آیا مینیآلبوم «کریسمس و چیل» آریانا گراند، یکی از مهمترین کارهای اوست؟
اواخر سال ۲۰۱۵ بود که مسیر بیدردسر آریانا گرانده برای تبدیل شدن به یک سوپراستار تمامعیار پاپ، بالاخره با کمی دستانداز روبرو شد. ماجرای دوناتگیت و یه سری حاشیههای کوچیک دیگه باعث شده بود او برای اولین بار هدف انتقاد رسانهها قرار بگیره. از اون طرف آهنگ فوکوس که قرار بود تکآهنگ اصلی آلبوم سومش (که اون زمان اسمش مونلایت بود) باشه، از نظر تجاری ناامیدکننده ظاهر شد و به دل طرفدارها هم ننشست. البته اینها مشکلاتی نبود که آریانا نتونه از پسشون بربیاد، اما او در همون گیرودار یک محصول غافلگیرکننده برای جشنهای سال نو منتشر کرد تا هم به سبک موسیقی و هم به مسیر کاریش یه تنفس کوتاه و شروع دوباره بده: مینیآلبوم ششآهنگه کریسمس و چیل.
اهمیت اصلی «کریسمس و چیل» در این است که آریانا در آن زمان ریسک بزرگی کرد و به جای تکرار فرمولهای تکراری موسیقی پاپ، سراغ فضایی رفت که بیشتر شبیه به شخصیت واقعی خودش بود. این آلبوم با ترکیب سبک آراندبی و فضاهای لو-فای، نشان داد که او لزوماً برای درخشیدن به پروداکشنهای شلوغ و پرهزینه نیاز ندارد. در واقع، این مینیآلبوم پلی بود که آریانا را از یک ستاره پاپ تجاری، به هنرمندی تبدیل کرد که کنترل بیشتری روی امضای صوتی خودش دارد و میتواند در عین سادگی، شنونده را مجذوب کند.

نکته جالب اینجاست که بسیاری از منتقدان معتقدند ریشههای آلبومهای موفقی مثل «سوییتنر» و «تنگیو، نکست» را میتوان در همین مجموعه کوچک پیدا کرد. انگار آریانا در جریان ضبط این شش آهنگ، متوجه شد که چقدر در سبکهای ملایمتر و شخصیتر توانایی دارد. این اثر نه تنها یک هدیه کریسمسی برای طرفداران، بلکه یک کارگاه آموزشی کوچک برای خود آریانا بود تا مسیر آینده هنریاش را پیدا کند و بفهمد که میتواند همزمان هم عامهپسند باشد و هم خاصپسند.
در نهایت، ماندگاری این مینیآلبوم ثابت کرد که لازم نیست یک اثر همیشه در صدر جدولهای فروش باشد تا مهم تلقی شود. «کریسمس و چیل» بدون تبلیغات گسترده و تنها با تکیه بر کیفیت و اتمسفر گیرایش، سال به سال در نزد مخاطبان محبوبتر شد. این نشان میدهد که وقتی یک هنرمند در اوج فشار رسانهای، به جای تسلیم شدن، به ریشههای هنریاش پناه میبرد، نتیجهاش اثری میشود که حتی ده سال بعد هم دربارهاش پادکست میسازند و آن را نقطه عطفی در کارنامهاش میدانند.