سریال «تو عشق منی» (Sevdiğim Sensin) افرادی را به تصویر میکشد که زندگیشان تحت تأثیر شرایط بسیار متفاوتی شکل گرفته است؛ برخی اسیر سنت و مصلحتاند و برخی دیگر، مسیر انتخاب و وجدان را برگزیدهاند. با تلاقی راههای آنها، تصمیمات شخصیشان پیامدهایی به همراه میآورد که فراتر از زندگی خودشان طنینانداز میشود.
ارکان آلدور (با بازی آیتاچ شاشماز)
جوان مردی که به قدرتی که خانوادهاش به او پیشنهاد میکرد پشت کرد و تصمیم گرفت بر اساس اصول و مسئولیتپذیری خودش زندگی کند. «ارکان» که میان خانوادهاش از یک سو و «دیجله» از سوی دیگر سردرگم شده، جدال اصلیاش در فاصله میان انتظارات پدرش و زندگیای است که خودش تلاش میکند بسازد.

دیجله دمیر (با بازی هلین کاندمیر)
دختر جوانی که با وجود سختیهای فراوان، هرگز قلبش را به روی زندگی نبسته است. «دیجله» با عشق، شجاعت و اشتیاق فراوان برای یادگیری، شروع به ساختن زندگی خود از صفر میکند و با این کار، نه تنها سرنوشت خود، بلکه زندگی اطرافیانش را نیز تغییر میدهد.
اساط آلدور (با بازی هوسین آونی دانیال)
بزرگِ خاندان آلدور؛ مردی که زندگیاش را بر پایه قدرت، اعتبار و کنترل بنا کرده است. او احساساتش را مهار میکند و هر جا که لازم باشد، وجدانش را زیر پا میگذارد. «اساط» که زمانی خودش مجبور به قدم گذاشتن در مسیری شده بود که انتخابش نبود، حالا تلاش میکند سرنوشت مشابهی را به پسرش تحمیل کند؛ بیآنکه بداند واقعاً با چه چالشی روبهرو است.
اینجی آلدور (با بازی اسرا رونابار)
کسی که ظاهر بینقص خانواده آلدور را حفظ میکند. برای «اینجی»، پنهان کردن مشکلات به یک سبک زندگی تبدیل شده است. پشت آن چهرهی خویشتندار، زنی ایستاده که سالها تلاش برای حفظ آبروی خانواده و اولویت دادن به دیگران، او را فرسوده کرده است.
طاهر آلدور (با بازی جهات سوواریاوغلو)
فرزند وسط خانواده آلدور. «طاهر» کمبود محبت پدرش را پشت خشم و نیاز به کنترل کردن دیگران پنهان میکند. وقتی او را به عنوان یک جانشین شایسته نادیده گرفتند، چیزی در درونش تغییر کرد؛ ناامیدیاش به کینه، و حس ناامنیاش به تظاهر به قدرتمند بودن تبدیل شد.
نیلوفر آلدور (با بازی دنیز ایشین)
فرزند ارشد خانواده آلدور. او زنی آرام، باهوش و خونسرد به نظر میرسد که انگار همهچیز دارد. با این حال، پشت این تصویر، کسی قرار دارد که هرگز اجازه نیافته بر اساس خواستههای خودش زندگی کند. آن بخش از وجود او که سالها سکوت کرده بود، آرامآرام در حال رو آمدن است.
فاتوش پارساوغلو (با بازی اوزلم جونکار)
راوی یک داستان عشقی نیمهتمام و کینهای که سالهاست با خود یدک میکشد. «فاتوش» راههای آرام و بیصدا را برای تسویه حساب با گذشته انتخاب میکند. تنها آرزوی واقعی او این است که دخترش دوباره همان زندگی را تکرار نکند.
قدیر چاتالجا (با بازی اوموتجان اوتبای)
همرزم و دوست دوران سربازی ارکان. او پس از پایان خدمت به استانبول میآید و نزد یکی از دوستانش میماند. برای «قدیر»، این فصل جدید یک شروع تازه نیست، بلکه آزمون دیگری است؛ آزمونی که در آن تلاش میکند ارزشهای خود را در دنیایی که ثروت و نفوذ آن را شکل داده، حفظ کند.
بورچین پارساوغلو (با بازی الچین زهرا ایرم)
از آن دسته افرادی که وابستگی شدید و بیمارگونه را با عشق اشتباه میگیرند. «بورچین» در میان کنترلگریِ بیصدای مادرش و محبت بیقیدوشرط پدرش بزرگ شده و همین او را به دختری با اعتمادبهنفس ضعیف تبدیل کرده است. تصمیمی که او برای از دست ندادن «ارکان» میگیرد، در نهایت نتیجه عکس داده و ارکان را از او دورتر میکند.
حوا وارداد (با بازی نیهان بویوکاغاچ)
او از دوران جوانی به عنوان خدمتکار در عمارت آلدور کار کرده است. پس از از دست دادن همسرش در سالها پیش، زندگی خود را وقف پسرش «محمت» و این خانه کرده است. با گذشت زمان، دلسوزی و حضور پررنگش، او را به چیزی فراتر از یک کارمند ساده تبدیل کرده است.

جیوان دمیر (با بازی باریش بکتاش)
برادر دیجله. او بیشتر عمرش را زیر سایه برادر بزرگترش «فرمان» زندگی کرده و به جای تصمیمگیری برای خودش، از دستورات او پیروی کرده است. برخلاف فرمان، «جیوان» قطبنمای اخلاقی و تشخیص درست و غلط را کاملاً از دست نداده است. دیدن بلایی که سر دیجله میآید، او را مجبور میکند تا همهچیز را زیر سوال ببرد.
فرمان دمیر (با بازی امراه آیتمور)
برادر بزرگتر دیجله و جیوان. او پس از مرگ پدرشان، بزرگِ خاندان شد. «فرمان» که در دنیایی تعریفشده با سنت، قدرت و مردسالاری بزرگ شده، مردی خشن و بیرحم است.
حمدی پارساوغلو (با بازی گوکهان سویلو)
مردی شریف و فداکار برای خانوادهاش. نقطه ضعف او در این است که باور دارد همهچیز دقیقاً همانطور است که به نظر میرسد؛ حتی زمانی که اینطور نیست.
فیکرت دوغانای (با بازی مورات سون)
کینه او از خانواده آلدور و امثال آنها بیدلیل شکل نگرفته است. او ثروت و نفوذ دارد، اما همچنان در برخی محافل یک غریبه به شمار میرود. اگر پول برای به دست آوردن جایگاهی در میان بزرگان کافی نیست، پس حتماً ایراد از خودِ قوانین است؛ و «فیکرت» قصد دارد این قوانین را تغییر دهد.