌های مردم به آن است. غیرممکن است که این فیلم را بدون آن صحنه‌ای تصور کرد که در آن جمعیت هجوم‌آورده با شکستن شیشه‌ها و تهدید به اسلحه، ری و بچه‌هایش را مجبور به خروج از ون خود می‌کنند. این فیلم حتی شبیه به یک فیلم زامبی ساختار یافته است؛ با موج اولیه مرگ در یک منطقه پرجمعیت آغاز می‌شود، با جمع‌آوری آذوقه، مواجهه با تهدیدهای انسانی و مرگ بیشتر ادامه می‌یابد و در نهایت به پناه گرفتن در یک زیرزمین تخته‌کوب شده با یک مرد دیوانه (با بازی تیم رابینز) ختم می‌شود که پناهگاه آن‌ها را به خطر می‌اندازد.

با گذشت بیش از دو دهه، «جنگ دنیاها» ممکن است ترسناک‌ترین فیلم در کارنامه هنری اسپیلبرگ باشد؛ اما یک فیلم ترسناک دیگر وجود دارد که گوی سبقت را از همه می‌رباید.

۱. آرواره‌ها (Jaws)

چطور ممکن است جایگاه نخست به «آرواره‌ها» تعلق نگیرد؟ فیلمی که نسل‌های مختلف مردم را از شنا کردن در اقیانوس وحشت‌زده کرد، چرا که فکر می‌کردند توسط یک کوسه سفید بزرگ و آدم‌خوار بلعیده خواهند شد. استیون اسپیلبرگ اولین شاهکار خود را ناخواسته بر پایه قدرت تلقین بنا کرد، زیرا کوسه مکانیکی زیر آب آن‌طور که برنامه‌ریزی شده بود کار نمی‌کرد. این موضوع اعجوبه دهه ۷۰ را مجبور کرد تا خلاقیت به خرج دهد و حضور کوسه را حتی زمانی که نمی‌توانستید آن را ببینید به شما تحمیل کند؛ همان‌طور که در سکانس‌های هولناک پرتاب شدن کریستی (با بازی سوزان بکلینی) در آب و کشیده شدن الکس کینتنر جوان (با بازی جفری وورهیس) به سمت مرگ نشان داده شد.

بدون «آرواره‌ها»، شما یکی از بزرگ‌ترین سکانس‌های ترس ناگهانی (جامپ‌اسکر) تمام دوران را نداشتید؛ جایی که مت هوپر (با بازی ریچارد درایفس) سر بریده بن گاردنر را در بدنه قایق کشف می‌کند. ترس پنهان در چشمان یک ساحل‌گرد که فکر می‌کند کوسه را در چند قدمی خود می‌بیند، به خوبی وحشتی را که این ماهی در سراسر ساحل آمیتی ایجاد کرده است، به تصویر می‌کشد. اولین نمای کامل ما از کوسه مانند صاعقه در دقیقه ۸۱ با پرتاب کردن طعمه‌ها به دریا توسط رئیس پلیس برودی (با بازی روی شایدر) رخ می‌دهد و فیلم جانی تازه به خود می‌گیرد. در طول دو ساعت، این کوسه وحشت ناشی از سرمایه‌داری، تاریخ جهان، مردانگی و کشیده شدن به یک نابودی خونین و آبی را آشکار می‌کند. در میان فیلم‌های ترسناکی که در روز روشن جریان دارند، «آرواره‌ها» به راحتی یکی از بهترین‌هاست.

شاهکار ترسناک اسپیلبرگ به طور جمعی آگاهی فرهنگی جامعه را تا حدی وحشت‌زده کرده است که آن نت‌های آغازین موسیقی نمادین جان ویلیامز در سراسر جهان مترادف با خطر است. در پایان، باید گفت بله استیون، تو یک فیلم ترسناک کارگردانی کرده‌ای، فیلمی که هر زمان پا به آب می‌گذاریم، همیشه همراهمان خواهد بود.

درباره ی الناز احمدی

الناز احمدی
نویسنده و مترجم مجله. علاقه‌مند به دنیای رسانه، اخبار روز و سرگرمی. من در این بخش تلاش می‌کنم تا جدیدترین مقالات جذاب، اخبار ترندای روز دنیا در حوزه های عمومی و جذاب و مطالب کاربردی را از منابع معتبر بین‌المللی ترجمه، بومی‌سازی و با زبانی روان برای مخاطبان آماده کنم

مطلب پیشنهادی

پایان سریال عشق کهکشانی (Love Like the Galaxy) چی میشه؟ تحلیل کامل قسمت آخر

سریال چینی عشق کهکشانی (Love Like the Galaxy) یکی از محبوب‌ترین و پربازدیدترین درام‌های تاریخی …

نظر شما در مورد این موضوع چیه؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *