از سریال «جداسازی» تا «سیلو»، این سرویس پخش آنلاین یکی از قویترین مجموعههای این ژانر را ساخته است. ویلیام مولالی فیصل الزعابی ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
افزودن در گوگل اپل تیوی به تدریج به یکی از محکمترین پایگاهها برای آثار علمی تخیلی در تلویزیون تبدیل شده است. این سرویس پخش آنلاین سرمایهگذاری سنگینی روی داستانسراییهای بلندپروازانه در این ژانر کرده است؛ از درامهای فضایی با تاریخ جایگزین و معماهای پادآرمانشهری گرفته تا اقتباسهای ادبی، هیجانانگیزهای محیط کار و داستانهایی درباره هوش مصنوعی.
نتیجه این تلاشها، مجموعهای است که کاملاً هدفمند به نظر میرسد. بهترین سریالهای علمی تخیلی آن مانند «سیلو» و «جداسازی»، از ایدههای بزرگ برای کاوش در مفاهیمی چون غم و اندوه، حافظه، هویت، قدرت و آینده زندگی انسان استفاده میکنند. حتی آثاری از این مجموعه که محبوبیت کمتری دارند، مانند «داستانهای شگفتانگیز» و «دیدن»، نکات مثبتی برای ارائه دارند. در این مطلب، بر اساس امتیاز سایت متاکریتیک، بهترین و بدترین سریالهای علمی تخیلی اپل تیوی را بررسی میکنیم؛ از شاهکارهای ماندگار این پلتفرم گرفته تا آثار ناموفق آن.
۱. پلوریبوس (Pluribus)

امتیاز متاکریتیک: ۸۷ نظر کلیدی: «این اثر با چنان اعتماد به نفس، هنر و لذتی ساخته شده است که نظیر ندارد.» – وبسایت واتس الن واچینگ در سریال «پلوریبوس» ساخته وینس گیلیگان، ری سیهورن (بازیگر سریال بهتره با سال تماس بگیری) در نقش کارول استورکا بازی میکند؛ نویسنده رمانهای عاشقانه که پس از فرو رفتن بقیه انسانها در وضعیتی از خوشحالی غیرطبیعی، خود را به شکل عجیبی تنها و جدا از دیگران میبیند. ایده اصلی داستان عجیب، همراه با طنز تاریک و دلهرهآور است؛ سبکی که کاملاً با بازگشت گیلیگان به ژانر علمی تخیلی (پس از کارهای اولیه او در سریال پروندههای ایکس) همخوانی دارد. سریال «پلوریبوس» یک آخرالزمان را به چیزی به طرز ترسناکی مودبانه تبدیل میکند. این اثر با استفاده از معمای ذهن کندویی (ذهن اشتراکی) این سوال را مطرح میکند که وقتی درد، تضاد و تنهایی از زندگی انسان حذف شوند، چه چیزی از هویت واقعی فرد باقی میماند.
۲. جداسازی (Severance)
امتیاز متاکریتیک: ۸۵ نظر کلیدی: «با بازیهای هوشمندانه، فیلمنامهای جذاب و سبک کارگردانی فوقالعاده بن استیلر در حالت تمام هیجانی، این اثر به راحتی به لیست بهترین سریالهای اپل تیوی صعود میکند.» – وبسایت کانسیکوئنس کمتر سریالی توانسته است به اندازه «جداسازی» هویت اپل تیوی را تعریف کند. این سریال که توسط دن اریکسون ساخته شده، محیط کاری را تصویر میکند که در آن کارمندان تحت یک عمل جراحی قرار میگیرند تا خاطرات محیط کارشان از زندگی شخصی آنها جدا شود. چیزی که در ابتدا به عنوان یک شوخی تلخ درباره تعادل بین کار و زندگی شروع میشود، به یکی از عمیقترین بررسیهای تلویزیونی درباره هویت و کنترل شرکتهای بزرگ تبدیل میگردد. آدام اسکات هدایت یک گروه بازیگری قوی را بر عهده دارد و شرکت «لومون اینداستریز» فضایی آیندهنگرانه اما با ظاهری قدیمی (رترو-فیوچریست) به سریال میدهد که فوراً در ذهن مخاطب میماند.
۳. استار سیتی (Star City)

امتیاز متاکریتیک: ۸۰ نظر کلیدی: «سریال استار سیتی فرسنگها با سریال برای تمام بشریت فاصله دارد – و دقیقاً به همین دلیل اثر بهتری است.» – وبسایت رادیو تایمز سریال «استار سیتی» دنیای سریال «برای تمام بشریت» را توسعه میدهد و این بار زاویه دید داستان را به سمت بخش شوروی در رقابت فضایی میبرد. این سریال که توسط بن ندیوی، مت ولپرت و رونالد دی مور ساخته شده است، ماجراهای فضانوردان، مهندسان و ماموران اطلاعاتی را دنبال میکند که پشت پرده آهنین کار میکنند. این درام بر مخفیکاری، سوءظن و فشارهای سیاسی تمرکز دارد و زندگی افرادی را به تصویر میکشد که کارشان به طور همزمان تحت تاثیر جاهطلبی و نظارتهای شدید امنیتی قرار دارد. در این سریال، نسخه اکتشافات فضایی همانقدر که به اتفاقات خارج از زمین مربوط میشود، به رویدادهای روی زمین نیز وابسته است.
۴. سیلو (Silo)
امتیاز متاکریتیک: ۷۸ نظر کلیدی: «این سریال یک شاهکار فوری و ماندگار است…» – وبسایت آی سریال «سیلو» بر اساس رمانهای هیو هاوی ساخته شده و داستان آن در یک سازه زیرزمینی غولپیکر میگذرد؛ جایی که به آخرین بازماندگان انسانها گفته شده دنیای بیرون غیرقابل سکونت است. ربکا فرگوسن در نقش جولیت بازی میکند؛ مهندسی که جستجوی او برای یافتن پاسخ، رازهایی را فاش میکند که این جامعه را پابرجا نگه داشته است. این سریال ترکیبی از ژانرهای هیجانانگیز پادآرمانشهری، معمای قتل و درام پس از آخرالزمانی است. داستان با استفاده از قوانین سختگیرانه، راهروها، ماشینآلات و شک و تردیدهای پنهانی، تعلیق و هیجان ایجاد میکند. دنیای این سریال کاملاً بسته و ایزوله به نظر میرسد و هر پاسخی که پیدا میشود، سوال دیگری را درباره اینکه چه کسی سیلو را ساخته و چرا، به وجود میآورد.
۵. برای تمام بشریت (For All Mankind)
امتیاز متاکریتیک: ۷۶ نظر کلیدی: «بشریت متفکرانهترین و دقیقترین سریال در تلویزیون است.» – روزنامه یواسای تودی سریال «برای تمام بشریت» یک سوال ساده را مطرح میکند: چه میشد اگر اتحاد جماهیر شوروی زودتر از آمریکا به ماه میرسید؟ داستان از همینجا یک تاریخ جایگزین را میسازد که در آن رقابت فضایی هرگز پایان نمییابد و سیاست، فناوری و زندگی شخصی افراد را در طول دههها دگرگون میکند. این سریال داستان فضانوردان، مهندسان و خانوادههای آنها را دنبال میکند؛ در حالی که پیشرفتهای علمی با غرور ملی و فداکاریهای شخصی گره خورده است. ابعاد داستان فصل به فصل بزرگتر میشود، اما جذابیت درام بیشتر در بهایی است که افراد برای به جلو راندن قطار تاریخ پرداخت میکنند.
۶. آخرین روزهای بطلمیوس گری (The Last Days of Ptolemy Grey)
امتیاز متاکریتیک: ۷۵ نظر کلیدی: «از نظر احساسی هیجانانگیز است… جکسون تمام جزییات ممکن را به این نقش اضافه کرده است.» – مجله تیوی گاید سریال «آخرین روزهای بطلمیوس گری» در بخش آرامتر و ملایمتر ژانر علمی تخیلی قرار میگیرد. این مینیسریال بر اساس رمانی از والتر موزلی ساخته شده و ساموئل ال جکسون در نقش بطلمیوس گری بازی میکند؛ پیرمردی مبتلا به زوال عقل که به او یک درمان آزمایشی پیشنهاد میشود تا بتواند خاطراتش را به صورت موقت بازیابی کند. این ایده اولیه، چارچوب علمی تخیلی داستان را شکل میدهد، هرچند لحن کلی سریال به یک درام خاطرهمحور نزدیکتر است. تمرکز اصلی داستان روی موضوعاتی مثل پیری، خانواده و کارهای نیمهتمام یک زندگی است. دومینیک فیشبک نیز در نقش رابین بازی میکند؛ زن جوانی که به بطلمیوس کمک میکند تا با چیزهایی که از دست داده و کارهایی که هنوز باید انجام دهد، روبرو شود.
۷. دکتر برین (Dr Brain)

امتیاز متاکریتیک: ۷۱ نظر کلیدی: «نویسندگی سریال به زیبایی خطوط داستانی و شخصیتها را به هم پیوند میزند.» – وبسایت ایوی کلاب سریال «دکتر برین» اولین سریال اصلی کرهایزبان اپل تیوی است. این اثر هیجانانگیز به کارگردانی کیم جی وون، داستان یک دانشمند علوم اعصاب را دنبال میکند که تلاش دارد به خاطرات مردگان دسترسی پیدا کند تا بتواند راز یک تراژدی خانوادگی را کشف کند. این سریال میان ژانرهای علمی تخیلی، درام جنایی، ترسناک و معمایی روانشناختی حرکت میکند. داستان بسیار شیک و البته گیجکننده است و با حافظه به عنوان چیزی ناپایدار و خطرناک رفتار میکند؛ پدیدهای که شخصیت اصلی را هر لحظه بیشتر به درون پروندهای میکشد که مدام در حال تغییر است.
۸. موردربات (Murderbot)
امتیاز متاکریتیک: ۷۱ نظر کلیدی: «این سریال اپل تیوی درست مانند کتابهای ولز، ساده، روان و خندهدار است.» – وبسایت اسلیت سریال «موردربات» بر اساس کتابهای خاطرات موردربات نوشته مارتا ولز ساخته شده است. در این سریال الکساندر اسکاشگورد در نقش یک ربات امنیتی بازی میکند که سیستم کنترل خود را هک کرده و ترجیح میدهد به جای سر و کله زدن با انسانها، فیلم و سریال تماشا کند. محور اصلی سریال درباره کنترل شرکتها، ماموریتهای خطرناک و هوش مصنوعی است، اما بهترین ایده آن کوچکتر و ملموستر است: ماشین کشتاری که آرامآرام تلاش میکند بفهمد چرا به انسانهای اطرافش اهمیت میدهد. بخش طنز داستان از همین تضاد میان وظیفهای که موردربات برای آن طراحی شده و کاری که خودش ترجیح میدهد انجام دهد، شکل میگیرد.
۹. جایزه بزرگ در (The Big Door Prize)
امتیاز متاکریتیک: ۷۱ نظر کلیدی: «نتیجه کار، یک سریال جذاب با قلبی مهربان و بزرگ است.» – وبسایت ورایتی سریال «جایزه بزرگ در» با یک ایده تخیلی ساده آغاز میشود: یک ماشین مرموز در خواربارفروشی یک شهر کوچک ظاهر میشود و ادعا میکند میتواند پتانسیل واقعی زندگی هر فرد را آشکار کند. این سریال بر اساس رمانی از ام او والش ساخته شده و کریس اودوود در نقش داستی هابرد، معلمی بازی میکند که همسایگانش شروع به تغییر دادن زندگی خود بر اساس گفتههای این ماشین میکنند. پاسخهای ماشین مردم شهر را آشفته میکند، زیرا شک و تردیدهای پنهانی آنها را به انتخابهای علنی و عمومی تبدیل میسازد. این سریال از ایده خود برای بررسی موضوعاتی مثل ازدواج، پشیمانی، جاهطلبی و ترس پنهان از اینکه شاید زندگی از قبل مسیر اشتباهی به خود گرفته است، استفاده میکند.
۱۰. شوگر (Sugar)
امتیاز متاکریتیک: ۶۹ نظر کلیدی: «شوگر شبیه به سریالی است که برای موفقیت ساخته شده است.» – وبسایت راجر ایبرت داستان «شوگر» به عنوان یک ماجرای کارآگاهی شیک در لسآنجلس آغاز میشود. کالین فارل در نقش جان شوگر بازی میکند؛ یک کارآگاه خصوصی که استخدام شده تا نوه گمشده یک تهیهکننده قدرتمند هالیوود را پیدا کند. در بخش زیادی از فصل اول، سریال شبیه به یک اثر نئونوآر آفتابی است که توسط فیلمهای قدیمی، رازهای خانوادگی و بازی آرام و هوشیارانه فارل شکل گرفته است. اما راز بزرگتری که پشت خود شخصیت شوگر وجود دارد، سریال را به چیزی عجیبتر از آنچه در ابتدا به نظر میرسید تبدیل میکند. این تغییر ناگهانی، ترکیبی غیرمعمول از درام جنایی، ملانکولی (اندوه) و علمی تخیلی به سریال میدهد و روند آشنای یک پرونده گمشدن را به سوالی بزرگتر درباره اینکه چه کسی در حال تماشای چه کسی است، تبدیل میکند.
۱۱. سانی (Sunny)
امتیاز متاکریتیک: ۶۹ نظر کلیدی: «اصیلترین سریال هفته با جذابترین لحن، سریال سانی بود.» – روزنامه آبزرور در سریال «سانی»، رشیدا جونز در نقش سوزی بازی میکند؛ یک زن آمریکایی ساکن ژاپن که همسر و پسرش پس از سقوط هواپیما ناپدید میشوند. زندگی او زمانی تغییر میکند که رباتی خانگی به نام سانی به او داده میشود؛ رباتی که توسط شرکت همسرش ساخته شده است. این سریال از سبک علمی تخیلی در مقیاسی کوچکتر و عجیبتر از درامهای فضایی یا معماهای پادآرمانشهری استفاده میکند. داستان میان سبکهای معمایی، کمدی تاریک و هیجانانگیز تکنولوژیک حرکت میکند و به کاوش در موضوعاتی چون غم، همدم بودن و صمیمیت نگرانکننده هوش مصنوعی در داخل خانه میپردازد.
۱۲. بنیاد (Foundation)

نظر کلیدی: «با تماشای آن این احساس را دارید که در آغاز یک سفر بسیار مهم هستید… فوقالعاده است.» – روزنامه نیوزدی سریال «بنیاد» بر اساس رمانهای ایزاک آسیموف ساخته شده و تلاش برای حفظ دانش و هدایت تمدن در جریان فروپاشی پیشبینیشده یک امپراتوری کهکشانی را دنبال میکند. این سریال با بازی جرد هریس، لی پیس و لو لوبل، اثری سنگین، پرهزینه و پرجزییات است که اغلب بیشتر از اینکه به دنبال سرعت بخشیدن به داستان باشد، به ایدهها اهمیت میدهد. ابعاد بزرگ داستان بخشی از جذابیت آن است؛ جایی که سلسلههای پادشاهی، ریاضیات، ایمان و کنترل سیاسی همگی در چشمانداز تمدنی که تلاش میکند از سقوط خود جان سالم به در ببرد، ترکیب شدهاند.
۱۳. سیاره عجیب (Strange Planet)
امتیاز متاکریتیک: ۶۸ نظر کلیدی: «برای سریالی که در واقع هیچ انسانی در آن حضور ندارد، موفق میشود حرفهای زیادی درباره انسانیت بزند.» – مجله پیست سریال «سیاره عجیب» بر اساس کمیکهای اینترنتی نیتن دبلیو پایل و با همکاری دن هارمون ساخته شده است. این اثر یک انیمیشن کمدی درباره موجودات آبیرنگی است که در سیارهای بسیار شبیه به سیاره ما زندگی میکنند. جذابیت و طنز داستان در ساختار آن نهفته است: تجربیات عادی انسانی به زبان لفظی و دقیق فضاییها ترجمه میشود و همین کار باعث میشود زندگی روزمره دوباره عجیب و تازه به نظر برسد. این سریال لحنی آرام و جدی دارد و اغلب بر اساس مشاهدات ساده شکل گرفته است. سیاره، موجودات و کلمات دقیقی که در داستان استفاده میشوند، به ماجراهای آشنایی مثل اضطراب، عشق، خانواده، کار و رفتارهای اجتماعی، یک زاویه دید ملایم فضایی میبخشند.
۱۴. مونارک: میراث هیولاها (Monarch: Legacy of Monsters)
امتیاز متاکریتیک: ۶۷ نظر کلیدی: «مونارک داستان انسانمحوری را روایت میکند که دنیای هیولاها همیشه به آن نیاز داشت.» – مجله پیست داستان سریال «مونارک: میراث هیولاها» در دنیای سینمایی هیولاها (مانسترورس) میگذرد و جهان گودزیلا و تایتانها را از طریق داستانی که میان نسلهای مختلف حرکت میکند، گسترش میدهد. کورت راسل و وایت راسل نقش یک شخصیت را در دورههای مختلف زندگی بازی میکنند که این کار یکی از جذابترین ویژگیهای سریال است. این سریال بر رازهای خانوادگی، پنهانکاریهای دولت و بهای انسانی زندگی در دنیایی که هیولاها در آن واقعی هستند، تمرکز دارد. جلوههای ویژه و حضور هیولاها در داستان مهم است، اما بخش درام کار اغلب به چیزهایی مربوط میشود که انسانها از فجایعی که از آنها جان سالم به در بردهاند، به ارث میبرند.
۱۵. تماسها (Calls)
امتیاز متاکریتیک: ۶۵ نظر کلیدی: «تماسها کاملاً غرقکننده و به شدت دلهرهآور است.» – وبسایت دیسایدر سریال «تماسها» یکی از عجیبترین تجربههای علمی تخیلی در اپل تیوی است. این سریال کوتاه که توسط فده آلوارز ساخته و کارگردانی شده، داستان خود را تنها از طریق مجموعهای از مکالمات تلفنی روایت میکند و تصاویر انتزاعی و گرافیکی جایگزین صحنههای سنتی فیلمبرداری شدهاند. نتیجه کار بیشتر شبه به یک نمایش رادیویی است تا یک سریال تلویزیونی معمولی، و همین موضوع باعث ماندگاری آن در ذهن میشود. در طول ۹ قسمت، تماسهای عادی کمکم از چیزی بسیار بزرگتر و ترسناکتر پرده برمیدارند؛ چرا که افراد غریبه به درون رویدادهایی کشیده میشوند که به یک گسست آخرالزمانی ختم میگردد.
۱۶. ماده تاریک (Dark Matter)

امتیاز متاکریتیک: ۶۴ نظر کلیدی: «این سریالی است که دقیقاً میداند میخواهد چه باشد و به کجا برود.» – وبسایت دیلی بیست سریال «ماده تاریک» بر اساس رمانی از بلیک کراوچ ساخته شده و جوئل اجرتون در نقش جیسون دسن بازی میکند؛ فیزیکدانی که ربوده میشود و در نسخه دیگری از زندگی خود بیدار میگردد. نتیجه این اتفاق، یک اثر هیجانانگیز است که حول محور واقعیتهای موازی و انتخابهایی که یک فرد را تعریف میکنند، ساخته شده است. این سریال مفهوم جهانهای موازی خود را با مسائل خانگی و شخصی پیوند میزند. سفر جیسون مفاهیمی مثل پشیمانی، جاهطلبی و عشق را به جهانهای فیزیکی واقعی تبدیل میکند که هر کدام از آنها توسط نسخه متفاوتی از زندگی که او میتوانست داشته باشد، شکل گرفتهاند.
۱۷. صورت فلکی (Constellation)
امتیاز متاکریتیک: ۶۳ نظر کلیدی: «زمان زیادی برای باز شدن و روایت داستانهای متعدد این سریال وجود دارد.» – وبسایت آی در سریال «صورت فلکی»، نومی راپاس در نقش جو بازی میکند؛ فضانوردی که از یک حادثه مرگبار در ایستگاه فضایی بینالمللی جان سالم به در میبرد و به زمین بازمیگردد، اما متوجه میشود که بخشهایی از زندگی او دیگر درست و واقعی به نظر نمیرسند. این سریال ترکیبی از ژانرهای بقا در فضا، ترسناک روانشناختی و معمای کوانتومی است. داستان میتواند کند و بحثبرانگیز باشد، اما فضای آن متمایز و خاص است؛ فضایی که بر پایه ترس از بازگشت به خانه و فهمیدن این موضوع ساخته شده که خانه دیگر آن جای آشنای همیشگی نیست.
۱۸. سلام فردا! (!Hello Tomorrow)
امتیاز متاکریتیک: ۶۰ نظر کلیدی: «این اثر ترکیب درستی از بازیگران عالی، یک دنیای منحصربهفرد آیندهنگرانه با ظاهر قدیمی و نویسندگی قوی است.» – وبسایت کالایدر داستان سریال «سلام فردا!» در نسخهای آیندهنگرانه اما با سبک و سیاق قدیمی از آمریکا میگذرد؛ جایی که فروشندههای سیار، مالکیتهای زمانی در ماه را به مردم میفروشند. بیلی کروداپ در نقش جک بیلینگز بازی میکند؛ فروشندهای جذاب و کاریزماتیک که خوشبینی او، رابطه پیچیدهتری را با رویایی که میفروشد پنهان میکند. این سریال بر اساس طراحیهای اواسط قرن بیستم، ماشینهای پرنده، رباتهای خانگی و نسخهای از آینده که با زبان تبلیغات قدیمی تصور شده، ساخته شده است. بخش علمی تخیلی داستان کمتر به خود فناوری میپردازد و بیشتر به وعدههایی توجه دارد که به آن وابسته است؛ به خصوص زمانی که یک زندگی بهتر همیشه خارج از دسترس و در حال فروخته شدن به مردم است.
۱۹. پیشبینیها (Extrapolations)
امتیاز متاکریتیک: ۵۶ نظر کلیدی: «این یک داستان علمی تخیلی بلندپروازانه است، اما فضا را برای لحظات صمیمیتر انسانی باز میکند.» – وبسایت کالایدر سریال «پیشبینیها» که توسط اسکات زد برنز ساخته شده، آیندهای نزدیک را تصور میکند که تحت تاثیر تغییرات اقلیمی شکل گرفته است. هر قسمت در یک نقطه زمانی متفاوت میگذرد و داستان شخصیتهایی را دنبال میکند که زندگیشان به دلیل فروپاشی محیط زیست، شکستهای سیاسی، فناوریهای جدید و تغییر ارزش بقا دگرگون شده است. گروه بازیگران این اثر شامل مریل استریپ، سیهنا میلر، کیت هرینگتون، دوید دیگز، طاهر رحیم، ادوارد نورتون و ماریون کوتیار است. این سریال در طول داستانهای پیوسته خود، به تغییرات اقلیمی از دریچه زندگی روزمره، سیاست، پزشکی، فناوری و انتخابهایی که مردم در زمان سخت شدن شناسایی دنیای اطرافشان انجام میدهند، نگاه میکند.
۲۰. هجوم (Invasion)
امتیاز متاکریتیک: ۵۳ نظر کلیدی: «یک بازیگری تازه و اغلب هیجانانگیز با خطوط داستانی مختلف.» – وبسایت راجر ایبرت سریال «هجوم» حمله فضاییها را از چندین زاویه دید مختلف در سراسر جهان دنبال میکند؛ داستان با شخصیتهایی شروع میشود که در ابتدا متوجه نمیشوند بحرانهای شخصی آنها بخشی از یک اتفاق جهانی است. این سریال که توسط سایمون کینبرگ و دیوید ویل ساخته شده، با بازی گلشیفته فراهانی، شیولی کاتسونا و شمیر اندرسون همراه است. این اثر رویکرد آرامتری به درامهای مربوط به حمله فضاییها دارد و به همان اندازهای که به تهدیدات موجودات بیگانه توجه میکند، روی خانوادهها، سربازان و بازماندگان نیز تمرکز دارد. داستان سریال بزرگ است، اما تعلیق اولیه آن از سردرگمی ناشی میشود: مردمی که تلاش میکنند بفهمند آیا آنچه برایشان اتفاق میافتد شخصی، سیاسی یا مربوط به کل سیاره است.
۲۱. داستانهای شگفتانگیز (Amazing Stories)
امتیاز متاکریتیک: ۵۱ نظر کلیدی: «قسمت اول سریال داستانهای شگفتانگیز خوب است، اما شایسته صفت درجهیک خود نیست.» – خبرگزاری سیانان سریال «داستانهای شگفتانگیز» مجموعه آنتولوژی (داستانهای مجزا) دهه ۱۹۸۰ استیون اسپیلبرگ را با پنج قسمت مستقل احیا کرد؛ قسمتهایی که شامل سفر در زمان، فانتزی، معما و مردم عادی گرفتار در موقعیتهای فوقالعاده میشد. این بازسازی با نام بزرگی که پشت آن بود منتشر شد، اما برای پیدا کردن جذابیت مجموعه اصلی تلاش زیادی کرد. بهترین لحظات سریال از سادگی فرمت آن به دست میآید: زندگیهای عادی که توسط رویدادهای غیرممکن قطع میشوند و هر قسمت قوانین مخصوص به خود را از نو تعریف میکند.
۲۲. دیدن (See)
امتیاز متاکریتیک: ۴۰ نظر کلیدی: «دیدن یک سفر علمی تخیلی ساده در محیطهای بیروح است که توسط شخصیتهای فراموششدنی هدایت میشود.» – وبسایت واکس داستان سریال «دیدن» قرنها پس از آن میگذرد که یک ویروس باعث نابینایی انسانها شده است. جیسون موموآ در نقش بابا واس بازی میکند؛ جنگجویی که از فرزندانی محافظت میکند که با توانایی دیدن به دنیا آمدهاند. این سریال پرهزینه و جدی است و در دنیایی ساخته شده که در آن بقا، اعتقادات و قدرت همگی به دلیل از دست رفتن بینایی تغییر شکل یافتهاند. نظرات منتقدان درباره آن ضعیف بود، اما ایده اصلی داستان همچنان متمایز باقی مانده است؛ تصور جامعهای که در آن بینایی به طور همزمان به یک افسانه، تهدید و سلاح تبدیل شده است.