یکی از پربحثترین و کلیدیترین معماهای سریال کرهای گل شیطان (Flower of Evil)، بررسی وضعیت روانی شخصیت اصلی داستان یعنی دو هیون سو (با بازی خیرهکننده لی جون گی) است.
در ابتدای سریال، همه — از اهالی روستا گرفته تا همسر کارآگاهش و حتی خودش — بر این باورند که او یک «سایکوپات» (جامعهستیز بیپاسخ به احساسات) و جانشین پدر قاتلش است. اما آیا از نظر روانشناختی او واقعاً یک سایکوپات بود؟ پاسخ کوتاه و قاطع: خیر!
چرا دو هیون سو سایکوپات (جامعهستیز) نیست؟
در علم روانپزشکی، افراد سایکوپات (Sociopath/Psychopath) ویژگیهایی مانند عدم وجود وجدان، لذت بردن از آزار دیگران، خودشیفتگی و سوءاستفادهگری دارند. اما رفتارهای دو هیون سو کاملاً برعکس این خصوصیات است:
-
داشتن وجدان و فداکاری: او جرم قتل رئیس روستا را که خواهرش مرتکب شده بود، به گردن گرفت تا آینده خواهرش خراب نشود؛ رفتاری که یک فرد سایکوپات هرگز برای دیگری انجام نمیدهد.
-
حفظ سلامت و امنیت دیگران: او بارها جان همسرش (چا جی وون) و حتی خبرنگار (کیم مو جین) را که دشمنش محسوب میشد نجات داد.
-
حس عمیق مسئولیت و پدرانه: عشق و مراقبت واقعی او از دختر کوچکش (اون ها)، فراتر از یک نقشآفرینی و نمایش ظاهری بود.
بیماری واقعی دو هیون سو چیست؟ «الکسی تایمیا» یا کورعاطفی
اختلال واقعی دو هیون سو الکسیتایمیا (Alexithymia) یا «کورعاطفی» است.
الکسیتایمیا چیست؟ یک وضعیت روانشناختی است که در آن فرد احساسات (مانند غم، شادی، عشق و ترس) را در درون خود تجربه میکند، اما توانایی شناسایی، نامگذاری و ابراز آنها را ندارد.
دلایل مبتلا شدن دو هیون سو به این وضعیت:
-
ترومای شدید دوران کودکی: زندگی در کنار پدری قاتل و بیمار روان و تحمل شکنجههای روحی و جسمی.
-
سؤءاستفادههای اجتماعی: جنگیریهای خرافی اهالی روستا و خشونتهایی که به او وارد شد، سیستم عصبی و عاطفی او را سرکوب کرد.
-
برچسبزنی محیطی (Labeling Theory): از آنجا که جامعه مدام به او میگفت «تو هم مثل پدرت یک هیولا هستی»، او این برچسب را باور کرده بود و فکر میکرد چون نمیتواند خندیدن یا گریه کردن دیگران را تقلید کند، پس آدمی فاقد احساسات است.
راز تمرین لبخند زدن جلوی آینه چه بود؟
یکی از سکانسهای چالشی سریال، تمرین کردن لبخندهای ویدئویی هیون سو جلوی آینه بود. مخاطبان در نگاه اول تصور میکردند این رفتار یک سایکوپات است که میخواهد ادای انسانهای عادی را درآورد؛ اما واقعیت چیز دیگری بود:
دو هیون سو به دلیل الکسیتایمیا نمیدانست چه زمانی و چگونه باید واکنشهای چهرهای نشان دهد. او لبخند زدن را تمرین میکرد تا همسرش را خوشحال کند و یک همسر و پدر «عادی» به نظر برسد تا خانوادهاش در جامعه آسیب نبینند. این رفتار نشاندهنده تلاش و اهمیت دادن او بود، نه خباثت.
نقش عشق در درمان و آگاهی دو هیون سو
نقطه عطف داستان زمانی است که همسرش چا جی وون (مون چه وون) راز او را میفهمد اما پای عشقش میماند.
تماسهای عاطفی و حمایتهای بیقید و شرط همسرش باعث شد دیوارهای دفاعی هیون سو فرو بریزد. گریههای شدید و اشکهای واقعی او در لحظاتی که فکر میکرد همسرش را از دست داده، اثبات نهایی این موضوع بود که قلب او کاملاً زنده و پر از احساس است، فقط سالها زیر خروارها تروما و برچسبهای اشتباه مدفون شده بود.
جمعبندی: هیولایی که جامعه ساخت، اما عشق نجاتش داد
در نهایت، دو هیون سو قربانی قضاوتهای نادرست جامعه و ترومای کودکی بود. سریال گل شیطان به زیبایی نشان میدهد که چطور برچسب زدن به افراد میتواند آنها را به سمت باورهای نادرست از خودشان سوق دهد و چطور «پذیرش و عشق» میتواند آسیبدیدهترین ذهنها را ترمیم کند.