پنج‌شنبه , 4 ژوئن 2026 - 10:25 ب.ظ
۳۰ مورد از غم‌انگیزترین مرگ‌ها در سریال مردگان متحرک

۳۰ مورد از غم‌انگیزترین مرگ‌ها در سریال مردگان متحرک

۳۰ مورد از غم‌انگیزترین مرگ‌ها در سریال مردگان متحرک : سریال «مردگان متحرک» با توانایی بی‌نظیرش در ایجاد همدلی عمیق بین مخاطبان و شخصیت‌ها، ثابت کرده که چیزی فراتر از یک سریال معمولی درباره‌ی آخرالزمان زامبی‌هاست. با وجود چندین اسپین‌آف (سریال‌های فرعی) در حال پخش و احتمال ساخت بیشتر، این مجموعه همچنان جایگاه خود را در فرهنگ عامه حفظ کرده است. به همین دلیل، مرگ برخی از مهربان‌ترین شخصیت‌های سریال، تأثیر بسیار بیشتری داشته و اغلب بینندگان را داغدار کرده است.

اگرچه مرگ شخصیت‌ها در «مردگان متحرک» امری رایج است — بیش از هزار مورد در ۱۷۷ قسمت سریال اتفاق می‌افتد — اما بدون شک، برخی از آن‌ها بسیار بیشتر از بقیه دردناک بودند. همهٔ آن‌ها شخصیت‌های اصلی نبودند، اما مرگشان همچنان تأثیری عاطفی عمیق بر جای گذاشت. درست زمانی که مخاطبان از این کشتار بی‌پایان به نوعی بی‌حسی عاطفی رسیده‌اند، این مرگ‌های غم‌انگیز بی‌رحمانه احساسات بینندگان را برمی‌انگیزند.

 ژانر زامبی برای همیشه تغییر کرد، زمانی که «مردگان متحرک» در سال ۲۰۱۰ برای اولین بار از تلویزیون پخش شد. پس از ۱۲ سال پخش، این سریال نمادین سرانجام در اواخر سال ۲۰۲۲ به پایان رسید. در طول ۱۱ فصل، شخصیت‌های بی‌شماری و شخصیت‌های محبوب طرفداران روی صفحه نمایش جان خود را از دست دادند که تعدادی از آن‌ها تأثیری ماندگار در تاریخ فرهنگ عامه بر جای گذاشته‌اند. به همین ترتیب، ما این لیست از غم‌انگیزترین مرگ‌های «مردگان متحرک» را با اطلاعات بیشتر به‌روز کرده‌ایم.

۳۰. ایمی هریسون اولین مرگ بزرگ «مردگان متحرک» بود

۳۰ مورد از غم‌انگیزترین مرگ‌ها در سریال مردگان متحرک

فصل اول «مردگان متحرک» چندین بازمانده را معرفی کرد که اندکی پس از شیوع زامبی‌ها با هم متحد شده بودند. از جمله این افراد، ایمی هریسون، خواهر کوچکتر آندریا بود که با او در یک اردوگاه موقت در نزدیکی یک معدن زندگی می‌کرد. ایمی اولین مرگ مهم در «مردگان متحرک» بود و شبی غم‌انگیز، زمانی که زامبی‌ها به اردوگاه حمله کردند، توسط یکی از آن‌ها گاز گرفته شد.

اگرچه ایمی مدت زیادی در «مردگان متحرک» حضور نداشت، اما حضور کوتاه او نشان داد که او زن جوان شیرینی بود که بسیاری از مردم با او رابطه خوبی داشتند. واکنش خواهرش به مرگ زودهنگام او، مرگش را غم‌انگیزتر می‌کند، به طوری که آندریا جسد ایمی را نوازش می‌کند تا اینکه به عنوان یک زامبی بیدار می‌شود. این صحنه همچنان یکی از صحنه‌های تاثیرگذار فصل اول سریال است، اگرچه حضور کوتاه ایمی باعث می‌شود که مرگ او در پایین‌ترین رتبه این لیست قرار بگیرد.

۲۹. مرگ دکتر جنر نشان از نابودی امید در جامعه علمی داشت

دکتر ادوین جنر در «مردگان متحرک»، که احتمالاً نامش از دکتر ادوارد جنر، پزشک قرن هجدهم و سازنده اولین واکسن، گرفته شده، به عنوان یک ویروس‌شناس در مرکز کنترل بیماری‌های آتلانتا کار می‌کرد. اگرچه او با بزرگواری به گروه ریک در داخل تأسیسات پناه داد، اما همچنین سعی کرد با قفل کردن درها و اجازه دادن به انفجار اجتناب‌ناپذیر، آنها را بکشد. دکتر جنر آدم بدی نبود، اما دیگر هیچ امیدی نداشت.

در پایان، جنر درها را باز کرد و به گروه اجازه فرار داد، حتی اگر یکی از آنها عقب ماند تا در انفجار نابود شود. این واقعیت که پزشکی که زمان زیادی را صرف کار بر روی درمانی برای ویروس «آتش وحشی» کرده بود، دست به خودکشی زد، نشانه بدی بود و نشان می‌داد که بدترین اتفاقات هنوز در راه است. مرگ خودخواسته جنر نمادی از مرگ امید در بین جامعه علمی بود، تنها سنگرِ توانا به حل بحران زامبی‌ها.

۲۸. باب استوکی خیلی زود کشته شد

باب استوکی شاید یکی از به یادماندنی‌ترین شخصیت‌های «مردگان متحرک» نباشد، اما او در فصل‌های ۴ و ۵ سریال، قوس شخصیتی جالبی داشت. اگرچه او با شیاطین درونی خود دست و پنجه نرم می‌کرد، اما باب ثابت کرد که مردی مهربان و دلسوز است و در طول مدت کوتاه حضورش در گروه، به ویژه با ساشا ویلیامز، رابطه نزدیکی پیدا کرد.

پس از فرار از سکونتگاه آدم‌خوار ترمینوس، باب در نهایت توسط دشمنان گروه اسیر می‌شود. او از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که آنها در حال خوردن پای قطع شده او هستند. با این حال، در همین زمان است که باب فاش می‌کند که قبلاً گاز گرفته شده بوده و بنابراین ترمایت‌ها در حال خوردن “گوشت آلوده” بوده‌اند. در حالی که باب در آخرین قسمت خود صحنه‌ای بسیار نمادین را رقم می‌زند، اما اندکی بعد، در حالی که توسط دوستانش احاطه شده، می‌میرد.

۲۷. مرگ لوسیل، نگان را برای همیشه تغییر داد

اگرچه مخاطبان از اولین قسمت از نگان متنفر بودند، اما پس از شکست او، چیزهای زیادی تغییر کرد. فصل ۱۰، که تا حدی تحت تأثیر دیدگاه کارل در مورد همدلی جهانی بود، به نگان یک قوس رستگاری می‌دهد. رشد نهایی او تا حدی به قسمتی بستگی دارد که به گذشته او، از جمله مرگ همسرش، لوسیل، می‌پردازد.

لوسیل، که نقش او را همسر واقعی جفری دین مورگان، هیلاری برتون، بازی می‌کند، قبل از آخرالزمان از سرطان رنج می‌برد و این امر بقای او را در پایان دنیا دشوارتر می‌کرد. اگرچه نگان برای وفادار ماندن به همسرش تلاش می‌کرد، اما همیشه او را عمیقاً دوست داشت و همین امر، زمانی که او بعدها در همان قسمت، زامبیِ او را پیدا کرد، همه چیز را غم‌انگیزتر کرد. نگان به شیوه منحرف خود، با نامگذاری چوب بیسبال نمادین خود به نام او، از همسرش “تجلیل” می‌کند.

۲۶. لوک آبرامز در حالی که دوستانش اطرافش بودند، درگذشت

لوک آبرامز یکی از اعضای گروه مگنا بود که در طول فصل نهم «مردگان متحرک» به ائتلاف جوامع پیوست، گروه جدیدی از شخصیت‌ها که تا حدودی به روایت رو به افول سریال جانی دوباره بخشیدند. لوک، معلم موسیقی سابق با انرژی مرموز و استعدادی برای دوست‌یابی، به عضوی محبوب در جامعه تبدیل شد و تا قسمت پایانی سریال نیز این جایگاه را حفظ کرد.

در سکانس آغازین قسمت پایانی «مردگان متحرک»، لوک زمانی که دسته‌ای از زامبی‌ها به کامنولث حمله می‌کنند، توسط یکی از آن‌ها گاز گرفته می‌شود. دوستانش تمام تلاش خود را برای نجات او با قطع پای آلوده‌اش انجام می‌دهند، اما لوک در آن لحظه دیگر کارش از کار گذشته بود. گروه قبل از مرگ او، خداحافظی طولانی و مفصلی با دوست خود دارند و این صحنه را به یکی از احساسی‌ترین شروع‌ها برای هر قسمت از «مردگان متحرک» تبدیل می‌کند.

۲۵. شیوا شاید یک ببر بود، اما طرفداران از رفتنش متنفر بودند

شیوا ببر خانگی ازکیل و مدافع همیشگی مردم پادشاهی بود. ازکیل پس از شیوع زامبی‌ها، زمانی که زامبی‌ها به محوطه نگهداری او در باغ وحش حمله کردند، او را نجات داد. از آن پس، او به سرسخت‌ترین متحد و نزدیک‌ترین همراه صاحبش تبدیل شد، و نیازی به گفتن نیست که در طول حضورش در سریال، لژیون‌ها طرفدار برای خود دست و پا کرد.

متأسفانه، شیوا مدت زیادی در «مردگان متحرک» حضور نداشت. پس از شروع جنگ ناجیان، او ازکیل را در مأموریتی همراهی کرد که منجر به نابودی‌اش شد. این ببر جسورانه وارد عمل شد تا از ازکیل در زمانی که گروه مورد حمله زامبی‌ها قرار گرفت، محافظت کند، آنها را نجات داد اما خودش در این راه جانش را از دست داد. اگرچه انسان‌های زیادی در این سریال آمده و رفته‌اند، اما همیشه دیدن مرگ یک حیوان خوب دشوار است. با این حال، غیرانسان بودن شیوا یکی از دلایل اصلی قرار گرفتن مرگ او در رتبه ۲۵ است.

۲۴. دنیس کلاید پس از تبدیل شدن به فردی قوی‌تر کشته شد

دنیس کلاید پس از کشته شدن پیت اندرسون توسط ریک، به عنوان پزشک در الکساندریا کار می‌کرد. او در ابتدا در مورد مهارت‌ها و دانش پزشکی خود مطمئن نبود و نگرشی بدبینانه پیدا کرد که تارا به او کمک کرد تا بر آن غلبه کند. دنیس در طول حضورش در سریال، ماجراهای ناگواری را پشت سر گذاشت، از جمله تأثیر ویرانگر حمله گرگ‌ها و استعمار بعدی توسط نگان.

نگان نیز به نوبه خود، بی‌شرمانه دنیس را مسخره می‌کرد و از مجموعه‌ای از جملات سنجیده استفاده می‌کرد که می‌توانست به عنوان تهدید نیز تفسیر شود. دنیس علی‌رغم غلبه بر ناامنی‌های خود، قرار نبود در «مردگان متحرک» زنده بماند. در واقع، او به طور تصادفی در مأموریتی با داریل و رزیتا کشته شد، زیرا تیر کمان زنبورکی دوایت در واقع برای داریل بود. اینکه دنیس به دستاوردهای زیادی رسید و سپس به طور غیرمنتظره‌ای مرد، مرگ او را بسیار تأثیرگذار می‌کند.

۲۳. مرگ نوا به همان اندازه که وحشتناک بود، خیلی زود هم اتفاق افتاد

نوا شخصیتی کوتاه مدت بود که در فصل پنجم «مردگان متحرک» ظاهر شد. نوا، عضو جوان سابق جامعه بیمارستانی داون لرنر، پس از مرگ بث به گروه ریک پیوست و در نهایت هنگام ورود آنها به الکساندریا به آنها ملحق شد. متأسفانه، او پس از رسیدن به این جامعه امن، مدت زیادی زنده نماند.

نوا به طرز وحشیانه‌ای کشته شد، زمانی که دسته‌ای از زامبی‌ها او را خوردند و گلن ری مجبور شد از فاصله بسیار نزدیک و در حالی که هیچ قدرتی برای کمک نداشت، شاهد این صحنه باشد. مرگ نوا به ویژه غم‌انگیز بود زیرا سریال او را به عنوان شخصیتی مهم برای آینده معرفی کرده بود، اما فقط پس از چند قسمت او را کشت. تمام افرادی که برای حفظ امنیت او در طول مسیر جان خود را از دست داده بودند، جان خود را بیهوده فدا کردند و تمام پتانسیلی که او زمانی می‌توانست داشته باشد، در چند لحظه بد از بین رفت.

۲۲. میلتون ممت بیش از حد بی‌گناه بود که اینقدر وحشتناک بمیرد

میلتون ممت، یکی از دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌ها در کل فرنچایز «مردگان متحرک»، توسط فرماندار مأمور تحقیق در مورد زامبی‌ها شد، شاید به امید یافتن درمانی. در ابتدا، میلتون حس وفاداری عمیقی به فرماندار نشان داد، اگرچه رفتارهای شنیع او باعث ایجاد شکاف بین آنها شد. دوستی بعدی میلتون با آندریا او را به سرنوشت شومش نزدیک‌تر کرد، اگرچه هیچ یک از آنها نمی‌دانستند در آن لحظه چه اتفاقی خواهد افتاد.

پس از اینکه فرماندار هم آندریا و هم میلتون را اسیر کرد، میلتون را به دلیل خیانت به اعتماد وودبری به شدت کتک زد. با این حال، وقتی فرماندار به میلتون دستور می‌دهد آندریا را بکشد، میلتون قهرمانانه تلاش می‌کند تا به رئیس سابق خود چاقو بزند. فرماندار با موفقیت حمله را متوقف می‌کند و آن را برعکس می‌کند، به میلتون چاقو می‌زند و او را رها می‌کند تا تبدیل شود. تماشای مرگ چنین شخصیت بی‌گناهی به این شکل وحشتناک، واقعاً تصویری غم‌انگیز از سیستم‌های فعلی ظلم و ستم در «مردگان متحرک» را به تصویر کشید.

۲۱. ساشا ویلیامز فداکاری نجیبانه و غیرمنتظره‌ای انجام داد

ساشا ویلیامز برای چندین فصل از ارکان اصلی «مردگان متحرک» بود و در بخش‌های مربوط به الکساندریا در سریال، به متحد نزدیک ریک گریمز تبدیل شد. با این حال، پس از اینکه دوست پسرش، آبراهام فورد، به طرز وحشیانه‌ای توسط نگان، رهبر ناجیان، کشته شد، او شروع به گم کردن راه خود کرد. این امر ساشا را بر آن داشت تا ماموریتی انتقام‌جویانه را آغاز کند که در نهایت به مرگ او ختم شد.

اگرچه انتخاب‌های بد ساشا منجر به مرگ او شد، اما او همچنان توانست طبق میل خود از دنیا برود. هنگامی که نگان قصد داشت از ساشا به عنوان تاکتیکی برای ارعاب الکساندریایی‌های شورشی استفاده کند، این قهرمان به جای آن مخفیانه به زندگی خود پایان داد و به یک زامبی تبدیل شد. ساشای مرده متحرک به نگان حمله کرد و تقریباً او را کشت و به متحدانش فرصتی برای مقابله داد. ساشا عملاً با این اقدام جنگ را آغاز کرد و اگرچه از دست دادن او غم‌انگیز بود، اما مرگش بدون شک حماسی بود.

۲۰. آندریا هریسون خیلی دیر به اشتباهاتش پی برد

آندریا هریسون هرگز شخصیت محبوبی در بین طرفداران «مردگان متحرک» نبود. تمایل او به تصمیم‌گیری‌های ضعیف با اعتماد به نفس بالا، در طول سه فصلی که در سریال حضور داشت، باعث آزار مخاطبان می‌شد. با این وجود، این شخصیت هنوز ویژگی‌های مثبت متعددی داشت، حتی اگر آنها نمی‌توانستند او را از سرنوشت اجتناب‌ناپذیرش محافظت کنند.

در فصل ۳، آندریا علی‌رغم هشدارهای زیادی که در طول مسیر دریافت می‌کرد، بر اعتماد به فرماندار اصرار داشت. در حالی که او به خود می‌آید، برای فرار آندریا خیلی دیر شده است. فرماندار طوری وقایع را ترتیب می‌دهد که او توسط میلتونِ زامبی گاز گرفته شود و او را به مرگی زودهنگام محکوم می‌کند. آندریا در نهایت قبل از اینکه تبدیل شود، به سر خود شلیک می‌کند و دوست نزدیکش میشون تا آخر در کنار او می‌ماند. این واقعیت که او کنترل مرگ خود را به دست گرفت، آن را کمی کمتر از سایر موارد این لیست غم‌انگیز می‌کند.

۱۹. دیانا مونرو تا آخرین لحظه یک رهبر بزرگ باقی ماند

دیانا مونرو، رهبر اصلی الکساندریا، خود را به عنوان یکی از باهوش‌ترین شخصیت‌های «مردگان متحرک» به تصویر کشید. او همیشه می‌دانست چگونه کوچکترین نکات ظریف را در طول مکالمات تشخیص دهد و به او این امکان را می‌داد که کیفیت ذهنی و قطب‌نمای اخلاقی هر کسی را که برای زندگی در الکساندریا انتخاب شده بود، تشخیص دهد. حدس‌های احساسی دیانا آنقدر دقیق بود که او در مورد تبدیل شدن به یک پوکر باز حرفه‌ای شوخی می‌کرد.

دیانا حتی در آخرین لحظات زندگی‌اش، رهبری قوی برای مردم الکساندریا باقی ماند. در واقع، الکساندریا بعداً به این دلیل شکوفا شد که او آنقدر عاقل بود که به ریک در رهبری اعتماد کند. با این حال، دیانا به طرز غم‌انگیزی به یک زامبی تبدیل شد و توسط پسر خودش از بین رفت. در صحنه‌ای بعد، داریل به پاملا میلتون، فرماندار خویشاوندسالار کامنولث، یادآوری کرد که دیانا همیشه ستونی بی‌طرف برای جامعه بوده است.

۱۸. مرگ شین والش یک خلأ دائمی در قلب ریک بر جای می‌گذارد

ریک هر آنچه دارد به بهترین دوستش شین مدیون است — بدون او، لوری و کارل به احتمال زیاد در هفته اول آخرالزمان مرده بودند. متأسفانه، شین یک رابطه عاشقانه با لوری آغاز می‌کند که با بازگشت غیرمنتظره ریک سرکوب می‌شود. این احساسات ممنوعه بعداً در فصل ۲ دوباره ظاهر می‌شوند، زمانی که شین شروع به رفتار بی‌پروا و نامتعادل می‌کند.

شین پس از فریب دوستش با قدم زدن در جنگل، آشکارا سعی می‌کند ریک را بکشد و خانواده او را برای خود بگیرد. ریک موفق می‌شود کنترل اوضاع را به دست بگیرد و به شین چاقو می‌زند، جسد دوباره زنده شده او متعاقباً توسط کارل از بین می‌رود. اگرچه طرفداران هنگام مرگ از شین متنفرند، این مرگ در «مردگان متحرک» یک خلأ دائمی در زندگی ریک، لوری و کارل بر جای می‌گذارد. ریک همچنین درست قبل از ناپدید شدن خود در فصل ۹، تصویری از دوستش را می‌بیند که تأثیر عاطفی شین را نشان می‌دهد.

۱۷. تی-داگ قهرمانانه جان خود را برای نجات کارول فدا می‌کند

تی-داگ، یا تئودور داگلاس، یکی از اولین شخصیت‌هایی بود که طرفداران در «مردگان متحرک» با او ملاقات کردند. او قبل از تصمیم‌گیری برای همراهی با ریک، بخشی از گروه اصلی بازماندگان اردوگاه بود. تی-داگ خود را فردی دوستانه، وفادار و دلسوز نشان می‌دهد، حتی برای آزاد کردن مرل نژادپرست از دستبندهایش روی پشت بام به آتلانتا بازمی‌گردد. پس از نقل مکان آنها از مزرعه هرشل به زندان، تی-داگ حتی دیگران را متقاعد می‌کند که به زندانیان اعتماد کنند.

فردی از زندان دری را باز می‌گذارد و به زامبی‌ها اجازه ورود می‌دهد. تی-داگ در این زمان توسط یک زامبی گاز گرفته می‌شود و اگرچه می‌توانست آخرین لحظات باقی مانده خود را در بستر استراحت بگذراند، اما داوطلبانه جان خود را فدا می‌کند تا کارول بتواند فرار کند. تی-داگ در واقع با دو زامبی درگیر می‌شود و به آنها اجازه می‌دهد تا از او تغذیه کنند و در عین حال به کارول فرصتی برای زنده ماندن می‌دهد. به این ترتیب، مرگ تی-داگ به همان اندازه که فداکاری او قهرمانانه است، غم‌انگیز نیز هست.

۱۶. رزیتا اسپینوزا آخرین مرگ بزرگ «مردگان متحرک» بود

آخرین مرگ مهم در «مردگان متحرک» مربوط به رزیتا اسپینوزا است. رزیتا که از فصل ۴ بخشی از سریال بود، در طول سال‌ها به یکی از ارکان اصلی «مردگان متحرک» تبدیل شد. او در نهایت به یکی از رهبران الکساندریا و مادر دختر نوزادش، کوکو، تبدیل می‌شود. قوس شخصیتی رزیتا یکی از چشمگیرترین‌ها در سریال است، نه فقط به دلیل طولانی بودنش، بلکه به دلیل حضور قدرتمندش که شخصیت‌های دیگر را در محیط عاطفی او شکل می‌دهد.

در قسمت پایانی سریال، رزیتا در حالی که تلاش می‌کرد از دسته‌های زامبی‌هایی که به دیوارهای کامنولث نفوذ کرده بودند فرار کند، توسط یک زامبی گاز گرفته می‌شود. او موفق می‌شود از وقایع آن شب جان سالم به در ببرد و آخرین لحظات خود را با دوستان و دخترش گرامی می‌دارد و سپس در حالی که یوجین در کنارش است، به آرامی از دنیا می‌رود. یوجین بعدها دخترش را به عنوان ادای احترام به رزیتا، رز نامگذاری می‌کند.

۱۵. تایریس ویلیامز یک قسمت کامل به آخرین روز زندگی‌اش اختصاص داده شده است

تایریس ویلیامز در طول حضورش در «مردگان متحرک»، چندین وضعیت عاطفی متضاد را تجربه می‌کند. طبیعت خوش‌بینانه‌اش پس از قتل کارن به جستجوی انتقام تبدیل می‌شود و او حتی ریک را بدون هیچ دلیلی کتک می‌زند. کارول که به حق کارن را کشته بود، راز خود را فاش نمی‌کند تا زمانی که او و تایریس با یک راز ویرانگر دیگر به هم گره می‌خورند: اعدام لیزی.

تایریس در نهایت یاد گرفت که فراموش کند و ببخشد، اما «مردگان متحرک» برنامه‌های دیگری برای او داشت، زمانی که گروه قصد پیدا کردن خانواده نوا را داشتند. حداقل، او یک قسمت کامل قبل از مرگش بر اثر گاز گرفتگی زامبی به خود اختصاص داد. تایریس یکی از غم‌انگیزترین مرگ‌ها در «مردگان متحرک» را دارد و چندین دوست و خواهری عزادار را پشت سر می‌گذارد. با توجه به نقش نسبتاً جزئی او، مرگ تایریس در اواسط این لیست قرار می‌گیرد.

۱۴. مرل دیکسون خود را در تلاش برای کشتن فرماندار فدا می‌کند

در مقایسه با شین، قوس شخصیتی مرل دیکسون مسیر متفاوتی را طی می‌کند. او به عنوان یک خائن تمام عیار با تمایل به حمله به متحدانش شروع می‌کند اما داستان را به عنوان یک قهرمان نیمه تمام می‌کند. رفتار مرل در ابتدا بسیار زننده است، که تا حدی توضیح می‌دهد چرا دیگران چاره‌ای جز رها کردن او در بالای ساختمانی در آتلانتا ندارند. وقتی بعداً برمی‌گردند، مرل ناپدید شده است.

در فصل ۳، مرل با فرماندار، که در نهایت به عنوان یک شرور بدون هیچ همدلی برای هیچ کس جز خودش آشکار می‌شود، متحد می‌شود. وقتی مرل میشون را اسیر می‌کند و سعی می‌کند او را با فرماندار معامله کند، میشون او را متقاعد می‌کند که نظرش را تغییر دهد. سپس مرل به سربازان وودبری حمله می‌کند و چندین نفر را قبل از دستگیری و اعدامش می‌کشد. غم‌انگیزترین لحظه زمانی فرا می‌رسد که داریل دیکسون مجبور می‌شود برادر دوباره زنده شده‌اش را از بین ببرد.

۱۳. آبراهام فورد با لبخندی از سر شجاعت روی صورتش می‌میرد

تعلیق فصل ۶ طرفداران را تشنه پاسخ گذاشت — همه می‌خواستند بدانند نگان چه کسی را در قسمت پایانی تا حد مرگ کتک زده است و سریال ماهرانه از انتظارات آنها سوء استفاده کرد. در اولین قسمت فصل ۷، مشخص می‌شود که نگان آبراهام فورد، شخصیتی فرعی، زمخت اما دوست‌داشتنی را انتخاب می‌کند. آبراهام همیشه شجاع بوده است، یوجین پورتر را از مرگی حتمی نجات داده و او را در سراسر کشور رانندگی کرده است.

آبراهام فورد حتی پس از کشف اینکه یوجین در مورد دانستن درمان ویروس آتش وحشی دروغ گفته بود، او را رها نمی‌کند و این امر صداقت او را بیشتر نشان می‌دهد. آبراهام حتی زمانی که نگان او را برای مرگ انتخاب می‌کند، شجاع باقی می‌ماند، اگرچه از دست دادن او برای دیگران ناراحت کننده بود. گفته می‌شود، آخرین کلمات لذت‌بخش و بی‌ادبانه آبراهام تا حدودی از نیش مرگ او می‌کاهد.

۱۲. تارا و انید توسط نجواگران به قتل رسیدند

در قسمت ماقبل آخر فصل نهم «مردگان متحرک»، نجواگران بالاخره حرکت خود را انجام می‌دهند و چندین نفر را از نمایشگاه پادشاهی می‌ربایند. بعداً، گروهی به رهبری میشون، داریل و کارول، سرهای دوباره زنده شده این افراد را که روی نیزه‌ها آویزان شده‌اند و مرز قلمرو نجواگران را مشخص می‌کنند، کشف می‌کنند. در یک صحنه استادانه کارگردانی شده، «مردگان متحرک» ده مرگ را نشان می‌دهد، از جمله دو شخصیت اصلی قدیمی — تارا و انید.

هر دوی آنها به اندازه کافی در سریال حضور داشتند که طرفداران به آنها وابسته شوند و از دست دادن آنها غیرقابل تحمل باشد. صحنه پایانی قسمت ۱۵ از فصل ۹ همچنین نشان می‌دهد که نجواگران چقدر وحشی و خطرناک هستند و آنها را به عنوان شرورهای اصلی فصل دهم «مردگان متحرک» معرفی می‌کند. با این حال، با آشکار شدن قربانی نهایی نجواگران که ارتباط ویژه‌ای با کارول دارد، اوضاع بدتر می‌شود.

۱۱. هنری ساتون به طرز وحشیانه‌ای سر بریده و روی نیزه نصب می‌شود

هنری ساتون به سختی یک کودک نوپا بود که شیوع بیماری آغاز شد، بنابراین او فقط دنیایی پر از زامبی‌های شرور را می‌شناخت. او در ابتدا با برادرش بنجامین در پادشاهی زندگی می‌کرد، اما قتل برادرش او را پریشان و انتقام‌جو می‌کند. هنری با کمک کارول و شاه ازکیل، که او را به عنوان پسر خود نیز به فرزندی قبول می‌کنند، بر احساسات منفی خود غلبه می‌کند.

اگر هنری بین آلفا و دخترش لیدیا قرار نمی‌گرفت، شاید زنده می‌ماند، اما این فقط ماهیت شرافتمندانه او را نشان می‌دهد. با توجه به حس بی‌ملاحظه شجاعتش، هنری تقریباً جایگزینی برای کارل گریمز است، حداقل تا زمانی که آلفا او را به طرز وحشیانه‌ای سر ببرد. کارول و ازکیل با دیدن سر فرزند محبوبشان روی نیزه، از نظر عاطفی ویران می‌شوند و سرنوشت هنری را به یکی از بدترین مرگ‌ها در «مردگان متحرک» تبدیل می‌کند.

۱۰. دیل هورواث به طرز غم‌انگیزی بر اثر حمله ناگهانی یک زامبی می‌میرد

دیل در فصل اول «مردگان متحرک» به بینندگان معرفی شد و به سرعت به یک شخصیت پدری منطقی در بین بازماندگان تبدیل شد. در حالی که او در ابتدا تندخو و صاحب نظر به نظر می‌رسد، این رفتارها از یک منش نیکوکارانه و محافظه‌کارانه ناشی می‌شود — واقعیتی که مرگ او را حتی ناگوارتر کرد. رابطه دیل با آندریا نیز یک رکن عاطفی در طول بخش‌های اولیه فصل ۲ بود.

این واقعیت که بینندگان نمی‌توانستند مرگ دیل را پیش‌بینی کنند، همراه با واقعیت تلخ اینکه کارل تا حدی مسئول بود زیرا زامبی‌ای را که او را کشت تحریک کرده بود، مرگ دیل را واقعاً غم‌انگیز می‌کند. اگر مخاطبان تا این لحظه شروع به گریه نکرده بودند، احتمالاً وقتی داریل دیل را از بدبختی‌اش رها کرد، اشکشان سرازیر شد. این به راحتی یکی از تأثیرگذارترین مرگ‌ها در «مردگان متحرک» است، حتی اگر موارد دلخراش‌تری در این لیست وجود داشته باشد.

۹. میکا ساموئلز بی‌رحمانه توسط خواهر خودش به قتل می‌رسد

اگرچه کارول از نظر عاطفی توسط داریل حمایت می‌شد، اما پس از مرگ دخترش در غم و اندوه بی‌نظیری فرو رفت. به همین دلیل، معرفی میکا و لیزی ساموئلز در فصل ۴ به بینندگان این امید بی‌رحمانه را داد که کارول می‌تواند گذشته غم‌انگیز خود را پشت سر بگذارد و از این دو دختر جوان به عنوان دختران خوانده‌اش مراقبت کند. با این حال، این آینده امیدوارکننده به سرعت تیره می‌شود، زمانی که لیزی خواهرش را می‌کشد تا “ثابت” کند که زامبی‌ها هیچ تفاوتی با مردم ندارند.

حتی اگر میکا چیزی جز عشق برای بخشیدن نداشت و لیزی را با وجود همدلی عجیبش با زامبی‌ها تحسین می‌کرد، لیزی هیچ اشکالی در قتل خواهر خودش نمی‌دید. او ادعا کرد که میکا به زودی به عنوان یک زامبی بازخواهد گشت و قلب کارول و تایریس را بیشتر شکست. با در نظر گرفتن همه چیز، طبیعت مهربان میکا، مرگ او را به یکی از سخت‌ترین صحنه‌ها برای تماشا در «مردگان متحرک» تبدیل کرد.

۸. صدیق به دست جاسوس نجواگر، دانته، می‌میرد

صدیق که تنها به لطف لطف کارل گریمز جوان زنده مانده بود، برای اولین بار در فصل ۸ معرفی شد و به سرعت در دل بینندگان جا باز کرد. این به لطف رفتار از خودگذشته و باور طراوت‌بخش او مبنی بر اینکه کشتن زامبی‌ها راهی اخلاقی برای آزاد کردن ارواح دوباره زنده شده است، بود. صدیق به دلیل شخصیت پیچیده و تجربه‌اش پس از کشتار نمایشگاه در فصل ۹، بینندگان را مجذوب خود کرد.

با این حال، مرگ صدیق در فصل ۱۰ به دست جاسوس نجواگر، دانته، ظاهراً ناگهانی به نظر می‌رسید. بینندگان به همان اندازه از مرگی که بسیاری آن را کاملاً غیرضروری می‌دانستند و آن هم به چنین شکل ننگینی، ویران و خشمگین شدند. مرگ صدیق زمانی غم‌انگیزتر می‌شود که معشوقه سابقش رزیتا مجبور می‌شود پس از اینکه او دوباره زنده می‌شود و تقریباً به دخترشان حمله می‌کند، او را برای همیشه بکشد.

۷. مرگ خارج از صحنه سوفیا پلتیه همچنان بینندگان را شوکه کرد

سوفیا دختر کارول است و شاید بیشتر به دلیل رفتار خونگرم و توانایی قابل توجهش در دوست شدن با تقریباً هر کسی شناخته می‌شود. از آنجایی که همدلی با کودکانی مانند سوفیا، به ویژه کسانی که مجبور به رشد سریع برای زنده ماندن در آخرالزمان زامبی‌ها هستند، آسان است، مرگ او در فصل دوم «مردگان متحرک» بسیار ویرانگر بود.

مرگ سوفیا علاوه بر اینکه تمام دنیای مادرش کارول بود، غم‌انگیزتر هم بود زیرا او قبلاً از گروه بازماندگان جدا شده بود. گروه تنها زمانی متوجه مرگ سوفیا شدند که گله زامبی‌ها را دیدند که از انبار هرشل بیرون می‌ریزند و متوجه شدند که سوفیای دوباره زنده شده در بین آنهاست. اگرچه این اتفاق خارج از صحنه رخ می‌دهد، مرگ تنهایی سوفیا تأثیری ماندگار بر طرفداران «مردگان متحرک» می‌گذارد.

۶. لوری گریمز پس از به دنیا آوردن جودیت بر اثر خونریزی می‌میرد

لوری به عنوان یک شخصیت، اغلب به دلیل رابطه‌اش با شین و بی‌توجهی ظاهری‌اش به احساسات ریک، بدنام می‌شود. به نظر می‌رسد برخی از طرفداران فراموش می‌کنند که این رابطه تنها به این دلیل آغاز شد که شین به او گفته بود ریک قبلاً مرده است. در هر صورت، لوری نشان می‌دهد که در لحظات پایانی غم‌انگیز زندگی‌اش چقدر از خودگذشته و شریف است. این موضوع عمدتاً زمانی آشکار می‌شود که لوری بدون تردید جان خود را فدا می‌کند تا دخترش زنده بماند.

از آنجایی که مشخص می‌شود تنها راهی که لوری می‌تواند نوزادی زنده به دنیا بیاورد، انجام عمل سزارین است که بدون شک او را می‌کشد، لوری خود را به این سرنوشت بی‌رحمانه تسلیم می‌کند و با چشمانی اشکبار با کارل خداحافظی می‌کند. اندکی پس از آن لوری بر اثر خونریزی می‌میرد و کارل برای جلوگیری از زنده شدن دوباره‌اش، به سر او شلیک می‌کند. این واقعیت که کودکی مجبور می‌شود “مادرش را از بین ببرد” مرگ لوری را بسیار دلخراش‌تر کرد.

۵. هرشل گرین به طرز وحشیانه‌ای در مقابل خانواده‌اش سر بریده می‌شود

هرشل برای اولین بار در فصل ۲ «مردگان متحرک» به بینندگان معرفی می‌شود و به دلیل طبیعت دلسوزش به یکی از شخصیت‌های محبوب طرفداران تبدیل می‌شود. این ویژگی بارز در ابتدا طرفداران را آزرده خاطر می‌کرد زیرا هرشل سرسختانه معتقد بود که زامبی‌ها هنوز افراد زنده‌ای هستند که بیمارند و به درمان نیاز دارند. او در نهایت متوجه شد که این فکر چقدر توهم‌آمیز است و شجاعانه به تغییر عقیده‌اش اعتراف کرد. هرشل در فصل ۴، زمانی که به عنوان صدای همیشگی عقل عمل می‌کرد، عشق طرفداران را به دست آورد.

مرگ او در اواسط این فصل بینندگان را به ویژه ویران کرد. برای غم‌انگیزتر کردن مرگ هرشل، او در مقابل دوستان و خانواده‌اش سر بریده شد، همه به این دلیل که فرماندار می‌خواست از ریک انتقام بگیرد. سر بریده شده هرشل پس از زنده شدن دوباره توسط میشون دلشکسته با چاقو زده شد و مرگ او را به پنجمین مرگ غم‌انگیز در این لیست تبدیل کرد. مگی بعداً پسرش را به یاد پدرش هرشل نامید.

۴. پل “عیسی” روویا اولین قربانی نجواگران است

پل “عیسی” روویا برای اولین بار در فصل ۶ «مردگان متحرک» به عنوان یک حقه باز بذله‌گو و بسیار جذاب که حاضر است برای محافظت از دوستانش هر کاری انجام دهد، معرفی می‌شود. اگرچه روابط او با ریک و داریل پس از اینکه این دو او را با اسلحه نگه می‌دارند، شروعی ناهموار دارد، اما او با نجات جان داریل اعتماد آنها را جلب می‌کند. عیسی عمدتاً در هیلتاپ ماند و به عنوان معاون مؤثر مگی خدمت کرد.

هنگامی که عیسی و سایر بازماندگان هیلتاپ در فصل ۹ با دسته‌ای فرضی از زامبی‌ها می‌جنگند، عیسی توسط یک نجواگر که او را با خونسردی چاقو می‌زند، غافلگیر می‌شود. سپس عیسی برای جلوگیری از زنده شدن دوباره‌اش توسط آرون، یکی از نزدیکترین دوستانش، به سرش چاقو زده می‌شود. پل روویا یکی از طاقت‌فرساترین مرگ‌ها در «مردگان متحرک» را دارد، عمدتاً به این دلیل که طرفداران به یک رابطه عاشقانه بالقوه بین عیسی و آرون امیدوار بودند.

۳. بث گرین زمانی کشته می‌شود که داون به طور تصادفی به او شلیک می‌کند

بث، جوان‌ترین دختر هرشل و خواهر ناتنی مگی، برای اولین بار در فصل ۲ به عنوان یک دختر جوان پناه گرفته که کاملاً از آخرالزمان زامبی‌ها که اکنون واقعیت او بود، آگاه نبود، به بینندگان معرفی شد. با این حال، طرفداران بث را دوست داشتند زیرا او بر ناامیدی طاقت‌فرسایی که تقریباً اوایل فصل او را فرا گرفته بود، غلبه کرد و به او اجازه داد حتی پس از ربوده شدن و انتقال به بیمارستانی در آتلانتا زنده بماند.

هنگامی که گروه بازمانده بث در فصل ۵ یک وضعیت گروگان‌گیری دشوار را با بازماندگان یادبود گریدی هدایت می‌کنند، بث در برابر طرز فکر حساب شده داون مقابله می‌کند. اگرچه کاملاً تصادفی بود، داون به طور واکنشی به سر او شلیک می‌کند و بث را بلافاصله می‌کشد. از آنجایی که بث به تدریج به بخشی اصلی از گروه بازمانده تبدیل شده بود، مرگ غیرمنتظره او در فصل ۵ بسیاری از بینندگان را شوکه کرد.

۲. مرگ وحشیانه گلن ری شکایت‌هایی را از سوی طرفداران به همراه داشت

از لحظه‌ای که گلن ریک را از دسته‌ای از زامبی‌ها در فصل اول «مردگان متحرک» نجات داد، طرفداران فوراً جذب طبیعت وفادار و تدبیر قابل تحسین او شدند. از آنجایی که گلن رابطه‌ای طراوت‌بخش با مگی ایجاد کرد و پس از مرگ غم‌انگیز هرشل، پیمان بست که یاد او را گرامی بدارد، خود را به عنوان قلب از خودگذشته گروه تثبیت کرد.

در حالی که اکثر بینندگان از متنفر بودن از نگان بدنام و در عین حال جذاب لذت می‌برند، تاکتیک ترسناک وحشیانه و کشتار بی‌رحمانه او طرفداران را خشمگین و از نظر عاطفی خسته کرد. از دو تلفات ناشی از این سناریوی غم‌انگیز، گلن یکی از غم‌انگیزترین مرگ‌ها در «مردگان متحرک» را داشت زیرا او در لحظات پایانی عذاب شدید خود پایداری کرد تا آخرین سخنان خود را با عشق زندگی‌اش در میان بگذارد. گفته می‌شود، وحشیگری مرگ او منجر به شکایات متعددی از سوی طرفداران شد.

۱. میراث کارل گریمز با ریک، میشون و جودیت ادامه می‌یابد

اگرچه ریک گریمز برای نه فصل اول سریال، قهرمان اصلی «مردگان متحرک» است، پسرش کارل نقشی حیاتی را در طول سریال ایفا می‌کند. کارل در ابتدا پسری خجالتی است که اقدامات خودخواهانه‌اش گاهی اوقات پیامدهای غم‌انگیزی دارد. با این حال، او همیشه مایل است هر کاری برای محافظت از عزیزان و سایر بازماندگان انجام دهد، ویژگی‌هایی که از والدینش و همچنین متحدان جدیدش به دست آورده است.

طبیعت محافظه‌کارانه کارل و تمایل او به کمک به دیگران در رویدادهای ناگواری که منجر به مرگ او شد، به نمایش گذاشته می‌شود. هنگامی که کارل صدیق را به الکساندریا هدایت می‌کند، توسط یک زامبی گاز گرفته می‌شود. کارل به جای اینکه ریک یا میشون را مجبور به از بین بردن خود کند، سرنوشت خود را به دست می‌گیرد و خارج از صحنه به سر خود شلیک می‌کند. تعداد بسیار کمی از بینندگان می‌توانستند جلوی اشک‌های خود را هنگام وقوع این اتفاق بگیرند و مرگ کارل را به غم‌انگیزترین مرگ در «مردگان متحرک» تبدیل کرد

مطلب پیشنهادی

بهترین انیمه برای شروع چیست؟

بهترین انیمه برای شروع چیست؟ اگر تا به حال به دنیای انیمه قدم نگذاشته‌اید یا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *