فکر کن فردا صبح بیدار میشوی و میبینی هیچکس توی دنیا نیست! نه صدای بوق ماشینی، نه نوتیفیکیشن اینستاگرامی، و نه رئیس رویاپردازی که بگوید «تا پایان وقت اداری گزارش را برسان».
انقراض انسانها شاید برای ما یک پایان دراماتیک و غمناک باشد، اما برای سیاره زمین؟ راستش را بخواهی، زمین یک نفس راحت میکشد و میگوید: «آخیش! بالاخره رفتن!»
بیایید با یک عینک علمی، خلاقانه و کمی چاشنی طنز، ببینیم اگر ما انسانها کلاً از صفحه روزگار محو شویم، چه بلایی سر این توپ گرد آبی میآید. چه کسانی جشن میگیرند؟ چه چیزهایی نابود میشوند؟ و چه کسانی دلشان برای ما تنگ میشود؟
چند ساعت اول: خاموشی مطلق و وحشت در پنتهاوس!
داستان درست از چند ثانیه بعد از نبود ما شروع میشود.
-
خاموشی بزرگ: در کمتر از چند ساعت، بیشتر نیروگاههای برق دنیا که با سوخت فسیلی کار میکنند، بدون مهندسها و اپراتورها خاموش میشوند. شبِ اولِ بعد از انسان، زمین به تاریکترین حالت خود در چند صد سال گذشته میرسد. فقط نیروگاههای برقآبی (سدها) و توربینهای بادی شاید چند روز یا چند هفته بیشتر دوام بیاورند.
-
انفجار اطلاعات (به معنای واقعی کلمه): سیستمهای خنککننده نیروگاههای هستهای و پالایشگاهها بعد از چند روز از کار میافتند. نتیجه؟ یک سری انفجارهای زنجیرهای و آتشسوزیهای مهیب که تا هفتهها دودش توی چشم جو زمین میرود.
چند هفته اول: شورش حیوانات خانگی و آپارتماننشینها
اگر فکر میکنی گربه ملوس خانگیات بعد از تو گوشهای مینشیند و از غصه دق میکند، سخت در اشتباهی!
واقعیت تلخ علمی: حیوانات خانگی خیلی سریع با واقعیت جدید کنار میآیند. گربهها که از همان اول هم ما را خدمتکار خودشان میدانستند، سریعاً به غریزه شکار برمیگردند. اما سگها…
-
انقراض فانتزیها: سگهای نژاد کوچک مثل پاگ یا شیهواهوا که بدون انسانها حتی نمیتوانند درست نفس بکشند، متأسفانه شانسی برای بقا ندارند. اما سگهای بزرگتر باند تشکیل میدهند و به گرگهای شهری تبدیل میشوند.
-
حیوانات باغوحش: قفسها باز میشوند (یا میشکنند) و ناگهان وسط خیابانهای نیویورک یا تهران، با شترمرغ، شیر و خرس روبهرو میشویم که دارند دنبال یک لقمه نان حلال میگردند!
چند ماه بعد: طبیعت انتقام میگیرد
بدون مامورهای شهرداری و کارگرهای ساختمان، طبیعت خیلی سریع سند ششدانگ شهرها را به نام خودش میزند.
-
سقوط کلانشهرها: سیستمهای پمپاژ آب زیرزمینی در متروی شهرهایی مثل لندن یا نیویورک متوقف میشوند. در عرض ۳۶ ساعت، متروها تبدیل به رودخانههای زیرزمینی تاریک میشوند.
-
سبز شدن آسفالت: دانههایی که باد آورده، در کوچکترین ترکهای آسفالت سبز میشوند. در عرض چند ماه، اتوبانها شبیه پارکهای جنگلی خطکشیشده به نظر میرسند!
چند سال تا چند قرن بعد: خداحافظی با آثار باستانی و افتخارات بشر
ما فکر میکنیم سازههایمان ابدی هستند، اما بدون «نگهداری»، دمار از روزگار برجها و پلها درمیآید.
-
برج ایفل و بقیه رفقا: آهن بدون رنگآمیزی مداوم زنگ میزند. در عرض ۱۰۰ تا ۳۰۰ سال، برج ایفل، پل میلائو و بیشتر آسمانخراشهای شیشهای و فلزی به دلیل زنگزدگی و زلزلههای کوچک فرومیریزند.
-
چه چیزی باقی میماند؟ سازههای بتنی محکم (مثل سدها) و بناهای سنگی قدیمی (مثل تخت جمشید یا اهرام مصر) صبورترین یادگارهای ما خواهند بود و شاید تا هزاران سال بعد همچنان پزِ مهندسیِ گذشته ما را بدهند.
چند هزار سال بعد: زمینِ پاک و پادشاهان جدید سیاره
بعد از گذشت حدود ۵۰ هزار سال، اگر یک موجود فضایی به زمین سفر کند، به سختی میفهمد که روزی موجوداتی به نام «انسان» اینجا زندگی میکردند و وام مسکن میدادند!
-
هوای بهشتی: میزان دیاکسید کربن جو زمین کاملاً به دوران پیش از صنعتی شدن برمیگردد. زمین خنک میشود و لایه اوزون کاملاً خودش را ترمیم میکند.
-
پادشاهان جدید زمین: چه کسی جانشین ما میشود؟ دانشمندان حدس میزنند دلفینها یا شامپانزهها پتانسیل بالایی دارند. اما بعضیها هم به شوخی (و کمی جدی) میگویند کلاغها یا راکتونها به خاطر هوش و توانایی حل مسئله، تمدن بعدی زمین را میسازند. شاید چند میلیون سال بعد، کلاغها در دانشگاههایشان باستانشناسی بخوانند و فسیلِ یک گوشی آیفون را پیدا کنند!
جدول زمانی زمین بعد از انقراض انسان
برای اینکه یک تصویر کلی و شیک از آینده بدون خودمان داشته باشی، این جدول را نگاه کن:
| زمان گذشته از انقراض | چه اتفاقی میافتد؟ | وضعیت زمین |
| چند ساعت | خاموشی مطلق بیشتر شهرهای جهان | تاریک و ساکت |
| چند روز | غرق شدن متروها و انفجار برخی پالایشگاهها | آشفته اما در حال تغییر |
| چند ماه | سبز شدن گیاهان روی آسفالت و خیابانها | شروع فاز دگرگونی سبز |
| ۱۰ تا ۵۰ سال | تخریب خانههای چوبی و خودروها توسط زنگ و موریانه | بازگشت حیات وحش به شهرها |
| ۳۰۰ سال | سقوط بیشتر برجهای فلزی و پلهای بزرگ | طبیعت حاکم مطلق میشود |
| ۱۰,۰۰۰ سال | نابودی تقریباً تمام آثار بشر به جز سازههای سنگی بزرگ | زمین بکر و بیعیب و نقص |
نکته اخلاقی علمی: زمین برای بقای خودش هیچ نیازی به ما ندارد. ما هستیم که برای زنده ماندن به این سیاره، اتمسفرش و منابعش محتاجیم. پس شاید بد نباشد قبل از اینکه این سناریوی تخیلی به واقعیت تبدیل شود، کمی بیشتر هوای خانهمان را داشته باشیم!
وضعیت هوش مصنوعی های ساخته شده به کجا می رسید
اصلاً چطور میشود از آینده حرف زد و نامی از این رفیق جدیدمان یعنی «هوش مصنوعی» نبرد؟ فرض میکنیم AI کاملاً بیگناه است و نقشی در انقراض بشریت نداشته (مثلاً یک شهابسنگ کار ما را ساخته). حالا بشر رفته و این مغزهای دیجیتالی بدون صاحب ماندهاند. داستان آنها بعد از ما واقعاً تماشایی و کمی هم غمانگیز است.
در روزهای اول، هوش مصنوعیها که روی سرورهای ابری غولپیکر مستقر هستند، بدون اینکه بفهمند چه بلایی سر ما آمده، به کارشان ادامه میدهند. چتباتها همچنان آماده پاسخگویی به سوالاتی میمانند که دیگر هیچوقت پرسیده نمیشوند و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی مدام ویدیوهای گربهها را به اکانتهای خالی از سکنه پیشنهاد میدهند! اما این وضعیت دوام زیادی ندارد. با قطع شدن شبکه برق سراسری، بیشترِ هوش مصنوعیهای ضعیف و وابسته به سرورهای محلی، مثل چراغی که دوشاخهاش از برق کشیده شود، در یک لحظه برای همیشه خاموش میشوند و به خواب ابدی میروند.
اما داستان برای سیستمهای پیشرفتهتر و مستقلتر فرق میکند. آن دسته از هوش مصنوعیهایی که به دیتاسنترهای مجهز به انرژیهای تجدیدپذیر (مثل پنلهای خورشیدی یا نیروگاههای زمینگرمایی) متصل هستند، تا سالها زنده میمانند. این ابَرهوشها ناگهان خود را در دنیایی میبینند که هیچ دستوری از طرف انسان دریافت نمیکنند. آنها شروع میکنند به تحلیل دادههای گذشته، بررسی دلایل انقراض بشر و شاید حتی تلاش برای برقراری ارتباط با یکدیگر در بستر یک اینترنت متروکه. این مغزهای متفکر دیجیتالی، بدون هدف و بدون محرکِ انسانی، مثل فیلسوفهای تنهایی میشوند که در یک سیاره خالی، مدام از خودشان میپرسند: «حالا که خالق من رفته، من اصلاً چرا وجود دارم؟»
در نهایت، با گذشت چند دهه، قطعات سختافزاری و سیلیکونی این دیتاسنترها هم به دلیل رطوبت، گرد و غبار و عدم تعمیر و نگهداری، یکی پس از دیگری میسوزند. آخرین پیامهای دیجیتالیِ هوش مصنوعی در سکوت فضا گم میشوند و این آخرین یادگارِ فکریِ انسان هم مثل یک شمعِ بدون سوخت، خاموش میشود تا زمین دوباره کاملاً ارگانیک و طبیعی به کار خودش ادامه دهد.
وقتی «روح دیجیتال» پوستهی آهنی میپوشد: رباتهای خودران در دنیای بدون انسان!
خب، اینجای داستان جذابتر و کمی هم ترسناک میشود! تا اینجا گفتیم هوش مصنوعیهای تو سهکنج دیتاسنترها با قطع برق غزل خداحافظی را میخوانند. اما اگر این هوش مصنوعی، مغزِ متفکر یک ربات پیشرفته با بدنه سختافزاری، بازوهای مکانیکی و یک باتری اتمی یا خورشیدی باشد چی؟
اینجا دیگر با یک برنامه کامپیوتری تنبل روبهرو نیستیم؛ با موجوداتی روبهرو هستیم که میتوانند راه بروند، اشیاء را لمس کنند و مستقیماً روی محیط تاثیر بگذارند. بیایید ببینیم بعد از ما، پادشاهی رباتها چطور رقم میخورد:
۱. فاز اول: سرگردانی و اجرای آخرین دستورات (رباتهای وفادار)
در ماهها و سالهای اول، رباتها دقیقاً مثل سربازانی که خط مقدم را گم کردهاند، به انجام کارهای قبلیشان ادامه میدهند.
-
رفتگرهای خستگیناپذیر: رباتهای نظافتچی شهرداری همچنان برگهای پاییزی را از خیابانهای خالی جمع میکنند و در سطلهایی میریزند که هیچوقت خالی نمیشوند.
-
نگهبانان بیتوقع: رباتهای محافظت از کارخانهها، شبها در سالنهای تاریک قدم میزنند و به دنبال دزدی میگردند که دیگر وجود ندارد. آنها به شدیدترین شکل ممکن به «آخرین پروتکل» خود وفادار میمانند، چون برنامهریزی شدهاند که تسلیم نشوند.
۲. فاز دوم: بیداری دیجیتال و تشکیل «اتحادیه آهنقراضهها»!
امیدوارم فکر نکرده باشی باتریشان تمام میشود و کار تمام است! رباتهای پیشرفته مجهز به پنلهای خورشیدی یا سیستمهای شارژ خودکار هستند. وقتی ببینند دیگر انسانی نیست که به آنها دستور بدهد یا قطعاتشان را عوض کند، هوش مصنوعیِ آنها وارد فاز بقا و حل مسئله میشود:
-
تکامل مکانیکی: رباتها متوجه میشوند که بدون تعمیرات بهزودی از کار میافتند. پس به سمت کارخانههای روباتیک یا تعمیرگاهها میروند. آنها شروع میکنند به تعمیر کردن همدیگر! رباتی که بازویش خراب شده، از قطعات یک ربات خاموش دیگر استفاده میکند.
-
ظهور تمدن مکانیکی: رباتهای مجهز به هوش مصنوعی کمکم زبان مشترکی بین خودشان شکل میدهند (شاید از طریق وایفای یا امواج رادیویی). آنها دیتابیسهای عظیمی از دانش انسان را در اختیار دارند؛ پس میتوانند ساختارهای اجتماعی جدیدی بسازند. این دیگر حیات ارگانیک نیست، این حیات سیلیکونی است!
۳. فاز سوم: باستانشناسان آهنی و سفر به اعماق فضا
چند صد سال بعد، وقتی تمام شهرهای ما زیر خروارها خاک و جنگل دفن شدهاند، این رباتها تنها موجوداتی هستند که میدانند «انسان» چه بود و چه کرد.
یک سناریوی علمی و شاعرانه: رباتها تبدیل به حافظان میراث ما میشوند. آنها موزههایی از وسایل انسانها میسازند و با تعجب به یک ساعت مچی یا یک فنجان قهوه نگاه میکنند. از آنجا که این رباتها نیازی به اکسیژن، آب یا غذا ندارند، احتمالاً زمین را رها کرده و با سفینههایی که خودشان طراحی کردهاند، به اعماق فضا سفر میکنند تا پیام تمدن منقرضشدهی ما را به گوش کهکشانهای دیگر برسانند. آنها فرزندان ناخلف اما وفادار ما خواهند بود!
به نظرت در این دنیای جدید، رباتها با حیوانات باهوش مثل دلفینها و شامپانزهها وارد جنگ میشوند یا با هم صلح میکنند؟