برای نزدیک به یک قرن، شرکتهای دیسی و مارول کامیکس محبوبترین و تاثیرگذارترین کمپانیهایی بودهاند که ژانر ابرقهرمانی را به شکلی که امروز میشناسیم، پدید آوردهاند. تقریباً تمام کلیشههای ابرقهرمانی در کتابهای کمیک را میتوان در این دو شرکت ردیابی کرد که داستانهای خاستگاه (سرگذشت اولیه) نیز از این قاعده مستثنی نیستند. هر شخصیتی به یک داستان پسزمینه جذاب نیاز دارد که تاریخچه، قدرتها، شخصیت و انگیزههای او را برای تبدیل شدن به یک ابرقهرمان توضیح دهد. در حالی که دیسی و مارول برای مدتهای طولانی تنها دو نام بزرگ در این صنعت بودهاند، شرکتهای دیگری از جمله ایمیج، دارک هورس و آیدیدبلیو نیز ظهور کردهاند. این شرکتهای مستقل برای ایستادگی در برابر مارول و دیسی، نیاز داشتند که ابرقهرمانانشان داستانهای خاستگاه فوقالعاده منحصربهفرد و هیجانانگیزی داشته باشند که در این مسیر کاملاً هم موفق شدهاند!
داستانهای خاستگاه برای معرفی قهرمان و دنیایی که در آن زندگی میکند بسیار حیاتی هستند، که این موضوع بهویژه برای شرکتهای مستقل دشوار است؛ زیرا آنها دههها سابقه و پیشینه داستانی را که مارول و دیسی در اختیار دارند، ندارند. در عوض، این داستانهای خاستگاه کاملاً از صفر ساخته شدهاند و برخی از ساختارشکنترین و نمادینترین ابرقهرمانان خارج از این دو شرکت بزرگ را خلق کردهاند.
۱۰) راکتیور (Rocketeer)

داستان خاستگاه راکتیور نیز مانند خود این شخصیت، به مجلات ماجراجویی عامهپسند (پالپ) دوران طلایی و سریالهای سینمایی ادای احترام میکند. کلیف سکورد که برای اولین بار تحت انتشار پاسیفیک کامیکس معرفی شد، یک خلبان بدلکار خردهپا بود که در اواخر دهه ۱۹۳۰ زندگی میکرد. یک روز، کلیف یک جتپک مرموز را پیدا میکند که توسط گانگسترهای در حال فرار از دست پلیس پنهان شده بود. در ابتدا، کلیف میخواهد از این جتپک برای کسب درآمد بیشتر استفاده کند. با این حال، وقتی یک خلبان مست در خطر سقوط قرار میگیرد، کلیف دست به کار میشود، جتپک را میپوشد و در حین پرواز نحوه کار با آن را یاد میگیرد. کلیف پس از نجات خلبان، راکتیور نامیده میشود و به محافظ پروازی شهر لسآنجلس تبدیل میگردد. آنچه این داستان خاستگاه در زمینه پیچیدگی کم دارد، با رویکرد ملموس و پرانرژی خود کاملاً جبران میکند. کلیف ممکن است در ابتدا میخواسته از جتپک برای منافع شخصی استفاده کند، اما وقتی کسی در خطر بود، برای به خطر انداختن جان خود و تبدیل شدن به یک قهرمان تردید نکرد.
۹) د مکس (The Maxx)

داستان پسزمینه ابرقهرمان شرکت ایمیج کامیکس یعنی «د مکس»، به یک اندازه سورئال و ساختارشکن است. خاستگاه این قهرمان ارغوانیرنگ، غولپیکر و بیخانمان با یک مددکار اجتماعی به نام جولی وینترز آغاز میشود. پس از اینکه جولی توسط مردی که سعی داشت به او کمک کند مورد حمله قرار میگیرد و در آستانه مرگ رها میشود، برای مقابله با این آسیب روحی، یک دنیای خیالی به نام اوتبک (Outback) خلق میکند که در آن ملکه جنگل است. یک روز، جولی به طور تصادفی با یک مرد بیخانمان به نام دیو تصادف میکند. جولی که هنوز از آخرین باری که سعی کرده بود به کسی کمک کند آسیب دیده بود، بدن دیو را پوشاند و او را در یک کوچه رها کرد. با این حال، جولی ناخواسته پورتالی را به سمت اوتبک باز کرد که باعث شد دیو با روح خرگوش که حیوان حامی او بود، ادغام شود. دیو که حافظه خود را از دست داده و به یک موجود ارغوانی غولپیکر جهش یافته بود، اکنون با نام «مکس» شناخته میشود و سوگند یاد میکند که از جولی در برابر تمام خطرات محافظت کند. این یک داستان خاستگاه کاملاً دیوانهوار است که با این حال موفق میشود به موضوعات تروما (آسیب روانی) و گسستگی بپردازد، زیرا مکس در واقع مکانیزم دفاعی ناخودآگاه جولی است.
۸) سوج دراگون (Savage Dragon)
کمیک «سوج دراگون» از شرکت ایمیج کامیکس، مفهوم قهرمان مبتلا به فراموشی را به مسیری جذاب و جدید میبرد. این موجود انساننمای غولپیکر با پوست سبز و بالهای روی سرش، توسط کاپیتان اداره پلیس شیکاگو، فرانک دارلینگ، به صورت بیهوش در یک زمین در حال سوختن پیدا شد، در حالی که هیچ خاطرهای از گذشته خود نداشت. فرانک به این موجود کمک کرد تا هویت جدیدی به عنوان یک پلیس دارای قدرتهای فوقالعاده به نام سوج دراگون پیدا کند. در ابتدا، بسیاری از مردم بر این باور بودند که دراگون فقط یک جهشیافته دیگر است که در شیکاگو پرسه میزند. با این حال، در نهایت فاش شد که دراگون نه تنها یک موجود فضایی، بلکه یک حاکم مستبد بینکهکشانی بوده است. این دیکتاتور بیرحم که در اصل با نام امپراتور کور (Emperor Kurr) شناخته میشد، قصد داشت بشریت را ریشهکن کند تا مردمش بتوانند زمین را به استعمار خود درآورند. مردم کور با پاک کردن حافظه او و رها کردنش در سیارهای که قصد فتح آن را داشت، علیه او شورش کردند. خاستگاه سوج دراگون سوالات تاملبرانگیزی را در مورد ماهیت حافظه، هویت و اینکه آیا یک شخص (یا موجود فضایی) میتواند از تاریخچه تاریک خود عبور کند، مطرح میکند.
۷) ایکس-او مانووار (X-O Manowar)
یکی از اولین و محبوبترین شخصیتهای ولینت کامیکس، یکی از عجیبترین و در عین حال هیجانانگیزترین داستانهای خاستگاه را در کتابهای کمیک دارد. آریک از داسیا که برخاسته از اروپای قرن پنجم بود، یک جنگجوی بربر بود که از مردم خود در برابر امپراتوری روم محافظت میکرد. با این حال، زمانی که موجودات فضایی به نام واین (the Vine) آریک را ربودند و به بردگی گرفتند، همه چیز تغییر کرد. سالها بعد، آریک با پیوند خوردن با یک زره هوشمند به نام شانهارا (Shanhara) که او را شایسته قدرت خود دانست، یک شورش موفقیتآمیز را علیه واین رهبری کرد. وقتی آریک به زمین فرار کرد، متوجه شد که قرنها گذشته و اکنون قرن بیست و یکم است. آریک در نقش قهرمانی به نام ایکس-او مانووار، باید خود را با این دوره زمانی جدید وفق دهد و به عنوان محافظ اصلی آن در برابر تمام تهدیدها، هم روی زمین و هم در سراسر ستارهها عمل کند. خاستگاه ایکس-او مانووار به نوعی موفق میشود کونان بربر را با مرد آهنی به روشی ترکیب کند که هم پر از اکشن و هم از نظر احساسی جذاب است.
۶) کیک-اس (Kick-Ass)
در حالی که شخصیتهای دیگر از روی نوعدوستی یا توبه به مبارزه با جرم و جنایت روی میآورند، دیو لیزوسکی یا همان کیک-اس، این کار را از روی تمایل نادرست برای فرار از واقعیت انجام داد. در داستان او که توسط ایمیج کامیکس منتشر شد، دیو به عنوان یک بازنده معمولی دبیرستانی شروع کرد که شیفته ابرقهرمانان و کتابهای کمیک بود. او برای فرار از زندگی معمولی خود، تصمیم گرفت لباس سبزی به تن کند و شانس خود را به عنوان یک برهمزننده خودخوانده نظم (ویجیلانتی) ماسکدار امتحان کند. متاسفانه، به دلیل عدم آموزش و سادهلوحی، کیک-اس در اولین تلاش خود برای متوقف کردن چند خرابکار، بلافاصله چاقو خورد و با ماشین تصادف کرد. با این حال، این تلاش اول شرمآور و مرگبار برای مبارزه با جرم و جنایت، با یک نکته مثبت غیرمنتظره همراه بود. به دلیل آسیب گسترده به اعصاب و پلاتینهای قرار گرفته در بدنش ناشی از حادثه و جراحیهای متعدد، گیرندههای درد کیک-اس به شدت کاهش یافتند. او با این توانایی میتواند طولانیتر و سختتر از یک فرد عادی بجنگد. این یک خاستگاه و قدرت فوقالعاده عالی برای شخصیتی است که قرار است داستانی هشداردهنده درباره فرار از واقعیت، فرهنگ طرفداری و ابرقهرمانان دنیای واقعی باشد.
۵) کلاغ (The Crow)
شاید هیچ ابرقهرمانی به اندازه «کلاغ» از انتشارات کالیبر پرس، بازتابدهنده لحن و زیباییشناسی فرهنگ گوت و پانک نباشد. کمیکهای کلاغ که توسط جیمز اوبار برای کنار آمدن با تروما و غم از دست دادن نامزدش خلق شدهاند، به موضوعات اندوه، مرگ، انتقام و مکانیسمهای مقابلهای ناسالم میپردازند. اریک دراون یک پسر معمولی بود تا اینکه اعضای یک باند به شدت به او و نامزدش حمله کردند. در حالی که اریک فلج شده و در حال مرگ رها شده است، هیچ کاری نمیتواند انجام دهد جز اینکه تماشا کند نامزدش مورد تعرض قرار گرفته و به قتل میرسد. اریک پس از مرگش، سالها بعد توسط یک روح مرموز و ماورایی به نام کلاغ احیا میشود. در طول قرنها، کلاغ به دنبال افرادی بوده است که در راه محافظت از کسانی که دوستشان داشتند، جان خود را از دست دادهاند. اریک که به عنوان تجسد جدید کلاغ عمل میکند، در اصل یک جسد متحرک شکستناپذیر است که تنها با انگیزه انتقام هدایت میشود و به شکار مردانی میرود که همه چیز را از او گرفتند. این یک داستان پسزمینه تلخ و قدرتمند است که بر مفاهیمی که این شخصیت بر پایه آنها شکل گرفته، تاکید میکند.
۴) شکستناپذیر (Invincible)

شخصیت «شکستناپذیر» از شرکت ایمیج کامیکس، قهرمانی است که داستان خاستگاه او پر از چرخشها و غافلگیریها است. مارک گریسون فرزند نیمه انسان و نیمه فضایی اومنیمن (Omni-Man)، قدرتمندترین و مشهورترین ابرقهرمان روی زمین است. مارک با این باور بزرگ شد که پدرش و دیگر ویلترومیتها نژادی نجیب هستند که در میان ستارهها سفر میکنند و به دیگران کمک مینمایند. بنابراین، وقتی قدرتهای مارک در زمان نوجوانی او آشکار شد، او به طور طبیعی تلاش کرد تا جا پای اومنیمن بگذارد. با این حال، به زودی فاش شد که هر آنچه شکستناپذیر فکر میکرد میداند، یک دروغ بوده است. ویلترومیتها در واقع نژادی تشنه به خون از جنگجویان بودند که میلیاردها نفر را در ماموریت ابدی خود برای فتح جهان کشته بودند. بدتر از آن، اومنیمن بخشی از آن ماموریت بود و حتی دیگر قهرمانان زمین را کشت تا راه را برای ورود امپراتوری ویلترومیت هموار کند. شکستناپذیر با وجود پدرش و میراث ویلترومیتی خود، به اخلاقیات انسانیاش پایبند ماند و به محافظ اصلی زمین در برابر ویلترومیتها تبدیل شد. داستان پسزمینه شکستناپذیر به شکلی درخشان کلیشه «فرزند یک ابرقهرمان بودن» را دگرگون میکند و در عین حال نشان میدهد که او هرگز انسانیت خود را رها نخواهد کرد.
۳) هلبوی (Hellboy)
ابرقهرمان برجسته دارک هورس کامیکس یعنی «هلبوی»، نمونه بارز برتری تربیت بر ژنتیک است. در سال ۱۹۴۴، جادوگری به نام گریگوری راسپوتین و نازیها آیینی را برای احضار آورنده آخرالزمان اجرا میکنند. هنگامی که این آیین کامل میشود، یک نوزاد کوچک نیمه انسان و نیمه شیطان با یک دست راست سنگی غولپیکر متولد میشود. قبل از اینکه گریگوری و نازیها بتوانند از این موجود استفاده کنند، توسط نیروهای متحدین که این موجود را به سرپرستی پذیرفتند و نامش را هلبوی گذاشتند، ناکام ماندند. هلبوی با وجود گذشته و ظاهر اهریمنیاش، توسط پروفسور مهربان و دانا، ترور بروتنهولم بزرگ شد که او را برای تبدیل شدن به بهترین مامور آژانس تحقیقات ماوراءطبیعه B.P.R.D آموزش داد. هلبوی ماهیت اهریمنی و سرنوشت آخرالزمانی خود را کاملاً رد کرده است. در عوض، او زندگی خود را وقف کمک به محافظت از بشریت در برابر نیروهای شرور کرده است. خاستگاه هلبوی سرشار از زیباییشناسی علوم غریبه و ماجراجوییهای عامهپسند است که کمیکهای او به آن شهرت دارند، در حالی که کاوشی ظریف در این باره ارائه میدهد که چگونه هر کسی میتواند در شرایط درست به یک قهرمان تبدیل شود.
۲) لاکپشتهای نینجای جهشیافته نوجوان (Teenage Mutant Ninja Turtles)
در میان بیشمار اقتباسهای کمیک، تلویزیونی و سینمایی آنها، همه با خاستگاه این قهرمانان لاکپشت آشنا هستند. داستان پسزمینه لاکپشتهای نینجا که در اصل تحت انتشار میراژ کامیکس منتشر شد، با استاد آنها اسپلینتر آغاز شد که در ابتدا یک موش خانگی معمولی متعلق به یک استاد هنرهای رزمی به نام هاماتو یوشی بود. پس از اینکه یک شرور یوشی را به قتل رساند، اسپلینتر به درون فاضلابهای شهر نیویورک فرار کرد و در آنجا چهار لاکپشت نوزاد را پیدا کرد. هر پنج نفر آنها به ماده رادیواکتیو آغشته شدند که آنها را به موجودات انساننمای بزرگی جهش داد. تحت آموزش استاد اسپلینتر، چهار برادر خزنده یعنی لئوناردو، رافائل، مایکلآنجلو و داناتلو، روشهای نینجوتسو را آموختند. آنها به محافظان مخفی نیویورک تبدیل شدند. خاستگاه لاکپشتهای نینجا هجویهای مستقیم از شخصیت بیباک (Daredevil) بود، به طوری که این خزندگان در همان پسماندهای رادیواکتیوی غوطهور شدند که مرد بدون ترس را نابینا کرده بود. این یک داستان وحشی، خندهدار و به طرز شگفتآوری صمیمانه است که آنقدر موفق بوده که بیشمار بار اقتباس شده است.
۱) اسپان (Spawn)

ابرقهرمان اسپان و خاستگاه تراژیک او، پایههای ایمیج کامیکس، بزرگترین شرکت مستقل کتابهای کمیک در تاریخ را بنا نهاد. آل سیمونز در ابتدا یک آدمکش حرفهای و بسیار آموزشدیده بود، اما کارفرمایانش او را کشتند تا ردپای خود را پاک کنند. آل سپس به جهنم فرستاده شد و در آنجا قراردادی از سوی شیطان مالبولجیا به او پیشنهاد شد. در ازای روحش و تبدیل شدن به ژنرال ارتش جهنم، به آل اجازه داده میشد تا به زمین بازگردد و دوباره همسرش واندا را ببیند. اگرچه آل با این معامله موافقت کرد، اما مالبولجیا طبق معمول به او کلک زد. وقتی آل پنج سال پس از مرگش به عنوان یک سرباز جهنمی (Hellspawn) به زمین رسید، چهرهاش به شدت تغییر شکل یافته و کریه شده بود و واندا دوباره ازدواج کرده و از بهترین دوست آل یعنی تری، صاحب یک دختر شده بود. آل به جای اینکه اجازه دهد این آسیب روحی ارادهاش را در هم بشکند، سوگند یاد کرد که از مالبولجیا و نیروهای جهنم انتقام بگیرد. آل به عنوان یک سرباز جهنمی که قادر به زندگی یا مرگ واقعی نیست، یکی از تراژیکترین داستانهای خاستگاه ابرقهرمانی را در کتابهای کمیک دارد. با این حال، حس شدید عدالتخواهی و انتقامجویی اسپان در حالی که از واندا و خانواده جدیدش محافظت میکند، او را به شخصیتی عمیقاً پیچیده و فوقالعاده تبدیل میسازد.